تبليغاتX
پیاده روهای قیطریه
پیاده روهای قیطریه
کنارِ هر خیابونی، یه جاده از من کشیدن

این اشعار از من نیست!!!!

 

o

 

در بانک

پشت باجه ی پرداخت

نشستم وگریه کردم

در حساب زندگی

چیزی نبود

چک چشم های تو

بر گشت خورده بود

 


****



تمام شماره ها

آرزوی انگشت تو را دارند .

تو این را نمی دانی .

هر گاه

شماره ای می گیری

شماره های دیگر

از غصه می میرند.





****



شماره ای که خانه ی تو را

می گیرد

همیشه اشغال است0

شبها و روزها

کنار تلفن نشسته ام

(گوشی ) پر از صداهایی ست

که منزل تو را می خواهند .

من سالیان بسیار

به این صداها گوش داده ام

باید بگویم هنوزنا امید نیستم

که گوشی را می گذارم.

فقط آنچه را که

باید به تو بگویم

دیگر فراموش کرده ام.


ارسال در تاريخ شنبه سی و یکم شهریور 1386 توسط نفیس

برای رضا:

 

;l

 

یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم.

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی نور بپاشم.

یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم و از آسمان درس پاک زیستن.

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ولی باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند.

یادم باشد سنجاقکهای سبز قهر کرده و از اینجا رفته اند... باید سنجاقکها را پیدا کنم.

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم.

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس به دست خودش باز میشود.

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم.

یادم باشد زنده ام.

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام و نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان.

یادم باشد زندگی را دوست دارم.

شاید اینها شبیه شعار باشه....ولی اگه انجامش بدی آرامش بخش میشه..مثه یه مسکن!

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط نفیس
 

در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند؛ بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد؛ حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچكس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت. نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود
ادامه تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن راكناری قرار داد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد

انديشه مكن كه شانه هايت سنگين است.انديشه مكن كه از كشيدن بار ديگران ناتواني.در شگفت مي ماني از نيروي خويش .به شگفت مي ماني كه به رغم ضعف خويش ,چه مايه توانايي! (مارگارت بيگل)

پاييزهيچ حرف تازهاي براي گفتن ندارد.با اين همه از منبر بلند باد بالا كه مي رود,درختها چه زود به گر يه مي افتند. (حافظ موسوي)

 

دیگر

 از این همه باران آشنا که از پیاله ی دست های آسمان سر می رود

 حیرت نمی کنم

از روزی که رفته ای

 ماه شب های اینجا هم

اشک هایش را با ابرها پاک می کند

ارسال در تاريخ شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 توسط نفیس
رمضان آمد!!

از دعای خیر من رو هم فراموش نکنید..... راستی پیاده روهای قیطریه هم یکساله شد!! این کوچولوی نوپا رو هم یادتون نره!

 

hg

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»

 پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 توسط نفیس


تنهایی

فنجانی است که روزگاری در آن

چای می خورده ای

و عکسی

قاب شده -شاید-

که کسی از تو

به یادگار

بر تاقچه می گذارد.

 

 ff

 

سلام. مرسی از رضای عزیزم..بابت دعوت من به این بازی....

 

این عکس مال زمانی که من و داداش جون دوقلوم .... 18 ماهه بودیم!!

 

یادمه  اون قدیما .. البته نه 18 ماهه گیمونو!!!چه آتیشای باهم که نمیسوزوندیم..چه شیطونی های که نمیکردیم!!

 

نقشه های کارای شیطنت آمیزو 2تای میکشیدیم. 5 ؛ 6 ساله بودیم  که برای یه جعبه نارنگی یافا  چنان طرحی رو پیاده کردیم که ..نگو و نپرس ... از هولمون اکثر نارنگی ها رو با پوست خوردیم و شب و تا صبح تو بیمارستان ..سر کردیم!!!!!

 

 چند وقتی هست ندیدمش!  دلم براش خیلی تنگ شده.... خیلی ! آخه....

 

هیچی ..بگذریم.....!!!!

 

فقط اینو بنویسم که قد تموم آسمونا و زمین... قد دل مهربون خودش....قد تموم اشکای که واسه مردن جوجه طالئی خوشگلمون ریختیم.... دوسش دارم!!!

من هم صادق کرده ، حامد، و جمیل  و محمد یوسفی رو به این بازی دعوت میکنم!



 

نام و نشانی

بر سنگ مزار نمی خواهم

و زیوری

جز علف سبزه ها.

تنها به یادم

در دل شب ها

کنار پنجره ها

چراغ بگذارید...چراغ!

 

ارسال در تاريخ دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 توسط نفیس

ایتالیای ها میگن:عشق یعنی ترس از دوست داشتن تو
ایرانی ها میگن:عشق سو تفاهمی است بین دو احمق که با یه ببخشید تموم میشه.

گوته مي گويد: «اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند»، «اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت و بيماري زندگي مي کنند»، «اگر زيبا نيستي برخورد درست با زشتي هم وجود دارد»، «اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند»، «اگر تحصيلات عالي نداري با کمي سواد هم مي توان زندگي کرد»، «اگر قدرت سياسي و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به معدودي انسان هاست»، «اما، اگر «عزت نفس نداري»، برو بمير

 

مرسی از سهراب مولوی واسه دادن این مطلب بهم.... جبران کنیم سهراب جون

 


کسانی که به طرف عقربهای ساعت امضاء می‌كنند انسان‌های منطقی هستند .


كسانی كه بر عكس عقربه‌های ساعت امضاء می‌كنند دیر منطق را قبول می‌كنند و بیشتر غیر منطقی هستند .


كسانی كه از خطوط عمودی استفاده می‌كنند لجاجت و پافشاری در امور دارند .


كسانی كه از خطوط افقی استفاده می‌كنند انسان‌های منظّم هستند


كسانی كه با فشار امضاء می‌كنند در كودكی سختی كشیده‌اند


كسانی كه پیچیده امضاء می‌كنند شكّاك هستند


كسانی كه در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می‌دانند


كسانی كه در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند


كسانی كه اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را نشناخته‌اند


كسانی كه به حالت دایره و بیضی امضاء می‌كنند ، كسانی هستند كه می‌خواهند به قله برسند

 

ارسال در تاريخ شنبه دهم شهریور 1386 توسط نفیس

 

! حضرت یوسف در زمان سلطنتش در قصر نشسته بود دید جوانی با لباس كهنه و چروك از پای قصر او عبور مینماید جبرئیل شرفیاب خدمتش بود عرضكرد  ای یوسف این جوان را میشناسی ؟ فرمود نه عرضكرد این همان طفلی است كه در گهواره بسخن در آمد و شهادت بپاكدامنی تو داد از لوث عصیان عزیز مصر حضرت فرموداو را بر من حقی است پس فرستاد آنجوان را احضار نمودند چون حاضرش كردند امر نمود او را تنظیف نموده و اكرام و انعام زیاددر حق او مرعی داشت جبرئیل از وضع حضرت یوسف با آن جوان تبسم نمود یوسف فرمود .

یا اخا جبرئیل در حق او كم احسان نمودم كه تبسم كردی ؟ عرضكرد نه و لیكن تبسم من از آنجهت بود كه هر گاه تو مخلوقی هستی كه در حق اینجوان بواسطه یك شهادت حقی در باره تو در حال بی شعوری از او ناشی شده است این همه احسان بنمایی

پس آیا خداوند كریم در حق بنده مومن خود كه تمام عمر شهادت حق بر توحید او داده چقدر احسان خواهد نمود

       uuu

 

امشب کمی دلگیرم..کمی که نه..خیلی..موج اشک هی به ساحل پلکهایم میکوبد....!!! با اینکه شب عید نیمه شعبان است..دلم مملو از حس غریبی است.... این داستان را برای آرامش دل خودم نوشتم...چون ته قلبم کمی از این همه صبر و سکوت خدا غمگین و عصبی شدم!!! باشد خدا سعی میکنم خوب بمانم!

ارسال در تاريخ سه شنبه ششم شهریور 1386 توسط نفیس


خدایا!
   
هرکه مست از شراب چشم تو نیست، زنده به چیست؟


خدایا!
   
ما بنده توئیم و بنده را جز اطاعت نشاید.به ما الفبای بندگی بیاموز.


خدایا!
   
بی نگاه لطف تو،هیچ کار به سامان نمی رسد.نگاهت را از ما دریغ نکن.

 

لیوان آب برگشته


خدایا!
   
عنانمان را از دست نفسمان بستان و یاد خودت را چنان در دلمان بنشان که تو از چشممان ببینی و از گوشمان بشنوی و از زبانمان بگویی.


خدایا!
   
نگاهمان را از غیر خودت بگردان و ما را نگران خودت بگردان.


خدایا!
   
به ما آداب عاشقی بیاموز و اصول عشقبازی و راه و رسم کرشمه شناسی.


خدایا!
   
چشم دیدن جلوه های جمالت را به کوردلان زیبایی نشناس عنایت کن.


خدایا!
   
در قیامت با چه رویی به چشمهای تو نگاه کنیم که در مقابل عمری نعمت،جز گناه و معصیت نیاورده ایم.شرمساریِ آن روز از هر عذابی دردناک تر است.دستمان بگیر.


خدایا!
   
دین و دیانت را برای اهل تدیّن معنا کن.


خدایا!
   
خنجر جهالت،کندتر از شمشیر عداوت نیست.پناه بر تو از جهالت دینداران و عداوت دنیامداران.


خدایا!
   
عالمان و هنرمندان و خطیبان را عاملان به گفته هایشان قرار ده.


خدایا!
شهوت    شهرت را از دل هنرمندان ببر و و به جای آن اخلاص و معرفت بنشان.


خدایا!
   
به چشم، گریه بیاموز و به دل ،اِنکسار و به همه جوارح و اعضا،بندگی.

ارسال در تاريخ دوشنبه پنجم شهریور 1386 توسط نفیس

 

1. هيچ پيوندي نمي تواند جايگزين روح تو شود. تنها تو، تنها تويي كه دوست خودي.
2.
اگر واقعاً خواهان تغيير زندگي هستي، همين حالا، بي درنگ آغاز كن
.
3.
تنهايي، فرديت است. و تنها افراد مي توانند دوست باشند. نمي تواني دوست كسي باشي كه با او معنا مي يابي اين دوستي نيست. يا تحت تسلط اويي يا مسلط بر او اين رابطه مالك و مملوك صاحب و برده است. دوستان هرگز مالك يكديگر نمي شوند
.
4.
در پيوند عاشقانه، بايد به مالكيت در آيي نبايد تلاش كني كه مالك شوي
.
5.
عشق با جدايي نمي ميرد. با بسيار با هم بودن شايد ولي با جدايي هرگز
.
6.
زوج ها همه باسد به خاطر داشته باشند كه پس از ازدواج ارباب ديگري نخواهند شد فقط همراه، فقط دوست
.
7.
هرگز نخواه كه ديگري تغيير كند. در هر پيوندي تغيير را از خود آغاز كن
.
8.
هيچ چيز بيشتر از تنهايي رنج آور نيست. اما مشكل اين است كه ايجاد هر پيوندي از روي ترس از تنهايي، آزمون مباركي نخواهد بود، چون ديگري نيز با همين انگيزه به تو پيوسته است
.
9.
عشق واقعي تنهايي را به يگانگي مبدل مي سازد. اگر ديگري را ذوست مي داري، اگر مي خواهي ياريش كني، كمك كن تا يگانه شود. نه نبايد او را اشباع كني. تلاش نكن با حضور خود بگونه اي او را كامل كني. ديگري را كمك كن تا يگانه شود. چنان سيراب از وجود خود كه نيازي به حضور تو نباشد
.
10.
هيچ مردي،زن را نمي فهمد، هيچ زني، مرد را نمي فهمد، زيبايي با هم بودنشان همين است.

 عشق ابدی

 

بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد. هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد اما كوري را به خاطر آرامش تحمل مكن!

.

 

ارسال در تاريخ یکشنبه چهارم شهریور 1386 توسط نفیس
lll

 

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"
Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954
یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد
معراج جسمانی رسول اکرم نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد. بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند.
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند. اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز"
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود

ارسال در تاريخ جمعه دوم شهریور 1386 توسط نفیس
قالب وبلاگ