تبليغاتX
پیاده روهای قیطریه
پیاده روهای قیطریه
کنارِ هر خیابونی، یه جاده از من کشیدن
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 توسط نفیس
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 توسط نفیس

دوستان سلام...ببخشید که بی خبر رفتم ..فراموش نشدنیها رو به خاطر مزاحمت های عد ه ای بستم!!اینجا یک اغاز دوباره اس!!از تمام دوستان که دوباره لینکشون رو گذاشتم  خواهش میکنم...آدرس جدید وب رو با اسمه (پیاده روهای قیطریه ) لینک کنند...!خواهش میکنم کمکم کنید تا با هم دوباره  ادامه بدیم..با حرفهای نو و تازه!

 

                  رده پا

 

دیروز همه ی پیاده روهای قیطریه را طی کردم...هرجا که شهرداری جای برای یک عابر پیاده گذاشته بود  خودم را به عنوان یک عابر پیاده به انجا تبعید کردم..

دختری سگ اش را در آغوش داشت و مثل یک نوزاد او را به خود می فشرد!!

مادری کلافه از دست نق نق های کودک 3 ساله اش...به او نوید بازی در پارک با بستنی اضافه میداد..!!

دیروز..نمیدانم چندم شهریور بود..اما برگهای درخت های تنومند چنار گوشه ی خیابان ..شرمسار حضور پائیز تک تک فرو میریختند...!

دیروز ساعت 5 اتوموبیلی شیک جلوی پایم بوق زد!!و وقتی من گفتم تاکسی نمیخواهم!!!!!!!!!! چند متر جلوتر دختران جوان دیگری را سوار کرد!!

نمی دانم چرا بچه های قیطریه بادبادک ندارند!!

نمیدانم چرا کنار بازارچه ی کوچک تازه تاسیس پارک کسی سادگی نمیفروشد!!

من با کسی قراری نداشتم..روسری طرح تابستانم را جلوتر میکشم انگار یکی مرا با کس دیگر اشتباه گرفته است!!

از روی نیمکت  پارک بلند میشوم...

مرد جوان میگوید: کجا؟ناراحتتان کردم؟

لبخند میزنم که: نه پیاده روها تنها هستند..!!

من با سرعت نور دور میشوم..او مبهوت نگاهم میکند!!

ارسال در تاريخ یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 توسط نفیس
قالب وبلاگ