تبليغاتX
پیاده روهای قیطریه
پیاده روهای قیطریه
کنارِ هر خیابونی، یه جاده از من کشیدن
 

گاهی دروغگویی به همسر عواقب خطرناکی دارد

 که ممکن است منجر به طلاق و جدایی شود.

یک امریکایی که محل کارش در یکی از طبقات ساختمان تجارت جهانی نیویورک بوده٬

شب قبل از حادثه یازدهم سپتامبر٬ بدون اطلاع همسرش٬ به آپارتمان دوست دخترش میرود

و شب را در آنجا میگذراند و بخاطر اهمیت موضوع! تلفنش را نیز قطع میکند.

صبح روز بعد٬ که ساختمان تجارت جهانی منفجر می‌شود٬ هنوز حضرتِ آقا خواب تشریف دارند و متوجه این واقعه نمیشود.

 زمانی که بیدار میشود و تلفنش را روشن میکند٬ بلافاصله تلفنش زنگ میزند.

 همسرش از او می‌‍رسد: کجایی؟؟ آیا سالم هستی؟ مرد از همه جا بی خبر جواب میدهد: معلومه که سالم هستم. من الان در محل کارم هستم!

نتیجه: قبل از دروغ گفتن به همسرتان لااقل از اخبار دنیا مطلع شوید!

ارسال در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
 
فيناستريد: فيناستريد يكي از داروهاييست كه براي طاسي سر موي مردان استقاده مي شود.اين دارو ابتدا براي درمان سرطان پروستات مورد آزمايش قرار گرفت.در آن زمان گروهي از بيماران حين درمان اظهار مي كردند موي آنها دوباره شروع به رشد كرده است.يكي ديگر از داروهاي درمان طاسي سر،مينوكسيديل است.كه آن نيز در حين تحقيق بر روي فشار خون به طور اتفاقي كشف شد.

گنه گنه:
داستان اين داروي ضد مالاريا ممكن از تا حدي غير واقعي به نظر برسد.در ميان داستانهاي پزشكي آمده است كه يك سرخپوست امريكاي جنوبي كه به مالاريا مبتلا بود به طور اتفاقي از يك سطل آغشته به شيره ي درخت گنه گنه(كنين)مقداري آب خورده مدت كوتاهي پس از آن،تب او به طور معجزه آسايي ناپديد شد.به دنبال اين حادثه افراد قبيله ي او نيز شروع كردن به استفاده از اين شيره ي گياهي.اولين مورد استفاده ي غربي ها از اين ماده بر مي گردد به سال 1630.هنگامي كه مبلغين مذهبي در كشور پرو آن را به كار برند.
پس از مدت كوتاهي اين دارو بر روي مرداني كه از ناتواني جنسي رنج مي برند آزمايش شد و نتيجه ي آن بسيار موفقيت آميز بود.به نحوي كه فقط چهار تاشش ماه بعد از آن،حدودا چهار ميليون نسخه از آن تجويز شد

انسولين : در اواخر قرن نوزدهم دو استاد دانشگاه استراسبورگ كه بر روي پانكراس مطالعه مي كرندهنگامي كه پانكراس سگي را برداشتند با صحنه ي عجيبي روبه رو شدند.مگس ها به دور ادرار اين حيوان جمع مي شدند.پس از مدتي آنها دريافتند در ادرار حيوان،قند وجود دارد.به دنبال اين اتفاق پزشكان دريافتند كه پانكراس با توليد ماده ي ويژه اي به نام انسولين در تنظيم سطح قند خون نقش دارد.مدت كوتاهي پس از آن دو پزشك كانادايي با جدا كردن انسولين،آن را جهت درمان ديابت مورد استفاده قرار دادند.

كربنات ليتيوم: در طول تاريخ ميليون ها نفر از بيماري هاي روحي مانند افسردگي رنج برده اند.تا آنكه در دهه ي 1940 يك محقق استراليايي با كشف تصادفي،دارويي براي اين بيماري يافت.او بر روي موشها مطالعه مي كرد و به دنبال ماده اي بود بدون آنكه بر آنها اثري بگذارد بتواند جهت كنترل آزمايش خود از آن استفاده كند.
هنگامي كه او سولفت ليتيوم را مورد آزمايش قرار داد متوجه شد اين ماده اثر آرام بخشي زيادي دارد.او سپس همكارانش را ترغيب كرد كه اين ماده را روي افرادي كه از بيماري هاي روحي رنج مي برند استفاده كنند.

پني سيلين: دكتر الكساندر فليمينگ روزي مقداري كپك را در يك ظرف آزمايشگاهي كشت داد،و با آن كار آنتي بيوتيكي را كشف كرد كه از آن زمان تا كنون جان تعداد زيادي از انسانهارا نجات بخشيده.اما بر خلاف تصور بسياري از مردم اين كشف گرانبها فقط بر پايه ي شانس و تصادف صورت نگرفت.شش سال قبل از آن او يك قطره اشك را به ظرف محتويات باكتري ها اضافه كرد و در كمال تعجب ديد باكتري ها در آن قسمت رشد نكرده اند.همين اتفاق ساده اين فكر را در ذهن او ايجاد كرد كه تركيبات ويژه اي وجود دارند كه مي توانند مانع رشد باكتري ها شوند.اين مقدمه ي كشف آنتي بيوتيك بود

هوش بري( بي هوشي): قبل از هوشبري،عمل جراهي كاري طاقت فرسا و نا خوشايند بود.تا آنكه در سال 1908 دو گياه شناس اهل شيكاگو كاملا به طور اتفاقي اولين گاز هوش بري را كشف كردند.آنها گل ميخك پرورش ميدادند اما يكسال گلهاي آنها شكوفا نشدند.با تحقيقات بيشتر گياه شناسان دريافتند كه گاز اتيلين كه براي روشنايي گلخانه به كار مي رود دليل اين اتفاق بوده است.اين گاز را مورد آزمايش قرار دادند تا مشخص شود بر روي انسان هم موثر است يا خير؛آزمايشاتي كه در نهايت به كشف خصوصيت هوش بري(Anesthesia)اين گاز ختم شد.

آزمايش سرطان رحم:  در ايالات متحده اين آزمايش با نام«معاينه پاپ»شناخته مي شود.چرا كه پزشكي به نام«جرج پاپانيكولو» كشف كرد كه سلول هاي سرطاني در مايع عضو تناسلي زن در زير ميكروسكوپ كاملا قابل مشاهده اند.در سال 1923،او در حالي كه مشغول مطالعه ي تغيرات سلولي در خوكچه هاي هندي و سپس زن ها طي دوره ي عادت ماهانه بود به طور كاملا در يكي از زنها كه به سرطان رحم مبتلا بود،سلول هاي بيمار و غير طبيعي را مشاهده كرد.بعدها اين اتفاق به يكي از ساده ترين راه هاي نجات بخش تبديل شد.

واكسن آبله:  در سال 1796يك دختر شيردوش براي«ادوارد جنر» جراح انگليسي تعريف كرد كه مردمي كه به آبله ي گاوي مبتلا مي شوند علائم خفيف تري نسبت به آبله ي انساني از خود نشان مي دهند كه به مرگ آنها ختم نمي شود.جنر پس از شنيدن اين موضوع اقدام به كاري كرد كه در نگاه اول يك بي احتياطي محض بود.او مقداري از زخم يك گاو مبتلا به آبله را به بدن پسر بچه ي 8ساله اي به نام«جيمز فيپس»تزريق كرد.پس از مدت كوتاهي پسر بچه به آبله ي خفيفي مبتلا شد كه به زودي پايان يافت.بدين ترتيب دانش واكسيناسيون متولد شد.

اشعه ي ايكس: اشعه ي ايكس كه در تشخيص بسياري از بيماري ها مورد استفاده قرار مي گيرد.توسط يك فيزيكدان آلماني به نام «ويليام رونتكن»زماني كه بر روي پرتو هاي كاتودي(منتهي) مطالعه مي كرد كشف شد.او در عين حال اين اشعه را روي پرتو هاي تلويزيون و نور لامپ كشف كرد.در ابتدا او مي خواست ببيند كه اين پرتو ها آيا مي توانند از يك لوله ي شيشه اي كه با كاغذ سياه دور آن را پوشانده بود رد شوند و بروي يك صفحه ي فلورسنت كه در فاصله ي يك متري قرار داشت بتابند.با اين آزمايش او دريافت كه اين نوع جديد پرتو ها حتي مي توانند تصوير اسكلت بندي انسان را روي فيلم عكاس نشان دهند
وايگرا: هنگامي كه متخصصان شركت دارويي(pfizer)نوعي تركيب شيميايي به نامuk-92,482 را جهت درمان آنژين صدري قلب مورد آزمايش قرار دادند،متوجه شدند اين دارو خارج از آزمايشگاه همان تاثير را روي بيمار ندارد.اما آنها با تاثير جانبي عجيبي مواجه شند.اين دارو موجب تقويت قواي جنسي در مردها مي شد
 
ارسال در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 توسط نفیس

این یک انشای واقعی است!!!!!

 

نام و نام خانوادگی : ............ ......... ......... ..
موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد

 

 

کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلي لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالاي 12 در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند !پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار در اينترنت وارد كند!مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاسكول ميباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند !

حتي تازگيا در خانه تله موش
هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هردو پای پدرم قطع شده ميباشد !پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود و چت ميکند‌ !

مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميري با دخترای خارجکی چت ميکنی !

 من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس !

 پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بي ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب ميباشند 

 پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد‌

 خواهرم خيلی وقت است شوهر کرده است و الان هم خيلی بچه دارند !
من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنجا کانتکت ميکنم و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم !

پدرم خيلي دوروغ ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوق دروازه دولاب است او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين !

کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم

و اين بود انشای من

ارسال در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
 
زنهایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند !
" تیموتی لیری "

اگر مردها می توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنین ایین مقدسی می شد !
"فلورانس کندی "

زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است !
"گلوریا استاینم "
www.hamtaraneh.com

شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگیر کنید . فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
" ال شلاک "

شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد ، من هم او رابه بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
"رز آنی "

طبقه بندی مردها از نظر مادر من : مرد خوب برایت هر کاری انجام می دهد ، مرد بد هر بلایی که بتواند به سرت می آورد .
"مارگارت ات وود "

پرسش : وقتی شوهرت با عصبانیت از خانه بیرون می رود چه کار می کنی ؟
پاسخ : در را پشت سرش می بتدم !
" آنجلا مارتین "

اگر چه می دانم دوستم دارد
امشب غمگینم
چون نگاهش
به شیرینی رویاهای من نبود .
" سارا تیزدیل "
www.hamtaraneh.com

مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند . روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند : ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی ، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد !
" دیو باری "

مردها از صفت " جوان " برای زنهای زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می کنند !!!
"نانسی لین دزموند "

اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!
"بالتیمور بیکن "

فکر می کنید قبل از اینکه یک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه دیگر را باید بالا و پایین برود ؟!
" نویسنده ی ناشناس "

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامی 1 درصد باقی مانده می شوند !
" نویسنده ی ناشناس "

او مثل همان خروسی است که خیال می کند خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود .
"جرج الیوت "


ما نقاط مشترک زیادی با هم داشتیم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
" شلی وینترز "

وقتی مردی به من می گوید که می خواهد همه ی ورق هایش را رو کند همیشه بی اختیار به آستینش نگاه می کنم !!!
" لزلی بلیشا "

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولی هیچ وقت آنها را درک نمی کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!!
"نویسنده ی ناشناس "

حرفی نیست که زنها کودن هستند ،ولی آنها برای این این طور آفریده شده اند که بتوانند با مردها برابری کنند!!!!!
" جرج الیوت "

شما خیلی مردهای باهوش را می شناسید که با زنهای کودن ازدواج کرده اند ، ولی هرگز زن باهوشی را پیدا نمی کنید که با مرد کودنی ازدواج کرده باشد !
" اریکا جانگ "

مردها دارای قوه ی بینایی هستند ولی زنها از بینش برخوردارند .
" ویکتور هوگو "

برای اینکه مردی را واقعا بشناسید ببینید که با یک زن ، یک بچه و یک لاستیک پنچر چطور رفتار می کند .
"نویسنده ی ناشناس "

وقتی شما نشسته اید مردها و بچه ها فکر می کنند حتما منتظرید تا کسی کاری به شما بدهد تا برایش انجام بدهید !!!
" سرنا گری "

هیچ وقت سوار ماشین مردهای ناشناس نشوید و فراموش نکنید که همه ی مردها برای شما ناشناس هستند .
" رابین مورگان "

زن بودن کار بسیار شاقی است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست
 
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
گروه ترانه ها
 
از انکار تو می‌آیم‌ ! تمام‌ِ باورِ دیروز !
سرابی‌ بودی‌ از آغاز ، نه‌ یک‌ فانوس‌ِ یلداسوز
!
از انکار تو می‌آیم‌ ! رفیق‌ِ نارفیقی‌ها
!
شکستن‌های‌ بی‌وقفه‌ : تمام‌ِ سهم‌ من‌ از ما
!
مرا این‌گونه‌ در برزخ‌ ، رها کردی‌ به‌
آ سانی‌
!
نه‌ همدستی‌ ، نه‌ همپایی‌ ، من‌ُ این‌ بغض‌ پنهانی‌ !
من‌ از آیینه‌ ترسیدم‌ ، که‌ در آیینه‌ دیوی‌ بود !
سکوت‌ من‌ در انکاره‌ ،
تماشایم‌ غریوی‌ بود
!
و تندیس‌ِ تو ویران‌ شد ! به‌ دست‌ عاشقی‌ بُت‌ساز
!
چه‌ ساده‌ باورت‌ کردم‌ ! دروغین‌ بودی‌ از آغاز !
فقط‌ از عشق‌ بود ! از عشق‌ ! اگر زانو زدم‌ بر خاک‌ !
مرا در سایه‌ها بُردی‌ ، تو اِی‌ خورشیدک‌ِ ناپاک‌
!
سرت‌ در حلقه‌یی‌ از نور ، دلت‌ در چنگ‌
اهریمن‌
!
بمان‌ در اوج‌ِ این‌ درّه‌ ، در این‌ معبد بمان‌ بی‌من‌
!
تو را هرگز کسی‌ جز من‌ ، دخیلی‌ بر نمی‌بندد
!
به‌ این‌ عاشق‌ترین‌ عاشق‌ ، کسی‌ جُز تو نمی‌خندد !
من‌ از آیینه‌ ترسیدم‌ ، که‌ در آیینه‌ دیوی‌ بود !
سکوت‌ من‌ در انکاره‌ ،
تماشایم‌ غریوی‌ بود
!
و تندیس‌ِ تو ویران‌ شد ! به‌ دست‌ عاشقی‌ بُت‌ساز
!
چه‌ ساده‌ باورت‌ کردم‌ ! دروغین‌ بودی‌ از آغاز !

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
می‌گن یه روز جبرئیل می‌ره پیش خدا گلایه می‌کنه که:‌آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر می‌کنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارک‌دار و آنچنانی می‌پوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمی‌کنن، می‌گن بدون بنز و بی‌ام‌و جایی نمی‌رن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همین‌ها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز می‌کنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضی‌هاشون کاسبی می‌کنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه می‌فروشن!

خدا میگه:‌ ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه،‌ بندگان من هستن و بهشت به همه بندگان من تعلق داره. این‌ها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!

جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار می‌ره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب می‌ده: جهنم. بفرمایید؟

جبرییل میگه:‌ آقا خیلی سرت شلوغه انگار!

شیطان آهی می‌کشه میگه:‌ نگو که دلم خونه. این ایرانی‌ها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو می‌کنم اینطرف، یه آتیشی دارن اون‌طرف به پا می‌کنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...حالا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش می‌کنن که جاش کولر گازی نصب کنن
ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
 
با کمی عرض پوزش:
 
چون ما را با درد می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرند
چون شیرشیشه را قبل از توی حلق ما، پشت دستشان می ریزند
چون وقتی توی اتاق پذیرایی می رینیم با ما بداخلاقی نمی کنند
     و وقتی بعد ها توی تشکمان می شاشیم آبروی ما را نمی برند
     و وقتی بعدها به زندگی‌شان‌ ترکمون می‌زنیم فقط می‌گویند: خب جوونه دیگه، پیش میاد!
 
چون وقتی تب می کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند
چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می‌گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می کند
 
چون وقتی می گوزیم اخم و لبخند را قاطی می کنند وفقط می گوید نمیری الهی بوگندو!
    و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک می زند، با پدر دعوا می کنند
 
چون وقتی در قابلمه عدسی را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد سر صبح زمستانی غش کند
چون هر روز صبح "بسم الله" می گویند و دنبال کیف و دفتر و مداد و جوراب ما می گردند
 
چون وسط سریال های ملودرام گریه می کنند
      و بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرشان این است که مبادا کاسب های بی انصاف سر طفل معصومشان را کلاه گذاشته باشند
 
چون شبهای امتحان و کنکور پابه‌پای ما کم می‌خوابند اما کسی نیست که برایشان قهوه بیاورد و میوه پوست بکند
 
به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه می کنند و نذر می کنند
      و کسی که این بساط را راه انداخته نفرین می کنند
     و پوتین‌هایمان را در هر مرخصی واکس می زنند
 
چون وقتی که موقع مریضیشان یک لیوان آب به دستشان می دهیم یک طوری تشکر می کنند که واقعا باور می‌کنیم شاخ قول شکانده ایم
چون موقع خواندن مفاتیح عینک می‌زنند
     و وقت اشک ریختن برای رفتگان عینکشان را برمی‌دارند
 
چون هیچوقت یادشان نمی‌رود که از کدو بدمان می‌آید و عاشق بادمجانیم
     حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم
چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است که مبادا دکترهای بی انصاف سر طفل معصومشان را کلاه بگذارند...
 
چون مادرند!
ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
 
 
 
 
کت و شلوار و تی شرت از DKNY
کت و شلوار کتان غیر رسمی
تمامی کت های کتان، شانه های بزرگ و پهن ندارند. لباس های شیک و زیبایی نیز برای میهمانی های معمولی طراحی می شود. می توانید کت شلواری مانند این مدل خاکستری روشن- بدون آستر- را به همراه یک تی شرت یقه هفت سفید رنگ، برای موقعیت های معمولی و غیررسمی تر بپوشید.
 
کت و شلوار و پیراهن از جیل ساندر، کراوات از دونهیل.
 
مدرن و شیک
پوشیدن کت و شلوار نیلی رنگ معمولا چندان جالب به نظر نمی رسد؛ اما زمانی که رنگ کت شلوار آبی فوق العاده کم رنگ باشد، از پارچه نخی خوب، نرم و سبک تهیه شده باشد و برش آن تنگ و مناسب باشد، می تواند به یک مدل عالی بهاری تبدیل بشود. یک پیراهن سفید موجدار و کراوات مشکی برای زیر این کت و شلوار بسیار خوب است.
 
کت و شلوار، پیراهن و کراوات از مایکل باستین. گیره کراوات از شرکت تیفانی. کفش از رالف لورن
 
کت و شلوار کتانی شیک و زیبا
یک کت شلوار کتان شیک، ظریف و زیبا باید خصوصیات و کیفیت یک مدل فلانل(نوعی پارچه پشمی) خاکستری عالی را داشته باشد: شانه هایی با برش بلند، کت تنگ، و شلوار که اندکی باریک شونده و مخروطی شکل است. این کت و شلوار را با یک پیراهن سفید، کراوات خاکستری و گیره کراوات نقره ای امتحان کنید. می توانید با این مجموعه یک کفش اسپرت سفید رنگ بپوشید.
 
کت و شلوار از دلچه و گابانا. پیراهن از John Varvatos.
 
راه راه های باریک بهاری
کت و شلوارهایی با راه راه های باریک رایج و مرسوم، بیشتر برای پوشیدن در ماه های گرم است. اما یک مدل کم وزن تر و سبکتر از پارچه نخی با راه های قهوه ای روشن و سفید- نه پارچه راه راه نخی ضخیم- می تواند جانشین آن در فصل بهار باشد. این کت و شلوار را برای ملاقات کاری یا میهمانی، با رنگهای خنثی مانند یک پیراهن و کراوات خاکستری روشن جفت کنید.
 
 
چینو(نوعی پارچه نخی )
تنها به این دلیل که قصد دارید لباس زیبایی برای فصل بهار بپوشید، به این معنی نیست که از سر تا پا رنگ روشن بپوشید. می توانید یک کت و شلوار دوخته چینو با یک پیراهن درشت بافت نخی راه راه تیره و یک کراوات آبی براق بپوشید.
 
 
منبع:دوخت
ارسال در تاريخ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 توسط نفیس

www.hamtaraneh.com

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.


پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com
پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.www.hamtaraneh.com

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

 
فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

www.hamtaraneh.com
آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

 

www.hamtaraneh.com


پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

 www.hamtaraneh.com     www.hamtaraneh.com
عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

www.hamtaraneh.com
گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است

 

ارسال در تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 توسط نفیس

پیش از انقلاب

پس از انقلاب

پارک پهلوی

پارک دانشجو

پارک فرح

پارک لاله

پارک کوروش

پارک شریعتی

پارک شاهنشاهی

پارک ملت

پارک ولیعهد

پارک ولیعصر

پارک شهباز

پارک هفده شهریور

 

پیش از انقلاب

پس از انقلاب

میدان شهیاد

میدان آزادی

میدان 28 مرداد

میدان استقلال

میدان فوزیه

میدان امام حسین

میدان سپه

میدان امام خمینی

میدان 24 اسفند

میدان انقلاب

میدان کندی

میدان توحید

میدان محمدرضا شاه

میدان جمهوری

میدان باغشاه

میدان حر

میدان فرحناز

میدان شمشیری

میدان ژاله

میدان شهدا

میدان کاخ

میدان فلسطین

میدان ولیعهد

میدان ولیعصر

 

پیش از انقلاب

پس از انقلاب

بزرگراه شهیاد

بزرگراه آیت‌الله سعیدی

بزرگراه جردن

بزرگراه آفریقا

بزرگراه فرح‌زاد

بزرگراه آل‌احمد

بزرگراه شاهنشاهی

بزرگراه مدرس

 

پیش از انقلاب

پس از انقلاب

خیابان آیزونهاور

خیابان آزادی

خیابان تخت‌طاووس

خیابان مطهری

خیابان شاهرضا

خیابان انقلاب

خیابان تخت جمشید

خیابان طالقانی

خیابان ولیعهد

خیابان پاتریس لومومبا

خیابان سلطنت‌آباد

خیابان پاسداران

خیابان فرح‌آباد

خیابان پیروزی

خیابان کندی

خیابان توحید

خیابان شاه

خیابان جمهوری

خیابان کوروش کبیر

خیابان شریعتی

خیابان آریامهر

خیابان فاطمی

خیابان زاهدی

خیابان قرنی

خیابان تاج

خیابان ستارخان

خیابان ثریا

خیابان سمیه

خیابان سپهبد رزم‌آرا

خیابان فدائیان اسلام

خیابان کاخ

خیابان فلسطین

خیابان پهلوی

خیابان مصدق

خیابان بلوار پهلوی

خیابان میرداماد

خیابان چرچیل

خیابان نوفل لوشاتو

خیابان شهناز و شهباز

خیابان هفده شهریور

تخت طاووس = مطهری
عباس آباد = بهشتی
تخت جمشيد = طالقانی
گرگان = نامجو
ميدان ثريا = ميدان نامجو
نظام آباد = مدنی
فرح = سهروردی
آب کرج = بلوار اليزابت = بلوار کشاورز
فيشرآباد = سپهبد قرنی
نادرشاه = ميرزای شيرازی
شاه عباس = قائم مقام فراهانی
شهرک غرب = شهرک قدس
ويلا = نجات الهی
صبا = برادران مظفر

 خ آریانا=مالک اشتر

خ اشرف پهلوی=شهید دستغیب

سينماها:
آتلانتيک = افريقا
امپاير = استقلال
شهرفرنگ = آزادی چند سال پيش سوخت.
کاپری = بهمن


پوليدور = سينمایی که در ميدان وليعصر است. نامش را فراموش کرده ام.
پارامونت = تعطيل شد.
سينه موند = قيام

کوی مکانیر= سعادت آباد
خ بوذرجمهری=15 خرداد
خ وزرا=خالد اسلامبولی
خ دولت=شهید کلاهدوز
خ مجیدیه= استاد حسن بنا
خ اختیاریه= شهید دیباجی
خ فرمانیه= شهید لواسانی
خ پسیان= مقدس اردبیلی
زعفرانیه= شهید فلاحی

 

ارسال در تاريخ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 توسط نفیس

There was a one hour interview on CNBC with Warren Buffet, the second richest man who has donated $31 billion to charity

 مصاحبه ای بود در شبكه سی ان بی سی با آقای وارنر بافیت، دومین مرد ثروتمند دنیا كه مبلغ 31 بیلیون دلار به موسسه خیریه بخشیده بود.

Here are some very interesting aspects of his life:

در اینجا برخی از جلوه های جالب زندگی وی بیان شده:

1. He bought his first share of stock at age 11 and he now regrets that he started too late!

1- او اولین سهامش را در 11 سالگی خرید و هم اكنون از اینكه دیر شروع كرده ابراز پشیمانی می نماید!

  2. He bought a small farm at age 14 with savings from delivering newspapers.

2- او از درآمد مربوط به شغل توزیع روزنامه ها، یك مزرعه كوچك در سن 14 سالگی خرید.

  3. He still lives in the same, small 3-bedroom house in midtown Omaha , that he bought after he got married 50 years ago. He says that he has everything he needs in that house. His house does not have a wall or a fence.

3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگی می كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خرید. او می گوید هر آنچه كه نیازمند آن می باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه دیوار یا حصاری می باشد.

  4. He drives his own car everywhere and does not have a driver or security people around him.

4- او همواره خودش اتومبیل شخصی خود را می راند و هیچ راننده یا محافظ شخصی ندارد.

5. He never travels by private jet, although he owns the world's largest private jet company.

5- او هرگز بوسیله جت شخصی سفر نمی كند هرچند كه مالك بزرگترین شركت جت شخصی دنیا می باشد.

6. His company, Berkshire Hathaway, owns 63 companies.He writes only one letter each year to the CEOs of these ompanies, giving them goals for the year. He never holds meetings or calls them on a regular basis. He has given his CEO's only two rules.

6- شركت وی به نام بركشایر هات وی، مشتمل بر 63 شركت می باشد. او هرساله تنها یك نامه به مدیران اجرائی این شركتها می نویسد و اهداف آن سال را به ایشان ابلاغ می نماید. او هرگز جلسات یا مكالمات تلفنی را بر مبنای یك شیوه قاعده مند برگزار نمی نماید. او به مدیران اجرائی خود 2 اصل آموخته است:

Rule number 1: Do not lose any of your shareholder's money.

اصل اول: هرگز ذره ای از پول سهامداران خود را هدر ندهید.

Rule number 2: Do not forget rule number 1.

اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنید.

7. He does not socialize with the high society crowd. His pastimeafter he gets home is to make himself some popcorn and watch television.

 

7- او به كارهای اجتماعی شلوغ تمایلی ندارد. سرگرمی او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداری ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشای تلویزیون می باشد.

  8. Bill Gates, the world's richest man, met him for the first time only 5 years ago. Bill Gates did not think he had anything in common with Warren Buffet. So, he had scheduled his meeting only for half hour. But when Gates met him, the meeting lasted for ten hours and Bill Gates became a devotee of Warren Buffet.

8- تنها 5 سال پیش بود كه بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا، او را برای اولین بار ملاقات نمود. بیل گیتس فكر نمی كرد وجه مشتركی با وارنر بافیت داشته باشد. به همین دلیل او ملاقاتش را تنها برای نیم ساعت برنامه ریزی نموده بود. اما هنگامی كه بیل گیتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجامید و بیل گیتس یكی از شیفتگان وارنر بافیت شده بود.

9. Warren Buffet does not carry a cell phone, nor has a omputer on his desk. His advice to young people: 'Stay away from credit cards and invest in yourself and remember:

9- وارنر بافیت نه با خودش تلفن همراه حمل می كند و نه كامپیوتری بر روی میزكارش دارد. توصیه اش به جوانان اینست كه: از كارتهای اعتباری دوری نموده و به خود متكی بوده و بخاطر داشته باشند كه:

A. Money doesn't create man, but it is the man who created money.

الف) پول انسان را نمی سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.

   B. Live your life as simple as you are.

ب) تا حد امكان ساده زندگی كنید.

  C. Don't do what others say. Just listen to them, but do what makes you feel good.

ج) آنچه كه دیگران می گویند انجام ندهید. تنها به آنها گوش فرا دهید و فقط آن چیزی را انجام دهید كه احساس خوبی را به شما عرضه می كند.

D. Don't go on brand name. Wear those things in which you feel comfortable.

د) بدنبال ماركهای معروف نباشد. آن چیزهائی را بپوشید كه به شما احساس راحتی دست میدهد.

E. Don't waste your money on unnecessary things. Spend on those who really are in need.

ه) پول خود را بخاطر چیزهای غیر ضروری هدر ندهید. تنها بخاطر چیزهائی خرج كنید كه واقعا به آنها نیاز دارید.

F. After all, it's your life. Why give others the chance to rule your life?'

و) نكته آخر اینكه، این زندگی شماست. چرا به دیگران این فرصت را می دهید كه برای زندگیتان تعیین تكلیف نمایند؟

 

ارسال در تاريخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
 

اینجا مقرراتی آمده که منتظرش بودید، مقرراتی که شاید کسی به شما گوشزد نکرده باشد و یا فراموشتان شده باشد، ولی به نوعی منجی زندگی مشترکتان محسوب می شود.

هیچ وقت پدرت،

تو رو ننشونده که بهت بگه: "پسرم، وقتی ازدواج کردی، گاهی باید از کنترل تلویزیون بگذری"

 دوستای متأهلت هیچ وقت تو رو کناری نکشیدن که بگن

 "وقتی ازدواج کردی دیگه مجرد نیستی پس برای پنج شنبه و جمعه با دوستات قرار نگذار" .

 هیچکس بهت نگفته که زندگی با جنس مخالف، قاعده و قانون داره.

 فراموش کردن یه سالگرد عروسی، گناه کبیره زندگی زناشوییه.

 اگه بشه با رعایت یک سری نکات یک کانون پر مهر و مصفا ساخت، چرا تنش؟ که زندگی به کام هر دو تلخ بشه.(نگران نباشید با همسرانتان هم حرف دارم)
مقررات رو می گم، عمل کن تا ببینی متقابلا چقدر همسرت برات مایه می ذاره
.


یک اسباب برقی خانگی، هدیه نیست.

 ماکروفر یه ابزاره. تو ابزار رو دوست داری و اون هدیه رو.

«
آنچه را برای دیگران بپسند، که خودشان می پسندند»

 این ضرب المثل قدیمی رو که میگه هر چه برای خود می پسندی، برای دیگران بپسند را فراموش کن.

عذر خواهی کن.چرا؟ چون کار اشتباهی
کردی ولی هنوز نمی دانی چه کاری
.

کنترل تلویزیون نشان مردانگی شما نیست

عاشق قدرتی میدانم. ولی معنی زندگی زناشویی سهیم شدنه و معنیش اینه که گاهی بذاری اون کنترل رو دست بگیره و تصمیم بگیره چی تماشا کنین.


مثل روزهای اول باش.

گاهی در ماشین رو براش باز کن، در بدو ورود ببوسش و یه شاخه گل بده، متوجه آرایشی که برات کرده باش. یک کم براش خرج کن تا ببینی چه قدر برات خرج می کنه.

بگذار ابزار قدرت شما را ببیند

حالا این فرصتیه تا مردونگی حقیقی خودتو نشون بدی. یک کار فنی منزل را انجام بده. شیری را که داره چکه می کنه درست کن، ترانس مهتابی رو که داره پرت پرت می کنه رو عوض کن. خیلی خوبه که کفایت و مردانگیت رو هر از گاهی نشون بدی و باورت کنه.

مهمون کن

. یک روز جمعه، بساط منقل کباب پز رو به راه بینداز و محیط خونه رو با صفا کن.

کلیشه ای نباش

.همیشه سر سفره آماده ننشین. غذاها خود به خود سر میز ظاهر نمی شوند، یه نفر هست که اونها رو اونجا می ذاره و اون یه نفر می تونی تو باشی.

همکاری کن .وقتی می خواهید از خانه بیرون برید، قبول کن که اون بیش از تو کار داره که انجام بده. پس اونطوری قدم نزن، در پوشاندن لباس بچه ها کمکش کن، کولر و چراغها رو خاموش کن
...

مرتب دوش بگیر.تو یه مردی، عرق می کنی و بوی بد می دی. قبول کن
.

وسایلتو جمع و جور کن

.خیلی زشته منظره پیژامه ای روی زمین با دو جای پا، یا پیراهن روی مبل.

راه را بپرسید

. گم شدی، بپذیر. درسته که بالاخره می رسی؟ درست، ولی بالاخره برای رسیدن زمان دیری است.

در صورت تأخیر تلفن بزن. آخه اون دوستت داره و غذا نخورده و منتظره تا در کنارت باشه
!

واقعا گوش کنید

. این کار یعنی گوش دادن به حرفهایی که میگه و فهمیدن آنها. نمی خواد زیاد راه حل بهش نشون بدی یا انتقاد کنی ، احساساتش را فقط از کلامش متوجه باش.

تاریخ های کلیدی رو به خاطر بسپار.

یا در تقویمت یادداشت کن و نشون بده که به یاد داری.

خرید های بعضی کارهای منزل را هفتگی یا ماهیانه ، با هم و تفریحی انجام دهید.


عذر مردانه نیار

. نگو«من یه مرد هستم، پس نمی تونم...فلان کار رو بکنم» مثلا بچه بیارم، حمام زایمان بگیرم، بچه شیر بدم.خیلی خوب، کسی هم ازت نخواست. ولی می تونی که هدیه ای برای حمام زایمان انتخاب کنی، یا شب شیر کمکی رو با شیشه به بچه بدی.

تقسیم کردن کارهای خونه این نیست که آشغالها رو ببری بیرون و منتظر شنیدن «ممنون» باشی
.

از جاتون بلند شوید

.فکر نکن وقتی از روی لیست خانم خرید می کنی، خریدهای مغازه رو جابجا می کنی، آشغالها رو دم در می گذاری ...، لطف می کنی. اینا اسمشون زندگیه. تو هم یه بازیگری نه یه تماشاگر. این طور نباشه که فقط کف بزنی.



سیگار نکش یا لااقل بیرون از منزل بکش ، راستی بوی سیگار دهانت را چکار می کنی!

اهی اوقات باید یه دوست رو، روی محراب ازدواج قربانی کرد

.ممکنه کسی باشه که تو بهش توجه داری ولی رفتارش همسرتو می رنجونه.

بیش از حد انتظار او، به خودت رسیدگی نکن.


حتی یک شوخی بیجا با زنان دیگر نکنید

. اگر نمی تونید بفهمید از این حالت چقدر خانمتون می رنجه می تونید یکبار نقشتون رو در این مورد عوض کنید. تا ببینید چقدر این عادت ناپسند و مخرب است.

دلیل عاشق شدنتان را به خاطر بسپارید

. هر از چند گاهی، وقتی از دست او ناراحت و عصبانی هستی، یه قدم به عقب بردار. زنی که عاشقش شدی رو بخاطر بیار. همون زن، تو اتاق بغلی نشسته، اون که باهاش ازدواج کردی. او منتظرته.

سعی نکنید زنتان را تغییر دهید

.او یه شخصه نه یه شیء. سعی نکن یک کمی بهش اضافه، یا کم کنی. تو با تغییر خودت می تونی به کمال او کمک کنی.



فی البداهه باشید

.اون رو با چیزهای کوچک غافلگیر کن: شام، هدیه، یه کارت ناقابل. اون فقط می خواد بدونه که به او فکر می کنی و احساسش می کنی.

دست هم رو بگیرید و تو چشماش با مهربانی نگاه کنید و از اینکه در کنارتون هست احساس رضایت کنید.این کار احساس خوبی به هر دوی شما می ده.

از الفاظ خودمانی استفاده کنید

. اون رو با اسامی عاشقانه مثل عزیزم، خانومم صدا کن.

زیادی یا کم هدیه ندهید.


گاهی اولین ملاقاتتون رو یاد آوری کنید.

 روزهای شیرین آغاز ازدواج رو .شیک و پیک کن، در ماشین رو براش باز کن، با هم به رستوران بروید، بهش بگو چقدر دوستش داری.

به زنتان بنازید

.چرا که نه؟ اینو به تمام دنیا بگید. یا لااقل تو جمع خانواده پدری خودتون یا اون ابراز تشکر و قدردانی از زنتان بکنید.

زمانی را تنها و بدون دیگران بگذرانید و به تفریح بروید.


از همون اول حقیقت رو بگید.

صادق باشید و راستگو. طرف حسابتون رقیب نیست، شریک زندگیتونه.

هماهنگ شوید. گاهی روابط زناشویی ناهماهنگ میشه. کمی موضع خودتو عوض کن. تو می خواهی کاری کنی ولی اون نمی خواد. خوب نکن. فقط ریتم رو عوض کن.مهم انجام هر
کاریه که با هم انجام
بدید.

دعوا پیش می آید

.دعوا بین کسانی اتفاق می افته که به هم اهمیت می دن. دعواها آخر دنیا نیستند.

وقتی دعوا میکنی می بازی

. برای برنده شدن در دعواهای زناشویی پاداشی وجود نداره. در حقیقت، بُرد بدتر از باخته. بباز و برو با زندگیت حال کن.

هیچ وقت راجع به سیاست مجادله نکنید.

 فکر می کنید سیاستمدارا در مورد شما بحث می کنند.

عصبانی نمانید

. فردا که بهش فکر کنی می بینی آنقدرها هم ارزش عصبانیت رو نداشته.

 

آشتی کنید

. این تنها بخش خوب دعوا کردنه. این لذت رو از دست نده.

بوسه شب بخیر رو فراموش نکنید. این
کار رو بدون استثنا انجام بده.



بچه داشته باشید.زندگی رو وزین می کنه و معنا می ده. پیش بچه ها از مادرشون قدردانی وتشکر کنید و بگویئد که چقدر خانم
خوبی دارید. احساستون رو به بچه هاتون نشون بدید.

عکس بگیرید 

  یادآوری گذشته بهتر از آنچه که واقع شده بود، هست. شاید واقعا خوب بوده و تو قدر ندانستی.

تکامل پیدا کنید. به گذشته نچسبید، تغییر کنید، با هم ادامه بدید، تکامل پیدا کنید. بگذارید او از شما راحت انتقاد کنه. اگه اشتباه کنه از شما کم نمی شه و اگه درست بگه بر شما افزوده میشه.

پرستار خوبی باشید. در بیماری هر مراقبتی رو که او از تو می کرده رو ازش بکن. درسته اون به تنهایی می تونه ولی اگر درکنارش باشی ، یه احساس خوشایندی از دوست
داشته شده بهش دست میده.

با هم مسن شوید. یه روز که خیلی زود می رسه، احساس پیری خواهی کرد. کی دلش می خواد این دوران رو به تنهایی پشت سر بذاره؟


«
ما» باشید نه «من».

زندگی زناشویی آسان نیست، سعی کنید. تسلیم شدن آسونه. باید سعی کنی. چرا؟ چون ارزشش رو داره.

تفریح کردن رو فراموش نکنید. در کشاکش زندگی گم نشید.

یادت باشه، وقتی همسرت از تو و از زندگی راضی باشه، کاری می کنه تا تو هم از او و از زندگی راضی باشی

 

ارسال در تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
 
www.hamtaraneh.com
 
- خاله
معناي لغوي : خواهر مادر
معناي استعاره اي : هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد .
نقش سمبليك : يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد .
غذاي مورد علاقه : آش كشك.
ضرب المثل : خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود .
زير شاخه ها : شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي  كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا   باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد .
مشاغل كاذب : خاله زنك بازي، خاله خانباجي .
چهره هاي معروف : خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است .
 
۲ - عمه
معناي لغوي : خواهر پدر
معناي استعاره اي : هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد .
نقش سمبليك : به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل : ۱ - جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال :  عمته ... ۲ - جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره ... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي . ۴ - خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم ...
غذاي مورد علاقه : شله زرد، سمنو .
ضرب المثل : ندارد (تخفيف به دليل   تعدد در   نقش هاي سمبليك ).
زير شاخه ها : شوهر  عمه: يك مرد   پولدار كه   سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است . پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي   كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند .
مشاغل كاذب : Match-Making
چهره هاي معروف :  عمه ليلا .
ترجيع بند : دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام !)
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است .
 
۳ - دايي
معناي لغوي : برادر مادر
معناي استعاره اي : هر   مردي كه با   مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد .
نقش سمبليك : يكي از معدود مرداني كه   هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد .
غذاي مورد علاقه: فسنجون .
ضرب المثل : عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود .
زير شاخه ها :   زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد .  پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي   كه در بزرگسالي   مثل يك همرزم ساپورتتان   مي كنند .
چهره هاي معروف :  علي دايي، دايي جان ناپلئون .
ترجيع بند : همه چيز زير سر اين انگليساست .
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد .
 
۴ - عمو
معناي لغوي : برادر پدر
معناي استعاره اي : هر   مردي كه با   پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد .
نقش سمبليك : يكي از مرداني   كه شما   هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد   كارتون ببينيد  تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود .
غذاي مورد علاقه : قرمه سبزي، آبگوشت .
ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .
زير شاخه ها :  زن عمو :  يك   زن خوشگل   كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي  كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد .
مشاغل كاذب : بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي .
چهره هاي معروف :  عمو زنجيرباف،  عمو يادگار، عمو پورنگ .
داشتن يك   عمو ي   پولدار خيلي خوب است .

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
روزنامه پيچيدم و بعد، توي جعبه اي گذاشتم...
خوب و محكم اونو بستم ، راه ديگه اي نداشتم
بردمش اداره ي پست ، دادمش برات بيارن...
دل ُ تحويل نگرفتن ، پيش ِ بسته ها بزارن
گير دادن دلت بزرگ ِ ، نمي شه اونو فرستاد...
مونده بودم چه كنم من ، دل من ياد تو افتاد
ياد ِ اون روزي كه قلبت يه دفعه مثل يه سنگ شد...
خاطراتت يادم اومد، دل ِ من دوباره تنگ شد
حالا من اين دل ِ تنگ ُ ميدمش برات بيارن...
اين دفعه مي شه فرستاد ، انگاري حرفي ندارن
دل ِ من قد ِ يه دنيا تو رو دوست داره هميشه...
پيش ِ من باشي، نباشي، عاشق ِ هيشكي نمي شه 

www.hamtaraneh.com

ارسال در تاريخ سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 توسط نفیس

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتداستاد پرسید خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد حق با توست .

حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود .فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید

دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری زندگی همین است

ارسال در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1387 توسط نفیس

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.
پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»
دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»
- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»
دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: روز به خير
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

ارسال در تاريخ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 توسط نفیس

 

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد؟ چرا گريه ميکني؟

 مادرش گفت: چون من يک زن هستم.

پسر بچه گفت: من نمي فهمم.

مادر گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد.

 بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد: چرا مادر بي دليل گريه مي کند؟

 پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي هيچ چيز گريه مي کنند.

 پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نميدانست که چرا زنها بي دليل گريه مي کنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را مي داند.

او از خدا پرسيد چرا زنان به آساني گريه مي کنند؟

خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم موجود بخصوصي باشد

 بنابراين شانه هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بکشد.

 و همچنين شانه هايش آنقدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد.

 من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشودو همچنان پيش برود.

به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني که پير شده است بدون اين که شکايتي بکند.

 به او عشقي داده ام که در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.

به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند.

 و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.

 او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک مي ريزد.

خدا گفت: مي بيني .... زيبايي يک زن در لباسهايي که مي پوشد نيست.

درظاهر او نيست و در شيوه موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست. و در قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد.

ارسال در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
 

گروه ترانه ها

دلم میخواست یه کم از خودم بنویسم...

شاید دونستن این چیزا برا کسی جالب نباشه..شاید بعدا )محمد (واسه نوشتن این چیزا تو وب شخصیم منو دعوا کنه و این هم بشه یه دلیل تازه برای دعوا های ما!!!  اما من مینویسیم..

چون امشب یه کم دلم گرفته یه کم یعنی خیلی بیشتر از یه ذره ی همیشه گی...اونقد که حوصله ی خودمم ندارم...!

من نفیس هستم....نمیخوام بیوگرافیمو اینجا بنویسم میخوام یه من نامه بنویسم..یادش بخیر یاد یکی از انجمنهای ترانه سراهای تو یوسف آباد افتادم...یه دوست هنرمند و داستان نویس مشهوری این واژه رو یادم داد..تو یه شب سرد زمستون که مستقیم از دانشگاه رفتم پارک شفق..خیلی دیر رسیدم..تقریبا آخرای جلسه بود ولی عوضش یه حال اساسی از هنرنمایی یه گروه پیانست و کمانچه زن بردم!! اون شب اون مرد گیتار به دست همیشه گی که تو اتاقک شیشه ای پشت سالن مثل یه نگهبان مینشست....بعد خوندن شعرم اولین بار بود که دیدم پاشده و داره واسه یه ترانه سرای جوون دست میزنه...اون شب آخرین شبی بود که رفتم انجمن!

نمیدونم چرا اصلا نتونستم حس موفقیت تو زندگیم کنم..هیچ وقت به آرزوی بچه گیم که دکتر شدن بود نرسیدم ..البته از این بابت خوشحالم چون الان میفهمم بد جوری از پژشک شدن بیزارم!اما همیشه نرسیدن و نشدن یه زخمی رو دل آدم میزاره!

اون روزا ادم تنها بودم با اینکه دوستای زیادی دورو برم بود اما همه اش یه جوری احساس تنهای میکردم!

الان اون حس و ندارم الان احساس میکنم واقعا یه جورای یه جای خالیه دلم پر شده...یه جای که صدها آدم  که تو زندگیم اومدن و رفتن نتونستن پرش کنن...بعضی هاشونو واقعا دوست داشتم از صمیم قلبم...دلم میخواست با هاشون باشم از بودنشون لذت میبردم اما..نمیشد..هر کدوم به علتی....!یه راه جدای بینمون کشیده بودن انگاری!

مهندسی مو که گرفتم خسته تر از اون بودم که برم دنبال کار! بابام اما طبق معمول دست به کار شد و برام یه تصمیمات مهمی گرفت...منم بدم نیمد که خودمو محک بزنم....اوه ..به قول دوستام این سر زبون من همیشه به موقع به دادم میرسه!

رفتم تو یه مجتمع اموزشی بعد و شدم مسئول سایت اینترنتی و نگهدارنده و دیزاینر اون!بعد هم مدرس کامپیوتر!!!!!

از شغل اول  چند ماه بعد انصراف دادم و تو مجتمع موندم...اونم به دلایلی که بگذریم....!

اما....اینا رو اینجا مینویسم که بگم به خودم نه کس دیگه با اینکه تو مدت کمی اتفاقهای بد برام زیاد و پشت سر هم افتاد که نمیخوام در موردش توضیح بدم اتفاقهای که درمونی جز صبر نداره..اما....باید باید یادم بیاد که خوشبختم!که خدا منو خیلی دوست داره و هوامو داره...

که الان که عاشق شدم با اینکه گاهی ازش خیلی میرنجم ..اما اینم نشونه ی لطف خداست که کسی رو تو قلبم راه داد!کسی که هرگز فک نمیکردم بمونه وباشه ...تو اون شرایط سخت!!

محمد جان!

دعواهامون زیاده..جرو بحثامون نصف به نصف هر دومون توش مقصریم!!اما به خدا فک نکنی منتی سرت میذارم من واسه کسی تا حالا این همه کوتاه نیمدم!چون کسی رو این همه نخواستم!میدونم تو اول عاشق شدی! ولی حالا منم رسیدم به اندازه های عشقت!

محمد....منو باور کن!خسته شدم از بس برا هر چی قسم خوردم و تو رنجیدی و گفتی دروغه!

نمیگم گاهی برات خالی نبستم اما....دروغ شاخ دار بهت نگفتم!!!دروغی که بشه مکافات آینده نگفتم!

محمد نگو که تو همیشه راست گفتی....منم به خدا الان خیلی وقته که همیشه بهت راست میگم...آخه دلم نمیاد...!رد نگات که یادم میاد تو دلم یه چیزی تکون میخوره..که نمیذاره با تو هم سنگدلانه برخورد کنم!یا به قول خودم عاقلانه!!!!!!!

محمد..با تو تنها نیستم حتی وقتی یه چیزای میگی که خیلی بهم بر میخوره..میدونی که چی میگم؟

یا حتی وقتی اون کاری رو میکنی که گفتی خودت هر وقت صلاح بدونی براش تصمیم قطعی میگیری!

با تو احساس موفقیت میکنم.... حسی که نداشتم تا حالا...با تو نه کسلم نه مثل اون قدیما خیلی شیطون و بی پروا!!

ولی گاهی از آینده میترسم...کاش میشد بیام تو بغلت و تو بهم این اطمینان و میدادی که آینده با تو برام کابوس نمیشه برام همونی میشه که میخوام .......که تو شبیه دلت میشی...به همون خوبی و مهربونی و ماهی...که وفاداری و مردونه پای قولات!

دلم امشب برا آغوشت تنگ شده محمد! تو حتما الان خوابی..منم بهت قول دادم زود برم بخوابم ولی باز خوابم نبرد دلم برات تنگ شد..برای خودمم دلم تنگ شد..اومدم سراغ نوشتن....

اومدم تا بگم خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که بهت گفتم برام عزیزی..بدون هیچ توقعی...همین که هستی عالی ترین چیزیه که دارم..اما این دلیل نمیشه که ازت ناراحت نشم که گاهی نخوام باهات قهر کنم! قهر طولانی نه یه قهره ۲/۳ ساعته نهایتا یه ظهر تا شب..مثل امروز....!میدونم تو هم از من دلخور میشی گاهی..ولی میشه بهم قول بدی دلخوریت و ناراحتی رو تلافی نکنی؟ میشه قول بدی باورم کنی؟

من گاهی خیلی تنهام..میشه تو این گاهی رو به هرگز بدل کنی؟ دلم میخواد باهام حرف بزنی از همه ی اون چیزای که گاهی میگی صلاح ندونستی بگی..از همه اون چیزای که گاهی میگی حرفای خاله زنکی ان! محمد من میخوام صمیمی تر باشی...عاشق تر ...و کمی بخشنده تر!

میخوام ماله من باشی!

گروه ترانه ها

ممکنه؟

ارسال در تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 توسط نفیس
قالب وبلاگ