تبليغاتX
پیاده روهای قیطریه
پیاده روهای قیطریه
کنارِ هر خیابونی، یه جاده از من کشیدن

 

هرجا از عاشقی بپرسید : "عشق چیست؟",
تنها به زخمهای خود اشاره میکند !!
:"
عشق, ترجمه زخم است؛
عشق, حاشیه انسان بر کتاب آفرینش است؛


عشق, پاسخ مبهم انسان به ابدیت است؛
عشق, جوابیه خدا به شیطان است؛
عشق, انفاکتوس تدریجی محبت است؛
عشق, سرطان دوست داشتن است؛
عشق, خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوقست؛
عشق, پیغامیست که پرستوها به سرزمینهای دیگر میبرند؛
عشق, لک لکیست که روی درخت خاطرات ما لانه دارد؛

عشق, چهارده سالگی تحیر ماست؛
عشق, اولین آهیست که در آینه کشیده ایم؛
عشق, همان حالتیست که مارا به موزه میبرد؛
عشق, همان فعل و انفعالیست که در برابر گل سرخ به ما دست میدهد؛
عشق, همه آغوشهائیست که انسانها بر یکدیگر گشوده اند؛
عشق, حاصلضرب همه تندیسهای الهی در نگاه ماست؛
عشق, دل ماست تقسیم بر همه زیبائیها؛


عشق, محلیست که دوست داریم از آن عبور کنیم؛
عشق, دوچرخه ایست که باآن از جاده های کوهستانی ییلاق گذشتیم؛ 
عشق, اولین کت وشلوارما در شب خودآگاهیست؛
عشق, اولین حقوق ما ازباجه معرفت است؛
عشق, عقد دائمی ما با غربت است؛
عشق, شب نامزدی ما با جدائیست؛
عشق, کارت تبریکیست که برای معلم سال اول خودمان می فرستیم؛
عشق, حمله مغول به رویاهای ماست؛


عشق, لحظات شکوهمندیست که یک کودک بر تلفظ "بابا" پیروز میشود؛
عشق, لحظه عظیمیست که در آن,زنت برای معالجه قلبت,بیخبراز تو طلاهایش را میفروشد؛ 
عشق, سر "تنها یی" آدمیست که زیر آب رفته است؛
عشق, امتحان ورودی رحمت الهیست؛
عشق, تبصره ایست که با آن میتوان به کلاس بالاتراز بهشت رفت؛
عشق, خداشناسی عمومیست؛ 
عشق, قویترین استدلال وجود خداست؛
عشق, قند متافیزیکیست که در دل آدم آب میشود؛


عشق, ماری جوانائیست که در گل آدم ریخته اند؛
عشق, آمپول ب کمپلکس معرفت است؛
عشق, قانون بقاء نروماده است؛
عشق,  یک عمل جراحی حیرت انگیزست که خداوند روی قلب آدمی انجام داده است؛
عشق, آسانسور حیات بشریست ؛
    -
وای به حال کسی که توی این آسانسور گیر افتاده باشد!!!-
عشق, نردبانیست که ما را از خود بالا میکشد
عشق, خروج اضطراری انسان از کرویدر عادت است
عشق, اتوبانیست که تا ته ابدیت میرود


عشقجناح رادیکال عرفانست؛
عاشقان پیوسته یک تحول بنیادی در استروکتور وجودند.-
عشق, کاریست که تنها از سینه سوخته های محبت و دودچراغ خورده های معرفت بر می آید؛
عشق, تنگه ایست که قایقهای میانه رو را به قایقهای تندرو تبدیل میکند؛ 
عشق, اجاره بهای انسان در طبیعتست که هیچ عاشقی هرگز موفق به پرداخت کامل آن نمیشود؛
عشق, جنگ جهانی اول و آخر احساساتست؛
عشق, ملاقات عمومی موجودات با "جبرائیل" است؛
هر کس میخواهد عشق را تماشا کند به خود بنگرد.-
عشق, من و توئیم باضافه یک پائیز قدم زنان؛
-  -
من عاشقانی را میشناسم که از صبح تا شب بدنبال یک لیوان خنجر میدوند,
 
هرشب مرا میگیرند و بر قصیده ای طولانی میدوانند,

هر روز در برابر کبوتران عطش من دوشیزه غزلی را قربانی میکنند.
اکنون من سوزنبان قطارهای شلیک شده مثنویم.
باید شبی شش هزار بیت بگویم تا یک بیت را از من نگیرند؛
 
نفرین براین شاعران که دوزخیان زمینند,

نفرین بر این شاعران که در جریان آرام اشکهای بشری طغیان می کنند,

و در بیزاری, رودخانه های کهن را به یاد می آورند.

 
از: کتاب "ترجمه زخم"   نوشته: "مهدی عزیزی"

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 توسط نفیس

 

 

راهی که به بهشت می رود نزدیک است ، من به آن دور دست می روم ، راهی که تنها به خدا می رسد...

 paeez

 دکتر خدا !

می شود بی نسخه

 خودت را برایم بپیچی ؟

من

هر هشت لحظه یک بار

"تو"، درد دارم . . .

و بیزارم از بیمه های

خود ساخته ی  بنده هایت . . .

دکتر خدا !

می شود بی نسخه

برایم باشی ؟

من همیشه فراری ام از

قانون های با تو بودن

که بنده های مریضت می پیچند  . . .

دکتر خدا !

می شود نور نشوی و

خودت باشی

برای قلب بیمار و تنهایم ؟

قول می دهم

بنده ها

هیچ بویی از بودنت با من

نبرند . . .

تو فقط

خودت را برایم بپیچ

دکتر خدا . . .

همین

ارسال در تاريخ جمعه هجدهم آبان 1386 توسط نفیس
یکی از دوستان وبلگ آقای امیر نامی برای نامه نگاری انیشتن و آیت الله بروجردی  پاسخی فرستادن...برای خوندن  همه ی دوستان این پاسخ و در زیر میارم:

م

اگر انیشتین مساله معراج و جسمانی بودن آن را قبول کرده باشد؛ پس بایستی پیامبر در فضا طبق فرض نگارنده ، با سرعتی نزدیک به سرعت نور به حرکت درآمده و به محلی دیگر در کائنات رفته باشد.در این صورت آسمان اول, دوم و .... و همچنین عرش خدا صورت مادی خواهد داشت و این مساله با تعلیمات اسلام در تناقض است.اگر فرض کنیم که جسم پیامبر به انرژی تبدیل شده و سپس به معراج رفته ( که در این صورت جسمانی بودن معراج زیر سوال می رود )؛ قابل ذکر خواهد بود که در تبدیل ماده به انرژی و انرژی به ماده، فرآیند به صورت کامل انجام نمی شود و همواره مقداری از ماده به انرژی و یا بالعکس تبدیل می شود ، نه همه ی آن(درست مثل همجوشی و یا واپاشی هسته ای).اما نکته دیگر این که در فرآیند تبدیل پیامبر به انرژی ؛ تکلیف سیستم مهار کننده و جلوگیری از اشعه رادیو اکتیو چه می شود؟ اگر پیامبر طی یک واکنش هسته ای به انرژی تبدیل شده باشد ، آنگاه تمامی فلسطین امروزی و بیت المقدس بایستی تحت تاثیر تشاشعات شدید هسته ای واقع شده باشند(در بحار الانوار هیچ اشاره ای به تبدیل شدن پیامبر به انرژی در یک راکتور پیشرفته نشده است.) ولی هیچ اثاری از این مساله نه در آن زمان و نه در زمان حال مشاهده نمی شود.

مساله دوم اینکه نگارنده بیان کرده است که پای پیامبر در هنگام رفتن به معراج؛ به یک ظرف آب برخورد می کند و وقتی بر می گردد می بیند که ظرف آب هنوز در حال ریختن است.به نظر می آید که نگارنده با بیان این موضوع و به میان کشیدن انیشتین و نظریه نسبیت ؛ نگاهی به پدیده اتساع زمانی در سرعت های بالا دارد. بایستی عرض کنم که تا جایی که سواد بنده اجازه می دهد؛ پدیده اتساع زمانی که در سرعت های بالا رخ می دهد با این مثال معروف معرفی می شود:

فرض کنید دو برادر دوقلو در یک زمان به دنیا می آیند و یکی در همان زمان با 99.9 سرعت نور به فضا میرود و یکی روی زمین باقی می ماند. حال برادری که به فضا رفته بود پس 15 سال حرکت کردن با 99.9 سرعت نور به زمین بازمی گردد و جستجویی برای یافتن برادر دوقلوی خود آغاز می کند.اما طبق فیزیک نوین جستجوی او هیچگاه به نتیچه نخواهد رسید زیرا روی کره زمین 2 میلیون سال گذشته است نه 15 سال.

با توجه به مثال بالا در میابیم که استفاده از پدیده اتساع زمانی در توجیه صحبت نگارنده به نقل از علامه مجلسی , یک خیال واهی بیش نیست زیرا پیامبر با سرعت نور نسبت به مبدا (اگر آن را زمین در نظر بگیریم) حرکت کرده است و نه زمین نسبت به پیامبر . پس زمان برای زمینیان بایستی کشدار تر شود نه برای پیامبر, در صورتی که در حدیث بالا برعکس بیان شده است. ممکن است اینگونه بیان شود که چون سرعت نسبی است می توانیم فرض کنیم که زمین با سرعت نور حرکت کرده و نه پیامبر .اما در این صورت باستی مبدای برای سنجش سرعت نسبی معرفی کنیم که مسلما به جز زمین مبدا معقول دیگری قابل بیان نخواهد بود زیرا در همان کتاب و احادیث دیگر آمده است که پیامبر از زمین جدا شد و به آسمان رفت نه اینکه زمین از پیامبر جدا شد و پیامبر ثابت ماند.

البته لازم به ذکر است که مطلب بالا نظریه کسی دیگری میباشد و این حقیر فقط آنرا برای قضاوت دوستان آورده است.
اما من ساکن بروجرد هستم و آیت الله بروجردی را مثل دو چشمم دوست میدارم و روح ایشان برایم بسیار قابل احترام میباشد و امید وارم مطالب درون سایت حقیقتآ درست باشد به امید اینکه روزی اسلام ناب محمدی جهان را فرا گیرد

با نهایت احترام amir.p

ارسال در تاريخ یکشنبه سیزدهم آبان 1386 توسط نفیس
۱. انسان جائز الخطاست موفقها هم اشتباه میکنند
۲.حقیقت پیروزی و شکست را پیران با تجربه و کودکان درک می کنند
۳.درون و کنار هر شکستی پیروزی وجود دارد
۴.چون شکست بی معنی است اگر در بینهایت هم ضرب شود باز هم بی معنی
است
۵. قدرت بی منتها برای موفقیت در هرموجودی به ودیعه گذاشته شده است
۶. بر چسب خوب و بد به کارهای زندگی زدن منطقی نیست و آرامش در رسیدن
به موفقیت الزامی است
۷.بر چسب زدن به انسانها منطقی نیست
۸.اشتباهات و ناگواری ها می تواند مرا به خدا نزدیک تر کند
۹. کامیابی و آرامش واقعی درونم متجلی است
۱۰.در ملکوت الهی شکست وجود ندارد
ارسال در تاريخ چهارشنبه نهم آبان 1386 توسط نفیس

1-اگر بصورت مداوم 8سال 7ماه و6روز فریاد بزنید انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده ای  .

2-اگر تمام رگهای خونی رادریک خط بگذاریم 97هزار کیلومتر می شود.

3-درهرم خئوپوس درمصر به اندازه ای سنگ بکاررفته شده که می توان دیواری به ارتفاع 50 سانتی متر دوره کره زمین کشید.

4-بطور میانگین ملت آمریکا 73درروزهزار متر مربع پیتزا می خورند.

5-شیشه درظاهر جامد بنظر می رسد ولی درواقع مایعی است که بسیار کند حرکت می کند.

6-شانس شبیه بودن دواثر انگشت 1 به 64.000.000.000 است

7-تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است وجالب اینکه همین حیوان در3دقیقه 90لیتر آب می نوشد.

8-سرعت دویدن چیتا ویوزپلنگ در هر 3 ثانیه 100 کیلومتر می باشد.

9-یک سوسک حمام می تواند 9روز بدون سر زندگی کند و بعد از گرسنگی می میرد.

10-همه خرسهای قطبی چپ دست هستند.

11-گربه ها می توانند بیش از 100 نوع صدا تولید کنند و سنگ کمتر از 10نوع

12-چشمهای شترمرغ از مغزش بزرگتر است .

 

ارسال در تاريخ شنبه پنجم آبان 1386 توسط نفیس
o

کاش هنوز کودک بودم!!!!

ارسال در تاريخ سه شنبه یکم آبان 1386 توسط نفیس
قالب وبلاگ