تبليغاتX
پیاده روهای قیطریه
پیاده روهای قیطریه
کنارِ هر خیابونی، یه جاده از من کشیدن
قیطریه/فرهنگسرای امیر کبیر

دوستای عزیزم سلام.

امروز میخوام کمی از محله مون قیطریه براتون بنویسم.محله ای که عاشق پیاده روهاشم... عاشق درخت های بلند و کوچه پس کوچه های که هنوز گه گاه وسط ساختمون های بلند و شیک نشونه ای از کوچه باغهای قدیمی و یلاقی داره!!

اول یه سری عکس بعد هم....

Park 20.jpg

Park 09.jpg

Park 06.jpg

آخ که چقد تو این آلاچیق با دوستم مژگان قرار میذاشتم !همیشه ام دیر میکردم!!!!

Park 13.jpg

نمونه ای از پیاده روهای قیطریه (کنار پارک)

پارک قیطریه

بوستان قیطریه یکی از بوستان‌ها (پارک‌ها)ی شمال شهر تهران است. این بوستان در شمال بزرگراه صدر و انتهای خیابان قیطریه واقع است و از شمال به فرمانیه، از جنوب به میدان پیروز و بزرگراه صدر، از شرق به چیذر و از غرب به قیطریه و شریعتی محدود می‌شود.


بوستان قیطریه در گذشته باغ بوده و بافت جنگلی داشت است. بوستان قیطریه مساحتی در حدود ۱۰۳۰۰۰ متر مربع دارد که فضای گل‌کاری و چمن‌کاری آن در کنار انبوه درختان قدیمی جلوه خاصی به آن داده است. استخر بوستان به شکل هندسی نامنظم است. گونه‌های درختی آن بیشتر نارون، کاج، سرو نقره‌ای و زبان گنجشک است. به دلیل راه‌های متعدد و تودرتو، این بوستان محل مناسبی برای ورزشهای مختلف فراهم آورده است.

فرهنگسرای ملل از سال ۱۳۷۳ در این بوستان شروع به کار کرده و فعالیت‌های آموزشی و هنری مختلف را در خود جای داده و به مرکزی فرهنگی با امکانات کتابخانه و کلاس‌های آموزشی برای ساکنان قیطریه تبدیل شده است.

اما محله ی ما.....

در فرهنگ دهخدا جلد یازدهم آورده شده قیطریه ده کوچکی است .

قیطریه ملک میرزا علی اصغرخان اتابک بود و ساختمان کاخ قیطریه که هم اکنون

از آن تحت عنوان فرهنگسرای امیرکبیر یاد می شود نیز توسط وی شاخته شد و

 به قولی آخرین محل اقامت وی قبل از ترور بوده است . پیش از آن بنای مهمی

به جز خانه های روستایی در قیطریه وجود نداشت .

گویا شهرداری مدعی شده که اینجا خانه میرزا تقی خان امیرکبیر بوده و توسط وی

 ساخته شده حال آنکه این سخن اشتباه بزرگی است . امیرکبیر هرگز در

 قیطریه سکونت نداشت بلکه قزل قلعه متعلق به او بوده و زمین های قزل قلعه به همین مناسبت از 150 سال قبل به امیرآباد موسوم شده است .

اصولاً در ایامی که این بنا ساخته شده سالها از شهادت امیرکبیر می گذرد .

جالب توجه اینکه شهرداری این ملک را از خانم ویکتوریا مسعود خریداری نموده است

که نامبرده از نوادگان مسعود میرزا ظل السلطان می باشد .

نمی دانیم این نامگذاری چه دلیلی دارد ولی هر علتی داشته باشد تنها شاید

 بتوان آن را بازی تقدیر نامید چون یکی از دو دختر امیرکبیر همسر ظل السلطان ( مسعود میرزا )

بود که مشارالیها با چند واسطه نیای خانم ویکتوریا مسعود بوده است .

 در سال 1372 کاخ مخروبه قیطریه توسط شهرداری از مشارالیها خریداری و

با تعمیرات و تغییراتی به فرهنگسرای امیرکبیر تبدیل گردید .

فرهنگسرای امیرکبیر در سال 1379 دچار آتش سوزی شد و قسمتی از آن تخریب شد

 که مجدداً بازسازی گردید و به شکل کنونی تحت عنوان فرهنگسرای ملل مورد بهره برداری قرار گرفت .

این خلاصه ای از یکصدو اندی سال سرگذشت کاخ و باغ قیطریه می باشد .

در کتاب راهنمای باستان شناسی آورده شده است که برروی تپه های قیطریه آثار مربوط

به عصر آهن کشف شده در شهرکی قدیمی به مساحت پانزده هزار متر مربع

بنای گورهای با سه هزارسال قدمت وجود دارد . درسال 1348 همزمان با کند و کاوی که

توسط اداره باستان شناسی برروی تپه های ، فیلم مستندی به نام تپه های قیطریه اثر

 پرویز کیمیاوی نیز تهیه شده است که هم اکنون یک نسخه از آن در سازمان میراث

 فرهنگی موجود می باشد .

در پی وقوع کودتای 28 مرداد 1332 و تثبیت حکومت سلطنتی ، شاه فرمانی برای

 زاهدی فرستاد و از خدمات او که تاج و تخت را به وی بازگردانده بود قدردانی کرد

و پیامد آن زاهدی و هیئت وزیران و جمعی از افسران بلندپایه و سناتورها و نمایندگان

در میدان مخبرالدوله حاضر شدند و از تندیس سمبولیکی که ویژه کودتا ساخته شده

بود توسط زاهدی پرده برداری گردید و نام میدان مخبرالدوله به میدان 28 مرداد تغییر یافت .

زاهدی نیز تاج گلی نثار تندیس نمود و نام مقتولین 28 مرداد برروی یک پلاک بر پایه تندیس نصب شد .

همان روز زاهدی با شماری از کسانی که در کودتای 28 مرداد با او همکاری جدی و موثر

 داشتند در مهمانی شاه شرکت جستند و تشویق شدند و شاه یک عکس امضا شده خود

 را به زاهدی داد و زاهدی شام را با شاه صرف نمود . زاهدی نیز در قیطریه مهمانی برپا کرد

و به افسرانی که در جریان کودتای 28 مرداد همکار صمیمی او بودند اتومبیل و ساعت طلا کادو داد .

در سه ماه تابستان 1333 زاهدی باغ و کاخ قدیمی قیطریه را برای اقامتگاه خود برگزید

این کاخ که یادگار میرزا علی اصغر اتابک و آخرین اقامتگاه او بود در این زمان متعلق

به خانم افتخاراعظم مسعود ( دختر اتابک و همسر اکبر میرزا مسعود صارم الدوله ) بود .

صارم الدوله که با زاهدی دوستی دیرینه داشت این باغ و کاخ را برای چند ماه

تابستان در اختیار زاهدی گذاشته بود . زاهدی هرروز بامداد با اسکورت مخصوص خود

 از قیطریه به محل کار خود می آمد و هنگام غروب به قیطریه برمی گشت از برقراری

 شب نشینی های پرخرج و تفریحی زاهدی در باغ قیطریه داستان ها گفته شده است .

بد نیست بدانید روز نهم شهریور 1333 در کاخ قیطریه ( فرهنگسرای ملل )

جلسه فوق العاده هیئت وزیران با حضور زاهدی نخست وزیر وقت تشکیل گردید که

به موجب آن به دکتر امینی جهت مذاکره با کنسرسیوم نفت اختیار تام داده شد .

منابع :

1-      زندگینامه سپهبد زاهدی تالیف ابراهیم صفاری چاپ انتشارات علمی صفحه 176

2-      راهنمای باستان شناسی ایران تالیف سیلویا مستون چاپ لندن 1972 صفحه 37

3-      زندگینامه سپهبد زاهدی تالیف ابراهیم صفاری چاپ انتشارات علمی سال 1373

4-      زندگینامه سپهبد زاهدی تالیف ابراهیم صفاری چاپ انتشارات علمی صفحه 183

5-      شمیران یا باغ های گمشده تالیف کریستوف لودو با مقدمه ایرج افشار سیستانی چاپ کتاب فروشی دیروز و امروز .

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط نفیس
شاملو: عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم!!!

زندگي دفتري از خاطرهاست ...

يک نفر در دل شب ،

يک نفر در دل خاک ...

يک نفر همدم خوشبختي هاست ،

يک نفر همسفر سختي هاست ،

 چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...

 ما همه همسفريم

 (این شعر از من نیست!!!)

از یکی به دو کردنهای بی پایان خسته ام...از اینکه تو بیداری و من گرفتار...یا تو خوابی و من بیدار....

از اینکه اول و آخر من محکومم...از اینکه باور نداری مرا...

از اینکه اولش دعواست و آخرش دعوا... از اینکه....من میرنجم..تو کلافه میشوی....

من قهر میکنم....تو قهر میکنی....!!!!

این اگر عشق نیست..اسمش را به من بگو!! هوس کودکانه.....؟ یا تبی که زود عرق میکند؟

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط نفیس

من ترا بوسيدم

تا فراموش كنم قصه شيدايي را

تا بياميزم بارنگ هوس

واپسين لحظه تنهايي را

من ترا بوسيدم

بهر تو از ره دور

ارمغان دگري آوردم

مخمل نرم نوازش ها را

بر لب گرم تو جاري كردم

بي گناهم به خدا خنده و دعوت و اغوا از توست

اي سراپا ترديد

موجم و دامن دريا از توست

آتشم واي مكن خاموشم

اي سرا پاترديد

اي اميدگذران!!!

مرو از آغوشم

 

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط نفیس
دوستای عزیزم....

این وب  خواهر  کوچولوی منه...صدای یگانه ....

یه رونقی بهش بدین..واسه اش خیلی زحمت کشیده....

(البته میتونین اونجا کلی آهنگای خوشگل از محسن یگانه دانلود کنید)

بهشم خیلی سفارش منو بکنید!!!!!

راستی آهنگ وب براتون باز میکنه؟؟ قشنگه؟؟؟ کلی گشتم تا براتون این آهنگ جدید فریدون و انتخاب کردم!!

ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 توسط نفیس
من به آمار زمين مشكوكم

 اگر اين شهر

 پراز آدمهاست؛

پس چرا

 اين همه دلها

 تنهاست؟؟

 

دلم هوای خرید کرده..قدم زدن در بازارچه ی تجریش..دست کردن یواشکی داخل سطلهای سفید ماهی های قرمز...! سبزه های ردیف شده ی گوشه ی خیابان..لبخند های خسته و محو مردها و زنهای خسته..... آبنبات چوبی های بلند  رنگارنگ... بستنی های قیفی...ترس همیشه گی گم شدن در ازدحام آدمها...

غروب...روشن شدن چراغها... دلم هوای بوی عطاری های قدیمی را دارد..بوی تنهای خیس آدمها در یک بعد از ظهر بارانی...

یک سکوت بلند..یک دست که دستهایم را محکم بگیرد و نپرسد از کدام قبیله ی شکست خورده جا مانده ام!! و قدر کوچکی دستهایم را ....  رد باقی مانده ازساده گی  کودکی هایم را بداند...

یک دست که مرا دیگر گم نکند!!

یک دست که زاده ی فروردین باشد و جنسش ملموس تر از بهار... دلم عیدی میخواهد خدا..... عیدی!

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 توسط نفیس

 

 

 

 

 

 

 

این سمت یا آن سو
فرقی نمی کند !
انسان به  درخت عادت می کند
به آتش نه.
اما
آنقدرها هم که گمان می کنی بد نیست
بد نیست گاهی هم جیب هایت پاره باشد
پله های آسمان خراش ها را فراموش کنی
بنشینی کنار خیابان و
از پله های خودت پایین بروی
پله
پله
پله

آن قدر که می بینی
کسانی نشسته اند
بعضی ها گریه می کنند
بعضی ها آواز می خوانند و.....
ناگهان کسی را می بینی
که می شناسی اش
اما ....
شاید هم نمی شناسی اش
اما....

این لبخند آمده بر لبانت را
تنها دو سطر دیگر برندار:

در بهشت گاهی
در جهنم همیشه
به خدا می رسی.

ارسال در تاريخ دوشنبه بیستم اسفند 1386 توسط نفیس

 

 



Apron
A piece of cloth worn in front to keep the clothes from soiling the hands.
پيش بند
پارچه اي كه شخص به جلو بدن مي بندد تا لباسش دستهايش را آلوده نكند.

Precocious
A four-year-old who elopes with his sister's doll.
پيش رس
پسر چهار ساله اي كه با عروسك خواهرش فرار مي كند.

Congratulation
The civility of envy.
تبريك
حسادت مودبانه.

Commerce
A kind of transaction in which A plunders from B the goods of C.

and for compensation B picks the pocket of D of money belonging to E.
تجارت
يك نوع داد و ستد كه ضمن آن الف اموال ج را از جيب ب مي زند و

 ب در عوض، براي ربودن آنچه به ه تعلق دارد جيب د را خالي مي كند.

Coward
One who in a perilous emewrgency things with his legs.
ترسو
كسي كه به هنگام خطر با پاهايش فكر مي كند.

Attraction
The influence which tends to establish neighbourly relations amoung things.

There are various kinds of attraction.

 But the attraction of gravity is the most celebrated.

 In a woman, however, it is distinctly inferior to the attraction of vivacity.
جاذبه
نيرويي كه ميان چيزها رابطه همجواري برقرار مي كند.

 اين نيرو انواع گوناگون دارد كه از همه معروفتر جاذبه زمين است.

اما جاذبه ]جنسي [ زنان تحت الشعاع جاذبه دلربايي انهاست.

Dowry
The worm upon the matrimonial hook in man-fishing.
جهيزيه
كِرمي كه براي صيد شوهر به قلاب ازدواج مي بندند.

Fib
A lie that has not cut its teeth.
چاخان
دروغي كه هنوز دندان درنياوره است.

Inhumanity
One of the signal and characteristic qualities of humanity.
حيوان صفتي (=ددمنشي)
از ويژگيهاي برجسته و بارز انسان.

ّFamily
A body of individuals in one household. Consisting of male, female.

Young, servants, dog, cat, dicky-bird. Cockroaches,

bedbugs, and fleas the unit of medern civilised society.
خانواده
مجموعه اي از افراد كه با هم در يك خانه زندگي مي كنند

. شامل مرد و زن و كودك و نوكر و سگ و گربه.

 نيز پرندگان كوچك و سوسك و كك و ساس.

Mammon
The god of the world's leading religion.

His chief temple is in the holy city of New York.
خداي پول
خداي مهمترين مذهب چهان. معبد اصلي

 اين خدا در شهر مقدس نيويورك واقع شده است.

Edible
Good to eat, and wholesome to digest,

 as a worm to a toad, a toad to a snake, a snake to

 a pig, a pig to a man, and a man to a worm.
خوراكي
آنچه لذيذ و گوار است مثل كرم براي وزغ. وزغ براي مار.

مار براي خوك. خ.ك براي انسان و انسان براي كرم.

Hand
A singular instrument worn at the end of the human arm

 and commonly thrust somebody's pocket.
دست
وسيله اي بي نظير در انتهاي بازوي انسان

كه معمولا براي فرو كردن در جيب ديگران به كار مي رود.

Friendship
A ship big enough to carry two in fair weather, but only one in foul.
دوستي =رفاقت
كشتي يي كه در هواي مساعد براي دو نفر جا دارد و

در هواي طوفاني فقط براي يك نفر.

 

ارسال در تاريخ شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط نفیس

(هر گونه برداشت بدون اجازه ی شاعر مجاز نیست)

 

نفیس ای بهترین شعرو ترانه                 عزیزم, اشکهای عاشقانه

نفیس ای دختر ماه و ستاره

شروعی تو, شروعی از دوباره

نفیس ای بیکران عشقو محبت

دوای زخم دیرین محمد

 

بگو با من چگونه باز گویم

هریو شادیم را با محبت

من از بیهوده بودن دل شکسته

تواز بیهوده گویان پاک خسته

تو اوردی برایم شادمانی

دمادم نغمه های اسمانی

به قلب خسته ام امید دادی

به سر عشقو محبت, شور دادی

نفیس ای اشنای هر قناری

هوای خوب یک روز بهاری

اگر خواهی غلامی حلقه بر گوش

فقط یکبار بگو دوستم میداری

ارسال در تاريخ پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 توسط

(هر گونه برداشت بدون اجازه ی شاعر مجاز نیست)

واسه ی جدا شدن حالا خیلی دیر شده!

حالا که دریای غم دوباره کویر شده!!!

واسه رفتن از پیشت این پاها نا نداره!!!

دیگه تو قصه ی عشق بهانه ای جا نداره!

روبه روی ما دیگه پنجره های بسته نیست

بالامون کوچیکه اما به خدا که خسته نیست

شعر عاشقونه  رو  میشه  از  بر  بخونیم

میشه پرواز کنیم و  تا  آخر  خط برونیم!

دستای ماهو میگیریم میاریم توی خونه

مثه کفترا ما دوتا می سازیم با هم لونه

تقدیر ما اینه که کناره همدیگه باشیم

وقتی ابری چشا واسه هم شونه باشیم!

ارسال در تاريخ پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 توسط نفیس

 

نمی خواهم برگردی
این را به همه گفته ام
حتی به تو
به خودم
اما نمی دانم
چرا هنوز
برای آمدنت فال می گیرم!
چرا هنوز
پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام!
تا تو را آرزو کنم!
اما هنوز نمی خواهم برگردی
می دانی که دروغ نمی گویم
اگر هنوز تو را آرزو می کنم
برای بی آرزو نبودن است
و شاید هم
آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!
اما هنوز هم نمی خواهم برگردی...

ارسال در تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 توسط نفیس
 

ارسال در تاريخ سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 توسط

فرزندم در زندگی ات بر دیگران فخر مفروش و همچون دیگر انسانهای جامعه باش و خود را بالاتر از آنن مدان .مبادا تنها در اندیشه آسایش خود باشی زیرا اگر پادشاه در رفاه و آسایش باشد و افراد جامعه در رنج و سختی بسر ببرند هیچ کس در دیار ایران زمین و ملک خسروان از تو خشنود نخواهد بود و هیچ کس آسایش نخواهد داشت .

اگر مایل به حفظ تاج و تخت شاهنشاهی کهن ایران هستی درویشان و مستمندان را یاری ده . پادشاه همچون درختی است که مردم کشورش حکم ریشه های آن درخت را ایفا میکنند . درخت زمانی مستحکم خواهد بود که ریشه هایش گسترده و قوی باشد زیرا در غیر این صورت تو نابود خواهی شد . دل مردمانت را مرنجان که اگر چنین کنی ریشه خودت را ضعیف کرده ای .

 

 

اگر راه پارسایی و نیک اندیشی را ا نتخاب کنی و دیگران را به آن دعوت کنی - سرزمین و تاج و تخت ات در پناه خواهد بود . بخشندگی و امید دادن را قوت ببخش . تو باید مردمانت را از گزند دشمنان و دشواریها محفوظ داری و با ناراحتی آنان اندوهگین شوی .و نیز به خاطر داشته باش که نباید همیشه در اندیشه گسترش مرزهای سرزمین ات باشی . زیرا با ابن کار رعیت ها و مردم مستضعف از تو دلگیر خواهند شد .

همیشه از مال اندوزان شجاع در هراس باش زیرا تو را تضعیف خواهند کرد .

همیشه پروردگار را در خاطر داشته باش و از او بترس . بدون شک جور و ستم کشور رو به ویرانی خواهد کشاند .

در مدت پادشاهی ات دهقانان را یاری ده و آنان را در پناه خود بگیر و از مزدوران و چاپلوسان که دهها برابر دهقانان کار می کنند دوری کن و پاداش کسانی را که نیک میکنند بده و برایش ارزش گذار !!

ارسال در تاريخ شنبه یازدهم اسفند 1386 توسط نفیس

*توجه*: برداشت از هر کدام از ترانه های این وبلاگ  به هیچ عنوان بدون اجازه ی نویسنده مجاز نیست!

دیروز با تو بودنم تکرار میشه  پیش روم

سکوتمو پر میکنه مرثیه های جغد شوم

دلم هواتو میکنه وقتی که بارون میزنه؟

تا شب بخواد سحر بشه دلم فقط جون میکنه

عقربه ها خوب میدونن دلم میخواد که صبح بیاد

لج میکنن یواش میرن فاصله ها میشن زیاد

وقتی که خوابم میبره دوباره تو میای پیشم

اخ که نمیدونی چقدر از دیدنت خوشحال میشم...

یادم میره تو خوابمی باز به تو عادت میکنم

صبح که میشه این دلمو همش شماتت میکنم

کاشکی یه شب یاد تورو تو دل من خواب ببره

با تو دلم کلافه و بی تو یه عمر در به دره...

ارسال در تاريخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386 توسط

سلام به همه دوستان خوبم.

واقعا" خیلی متاسفم که نتونستم زودتر از این به درخواست دوست عزیزم خانوم نفیس در رابطه با نوشتن پست جدید پاسخ مثبت بدم .اما از امروز در خدمت شما هستم و از اونجا که نفیس جان لطف کردن و منو در نوشتن اولین پست ازاد گذاشتن منم سعی کردم اولین پستمو به یک قشر مهربان پر مدعا بی پناه و تا حدودی بدون چاره اجتماع یعنی خانومها اختصاص بدم.

 

راستش میدونم که دفاع از حقوق بانوان امروزه به یک بحث کلیشه تبدیل شده اما صحنه ای که من درست 6 روز پیش کنار پاساژ اندیشه خیابان سهروردی دیدم انقدر رقت انگیز بود که یک لحظه از ملیت ایرانی خودم شرمنده شدم.یک خانوم به اصطلاح چادری که مشخص بود جیره خور نیروی انتظامی با رفتاری که مخصوص انسانهای 6 قرن پیش که در قبایل امازون زندگی میکردن به طرز وحشیانه یک دختری که جرمش فقط پوشیدن یک مانتوی کوتاه بود(توجه کنید فقط مانتوی کوتاه) رو به سمت ماشین گشت هدایت میکرد وقتی متوجه شد این رفتارش باعث شده عده زیادی متوجه موضوع شدن و بعضا اهی از ته دل میکشن و به حال دخترک دلی میسوزونند با صدایی رسا که مشخص بود رو به خانومای متعادل حجاب مجلس بود(اخه بقیه جیم زده بودن) گفت: اسلام با هیچکس شوخی نداره!!!!؟

تعجبم وقتی بیشتر شد که دیدم کسی دم از اسلام میزنه که ابروی تاتو کرده و صورت ارایش کرده با شلوار جین خیلی تنگ که گهگاه از زیره چادرش معلوم میشد حتی پیرمردها رو سر شوق اورده و دارن با چشاشون دلی از عزا در میارن.خلاصه دختر نگون بخت با کوله باری از اشک و اه همراهه دیو 2سر و بقیه کاروان اسلام راهی نا کجا اباد شد.راستش نمیدونم چرا بعضی از دختران ما اصرار دارن که حتمن با لباسهایی که این مسلمان نماها ازش به عنوان تهاجم فرهنگی یاد میکنند به مکانهایی برن که پر از این دیو سیرتها.من خودم طرفدار شدید ازادی افکار و اعمال هستم اما خواهر عزیزم خوب فکر کن میبینی خوشلباسی انقدر ارزش نداره که به خاطرش تحقیر بشی.یک زن فاحشه که اصلا ملوم نیست از کجا اومده(البته قسمت اعظم این قشر دارای پدرهای مختلف هستند)شما رو تحقیر کنه اونم به اسم اسلام. اسلامی که تاکید داره :در دین هیچ اجباری نیست...به هر حال خود ما باید بدونیم مبارزه کردن فقط لج کردن نیست.تو روزگاری که شرط استخدام بانوان در ادارات دولتی چادری بودن و داشتن سبیل...هیچ راهی نمیمونه جز استقامت.پس ای دختر ایرانی سعی کن طوری لباس بپوشی که این ننه قمرها هوس نکنن مجری دین اسلام باشند صبور باش .اندکی صبر سحر نزدیک است...

ارسال در تاريخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386 توسط
دیدم به قول یه دوستی وب آدم مثله.......میمونه..نمیشه کسی رو بهش راه داد!!!

گاهی تنهایی  بهتره.....گاهی فک میکنم آیا واقعا مردها مصداق همین داستانند؟؟

خسته ام..زیاددددد! کاش اینرا می فهمید....

کشتي درحال غرق شدن بود . ناخدا فرمان خروج از کشتي را صادر کرد . مردها براي خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشيد حق تقدم با زنان است . زنان بسيار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعايت حق خانم ها يکي يکي از کشتي خارج شدند... پنج دقيقه بعد ناخدا گفت : آقايان بفرمائيد پياده شويد کوسه ها به اندازه کافي سير شدند!!!

ارسال در تاريخ دوشنبه ششم اسفند 1386 توسط نفیس
قالب وبلاگ