تبليغاتX
پیاده روهای قیطریه
پیاده روهای قیطریه
کنارِ هر خیابونی، یه جاده از من کشیدن

 

جانان من بر خیزو اهنگ سفر کن
گر تیغ بارد،گو ببارد ،جان سپر کن
جانان من بر خیز بر جولان برانیم
زان جا به جولان تا خط لبنان برانیم
ان جا که هر سو صد شهید خفته دارد
ان جا که هر کویش غمی بنهفته دارد
جانان من اندوه لبنان کشت ما را
بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را
باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین
باید به سینه رفت زین جا تا فلسطین
 






























ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم خرداد 1387 توسط نفیس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فراموش نكنيم كه هر كدام از ما حق داريم:

 (1) به درخواست و تقاضايي كه از ما ميشود <نه> بگوييم.

2) براي هر كاري كه انجام ميدهيم، به ديگران دليل ارايه ندهيم.

 3) اجازه ندهيم ديگران، درخواستهاي زيادي از ما داشته باشند.

4) از ديگران بخواهيم اشتباهي را كه مرتكب شدهاند و روي ما تاثير منفي گذاشته است، اصلاح كنند.

5) وقتي با ديگران صحبت ميكنيم، بخواهيم به خواستههاي ما گوش دهند

6) اگر دوست داريم، زماني را تنها باشيم.

 7) خودمان رفتارهايمان را ارزيابي كنيم و فقط به ارزيابيهاي ديگران گوش ندهيم.

 8) اگر اشتباه كرديم، مسووليت آن را بپذيريم.

 9) نگذاريم مورد سوءاستفاده ديگران قرار گيريم.

 10) احساسات و افكار خود را به صورت تمايل بيان كنيم.

 

ببخشین دوستای عزیزم..مدتی خیلی گرفتار شدم!پیاده روها هم هیچ وقت خلوت نمیشه..مطمئن باشین

ارسال در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط نفیس

تصاویر جالبی از مقایسه ساحل دریا داخلی و خارجی
منبع: www.irfuns.com
منبع: www.irfuns.com
منبع: www.irfuns.com
 
منبع: www.irfuns.com
khob avazesh ma koli inja mikhandim
ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 توسط نفیس

در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی خورد
وبا پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین
خوردنش کفش جدید ش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود.
دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی
نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است وناراحتی ندارد.
مهماندار پشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد...
خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند
و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت.
 

چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در
گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که
ژولی را به بیمارستان برده اند.
خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان
فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی

A..V.C (Accident vasculaire cöébral)

تشخیص دادند.


چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی
می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی
برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید
 
یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید:
بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی
رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را
در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند
امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار
زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه
بود و این عمل بسیار ساده است.

 
پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص
حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از
سه ساعت باید شخص را به پزشک  رساند.

 
متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما" ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود..
 
1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به خندد.

2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.

3 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند.
مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد. 
 
اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.

یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی این نوشته را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد،مطمئن باشد که در زندگی اش جان یک یا چند فرد را نجات داده است.


توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها با اینترنت کار میکنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفر به ده نفر دیگر این نوشته را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا با این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواهد رسید
ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 توسط نفیس

دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد.. این افشاگری ها که من از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ام به این شرح است:

١- یکی ازآقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این آقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از ٤ امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران)

٢- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. بازآقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.

(دوباره در پی اصرار دانشجویان که نام این آیت الله را میخواستند پالیزار گفت این شخص آیت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است که چاپلوسانه ترین نامه تاریخ جمهوری اسلامی را اخیرا برای رهبر نوشت. او به همراه محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان استان قم )

3ـ خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شمال در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه ......

ادامه مطلب را در سایت زیر بخوانید و عکس و فیلم آن را دانلود کنید :

http://calibor2000. blogfa.com  

ارسال در تاريخ جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 توسط نفیس

 

 کلیک کن لطفا!!!

پ ن :دوستای عزیزم از مهربانی همه ی شما برای دلداری و تسلیت ها ممنونم!این پست رو هم برای عوض شدن حال و هوای همه ی شما  و خودم گذاشتم..زندگی در جریان است..هرچند تلخ... هر چند  سخت..کم کم همه چی باید عادی شود!

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 توسط نفیس
نشد...

میدانستم این معجزه برای من اتفاق نمی افتد...

نشد...

نشد....

پدر بزرگ من

فردا باز باید به گور بسپارم همه ی آرزو ها و شوخی ها و شیرینی هایم را....تجربه اش را دارم....!

خاک ها آماده اند...خاک های که عزیزان دیگرم را در آغوش کشیده اند..کم کم جمعیت اقوام و دوستانم آنطرف بیشتر از اینجا میشود....

کاش اینقدر از دست دادن تلخ نبود..با اینکه میدانی هیچ چیز نداری ..اما باز هم وحشتناکی رفتن و ندیدن تا مدتها....جگرت را آتش میزند!!!

سلام مرا به همه برسان ابر مرد سالخورده ی دوست داشتنی من!!!!

 پ.ن :تا اطلاع ثانوی این وبلاگ آپ نمیشود.

ارسال در تاريخ سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 توسط نفیس
چقدر زود و تند  هی نوبت به من میرسد...باز من میایم سر صف و باید چیزی را ببازم!!!!با چشمانی گریان ....با دستهای لرزان..با دلی پر پر و تکه تکه شده....

امروز پشت شیشه های مات ای سی یو...حس کردم که باز نوبت من رسیده...میدانم که اشک فایده ای ندارد....میدانم جلوی هیچ چیز را نمیتوانم بگیرم...حتی اشک ریختن خودم را.....

برایم دعا کنید...لحظه ها و ساعتها را میشمارم برای شنیدن خبر این اتفاق بد...رفتن و برنگشتن یک عزیز دیگر.....

دیگر نمیتوانم...طاقت دیدن مراسم خداحفظی ابدی کس دیگر را ندارم....

خدایا واقعا من چقدر توان دارم؟؟؟؟؟مبهوتم......!!!

پ.ن: پدر بزرگ مهربانم....را آیا یک معجزه بر میگرداند؟؟

      بعضیی وقتها میمیری ولی نمی میری!

      

ارسال در تاريخ شنبه یازدهم خرداد 1387 توسط نفیس

به نظر شما با نامردی که چنین بلای سر همسرش اورده باید چه کار کرد؟؟؟؟

ارسال در تاريخ جمعه دهم خرداد 1387 توسط نفیس

خانمهای گل ایرونی، آقايان گل ایرونی ، لطفا كرم ضد آفتاب بماليد.
***

اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، راه ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم.

***


خواص مفيد آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص بنده ندارند. اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم.

قدر نيرو و زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، وللش!

روزي قدر نيرو و زيبايي جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور كنيد تا بيست سال ديگر، به عكسهاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد و به ياد مي آوريد چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده ايد. آن طور كه تصور مي كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشيد. نگران آينده نباشيد.
الان نگران هيچ چيز نباشيد؟ فقط اين را بدانيد كه نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي جبر.
مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به مخيله ي نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه ي عاطل و باطل ناگهان احساس بد پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين ميشويد!

هر روز يكي از كارهايي كه از آن وحشت داريد را انجام بدهيد.

آواز بخوانيد. هرچه ميخواهيد بخوانيد.

با دل ديگران بي رحم نباشيد و با كساني كه با دل شما بي رحم بوده اند، سر نكنيد.

نخ دندان بكار ببريد.

عمرتان را با حسادت تلف نكنيد. گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب. مسابقه طولاني است و ، سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد. تعريفهايي كه از شما ميشود را به خاطر بسپاريد و دائم بياد بياوريد. حتا تمام خاطرات زيباي زندگيتان را در دفتري بنام « من » بنويسيد و در مواقع سخت نگاهي به آن بياندازيد. براي اين دفتر خلاقيت داشته باشيد. اگر هم نداشتيد بي خيال! ناسزا ها را فراموش كنيد. اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به ديگران هم نشان بدهيد.
نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد. صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور بياندازيد.

نرمش كنيد. بدنتان را هر قدر كه مي توانيد كش بياوريد. اگر نمي دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد. جالبترين افرادي را كه در زندگي ام شناخته ام در 22 سالگي نمي دانستند مي خواهند با زندگيشان چه كنند. برخي از جالبترين چهل ساله هايي هم كه مي شناسم هنوز نميدانند.
تا ميتوانيد كلسيم بخوريد. با زانوهايتان مهربان باشيد. وقتي قدرت زانوهاي خود را از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد كرد.
ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد. ممكن است صاحب فرزند شويد، ممكن است نشويد. ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصكي هم بكنيد. هرچه مي كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد. انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده.

از بدن دار بودن لذت ببريد. از بدنتان لذت ببريد و هرطور دلتان ميخواهد از آن استفاده كنيد. باهاش ورجه وورجه بكنيد و به جاهاي ناشناخته و جالب برويد، و كمي هم به فكر استراحت دادن به آلات جنسيتان باشيد. بدن شما غير از اين آلات، معجزات ديگري هم در خود دارد كه منتظرند به كارشان بگيريد. لذت بسياري از آنها از لذت جنسي فراتر است.
بهترين و بزرگترين افرادي را كه شناختم آنهايي بودند كه ميل جنسي خود را به يك فعاليت فيزيكي محدود نكردند. بياموزيد كه مانند آنها اين ميل را براي زيبا شدن درونتان استفاده كنيد. اين را بدانيد كه مغز انسان بزرگترين غده ي جنسي است و شما اين اراده را داريد كه با همان شور و حالي كه بدن جنس مخالف را تجسم مي كنيد، آرزوهايتان را هم تجسم كنيد. اين كار قلقي دارد كه فقط خودتان مي توانيد آنرا ياد بگيريد. اما اين راهنمايي را مي كنم كه بزرگترين انسانها همان لذتي را از فعاليتهاي روزمره ي خود ميبرند كه از فعاليت جنسي با همسر محبوبشان. از بدنتان و يا آنچه ديگران درباره ي آن مي انديشند، وحشت نداشته باشيد. اين بهترين ابزاريست كه در سراسر عمر خود خواهيد يافت.
برقصيد. حتا اگر جز اطاق نشيمن خود، جايي براي آن نداريد.

دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتا اگر از آنها پيروي نمي كنيد.

از خواندن مجلات زيبايي و سكسي و ديدن فيلمهايي اينچنين پرهيز كنيد. تنها خاصيت آنها اين است كه بشما بقبولانند كه زشتيد و از لحاظ جنسي عقب مانده ايد. بسياري از بازيكنان فيلمهاي سكسي و صاحبان عكسهاي سكسي هستند كه آرزوي بودن بجاي بينندگان عكسها و فيلمهايشان را دارند.

وقتي پايتان بشكند خوب مي فهميد كه اون به چه دردي ميخوره، پس خيلي روي قيافه ي اعضاي خود گير ندهيد. خيلي هم نگران پيري نباشيد. پيري مساوي ضعف نيست. پيري شيريني پختگي را دارد. يكدست شدن و مهربان شدن. پيري دوران قشنگيست كه اميدوارم آنرا هم تجربه كنيد. اما اگر نكرديد هم وللش!

در شناخت پدر و مادر خود بكوشيد. هيچ كس نمي داند كه آنان را كي براي هميشه از دست خواهيد داد. با خواهران و برادران خود مهربان باشيد. آنها بهترين رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر در آينده به شما خواهند رسيد.
به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي روند، ولي آن تك و توك دوستان جون جوني كه با شما مي مانند را حفظ كنيد. اگر هم نكنيد وللش!

براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي زندگي سخت بكوشيد، زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به افرادي كه در جواني مي شناختيد محتاجيد.
يك بار در شیراز زندگي كنيد، اما پيش از آنكه شما را سخت كند، تركش كنيد. در تهران هم يكبار زندگي كنيد، ولي قبل از اينكه بيش از حد نرمتان كند تركش كنيد.
سفر كنيد.

برخي حقايق لاينفك را بپذيريد: قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما هم پير ميشويد. و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي آوريد كه وقتي جوان بوديد قيمتها مناسب بودند، سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام ميگذاشتند.

به بزرگترها احترام بگذاريد.

توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد. ممكن است حساب پس اندازي داشته باشيد. شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده باشد. ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد كه كدام خالي ميشود يا بشما جاخالي مي دهد.
خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود، شبيه موهاي هشتاد ساله ها ميشود. دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما با كساني كه آنها را صادر مي كنند بردبار و صبور باشيد. نصيحت ، گونه ي ديگر غم غربت است. ارائه ي آن روشي براي بازيافت گذشته از ميان تل زباله ها، گردگيري آن و ماله كشيدن بر روي زشتي ها و كاستي هايشان و مصرف دوباره ي آن به قيمتي بالاتر از آنچه ارزش دارد، است.
اما اگر به اين مسايل بي توجه هستيد لااقل حرفم درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد.

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه نهم خرداد 1387 توسط نفیس
 
 

اكثر كارشناسان عقيده دارند كه ازدواج و هرگونه رابطه دراز مدت طي مراحل مشتركي تكامل مي يابند:
1- مرحله عشق ورزي و ماه عسل: در اين مرحله زوجين سرخوش از شور و صميميت موجود در رابطه خود بسر ميبرند. همچنانكه آنها خود را معطوف كشف يكديگر و قسمت كردن لحظات زندگي با يكديگر ميكنند، تفاوتها و اختلافات نسبتا بي اهميت جلوه ميكنند. (و حتي ممكن است مهيج نيز باشند)در اين مرحله كشش جنسي معمولا نيرومند است. اغلب زوجين تصور ميكنند تمام مشكلات موجود در رابطه شان بطور طبيعي در طول زمان تنها توسط عنصر عشق به عنوان يك انگيزه مكفي به خودي خود حل خواهند گشت. برخي اوقات اين مرحله تا اوايل ازدواج تداوم مي يابد اما امكان دارد مرحله بعدي(واقعيت) حتي پيش از مراسم عروسي پا به عرصه وجود بگذارد و موجب دلسردي در زوجين گردد.
Go to fullsize image
2- مرحله واقعيت: در اين مرحله زوجين با قرار گيري در موقعيتهايي كه بيشتر با آنها مواجه نگشته بودند، از خود و يكديگر به شناخت بيشتري دست مي يابند. برخي موقعيتهايي كه با آن روبرو ميگردند امكان دارد با تصورات و توقعات پيشين همخواني نداشته  و در تضاد باشد. درست پس از ازدواج موارد بسيار زيادي براي ناسازگاري و مخالفت بر خلاف دوران دوستي، نامزدي و يا زندگي مشترك پديدار ميگردد. احساساتي همچون ياس، تنهايي و ديگر واكنشها پس از پايان پذيرفتن دوران خوش اوايل ازدواج  كاملا طبيعي ميباشد.
به سبب طبيعت چالش انگيز اين مرحله، 2 سال نخست زندگي زناشويي از بالاترين ريسك روابط نامشروع و طلاق برخوردار ميباشد. بسياري از زوجين اين دوره گذار طبيعي را با ناسازگاري و عدم تفاهم سوء تعبير كرده و غالبا نگران آنند كه در گزينش خود مرتكب اشتباه گشته اند. و همچنين از در ميان گذاردن اين واكنشها با همسر خود شرمسار و نگران ميباشند، به خصوص زماني كه از طبيعي و هنجار بودن اين واكنشها آگاه نباشند.
در اين مرحله روابط جنسي به يك نوع فعاليت روزمره بدل ميگردد. برخي افراد احساس ميكنند كه آن"شور" و "بارقه" از رابطه شان رخت بر بسته است. اين يكي ديگر از فاكتورهايي ميباشد كه زوجين نسبت به آن دچار سوء تعبير ميگردند. زوجيني كه فعالانه سعي در حفظ صميميت و عشق در رابطه خود نداشته باشند ديري نميپايد كه احساس بيگانگي و از هم گسيختگي خواهند كرد.
 
                        
 

3- مرحله سازگاري: در اين مرحله زوجين ميكوشند تا رابطه خود را با آگاهي يافتن از نيازهاي خويش و كنار آمدن با تفاوتها و زمينه هاي ناسازگاري، اينبار بر پايه حقايق و منطق بنا نهند.

4- مرحله تحول و موفقيت: در اين مرحله زوجين از مزاياي ازدواج كه سبب برآورده ساختن نيازها و فراهم آوردن يك تكيه گاه و پشتيبان دو جانبه گشته شادمان و بر خوردار ميگردند. همچنانكه زوج  تجارب پر فراز و نشيب زندگي را با يكديگر قسمت ميكنند، اين خود منجر به يك صميميت عميق تر در بين آن دو خواهد گشت
 
 
ارسال در تاريخ سه شنبه هفتم خرداد 1387 توسط نفیس

برای او..که دیگر نیست

(هر گونه کپی برداری از ترانه های این وبلاگ بدون اجازه ی نویسنده مجاز نیست)

دست تو رو شونه های آسمون بود

وقتی که ستاره ها گریه میکردن

انگاری به حرمت دستای پاکت

به صداقت چشات سجده میکردن

دست تو من و به خورشید می رسونه

چطوری بگم آخه واژه ندارم

به یه حسه بی قراری می رسونه

بی تو گم میشم تو شهر بی کسی

بی تو حرفی واسه گفتن ندارم

بی تو انگار که ستاره میمیره

یا که چشمی واسه دیدن ندارم

بیا پاک کن ای پرنده ی غریب

درد دوری از کتاب سرنوشت

بیا و بهم بگو بهشت کجاست

میشه اونجا به شما نامه نوشت؟

ارسال در تاريخ یکشنبه پنجم خرداد 1387 توسط نفیس

         

دیگه هیچ نشونه ای / از اونهمه عاشقی نیس
جا گذاشتیم همه رو / تو کاغذای چکنویس

همه ی خاطره ها / مونده توی دفتر باد
با سکوت من و تو / چی به سر قصه می یاد
واسه مرگ گلامون / به باغبون پیله نکن
خودمون مقصریم / به این و اون پیله نکن

با یه خورشید دیگه / می شه جوونه زد ولی
من هنوز تورو می خوام / تویی که عشق اولی
چرا گریه می کنی / گریه که درمون نمی شه
اینطوری تو شبامون / ستاره مهمون نمی شه

باید این فاصله رو / عاشقونه خط بزنیم
دیکته های غلطو / دونه دونه خط بزنیم
حالا که قصه ی ما / رسیده به آخر خط

بیا باز شروع کنیم / یه بار دیگه از سر خط

ارسال در تاريخ جمعه سوم خرداد 1387 توسط نفیس
قالب وبلاگ