تبليغاتX
پیاده روهای قیطریه
پیاده روهای قیطریه
کنارِ هر خیابونی، یه جاده از من کشیدن
دوستای عزیزم

یک ماهی پیاده روها آپ نمیشود...

خیلی خیلی..داغون و درگیر و خسته ام! باید به این سفر برم..تا تصمیم های جدی بگیرم برای همه چیز..برای موندن و ادامه دادن...برام دعا کنید..منم قول میدم همه تونو دعا کنم..

پیشاپیش از دوستای که نمیتونم و یا نمیرسم تلفنی ازشون خدافظی کنم معذرت میخوام...منو ببخشین که این مدت تو درگیری ها و دلواپسی های فکریم داخلتون کردم و گاهی با ناراحتی های خودم آزارتون دادم!

اگه برگشتم و اوضاع عوض شد..منتظر تماسهای من باشید و اگه نشد...بذارید نفیس یه دختر تنها تو پیادروهاش بمونه..این تصمیم برام سخته که ادمهای خوب و از زندگیم حذف کنم ولی گاهی .....گاهی..خیلی خیلی مجبور ایم!

طاقت گفتن و نوشتن بعضی چیزا رو ندارم..این یک ماه و نیمی که شاید به دو ماه برسه ایران نیستم...برگردم...حتما سراغ پیاده رو ها میام!

تک تک تونو از دور میبوسم...همه تونم دوست دارم.

ارسال در تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر 1387 توسط نفیس

 

دانشمندان انگليسي مشكل برخي از  مردان متاهل‌ را حل كردند.

حلقه هاي جديدي كه به زودي راهي بازارها مي شوند مي توانند از يك روز قبل سالگرد ازدواج را به مردان ياد آوري كنند.

اين حلقه ها كه توسط فردي به نام "اوينز" طراحي شده است در طول روز از دست انسان گرما مي‌گيرد تا شارژ شود و روزها را محاسبه نمايد.

پس از گذشت يكسال و محاسبه روزها توسط يك اين دستگاه بسيار ظريف داخل حلقه، يك روز مانده به سالگرد ازدواج ،حلقه شروع به زنگ زدن مي كند و هشدار مي دهد.

براي در اختيار داشتن اين حلقه كافيست كه هنگام خريد روز مورد نظر را به فروشنده بدهيد تا او تاريخ را روي اين دستگاه كوچك ثبت نمايد.

آقاي "اوينز" مي گويد: امروزه به خاطر مشكلات شغلي و مشغله هاي فكري معمولا سالگرد ازدواج را فراموش مي كنيم و همسرانمان را از خود مي رنجانيم با استفاده از اين حلقه ها مشكل اكثر زوج‌هاي گرفتار حل خواهد شد.

تاريخ دقيق وارد شدن اين حلقه ها به بازار اروپا هنوز مشخص نيست.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 توسط نفیس
جالب ترين خبری که جدیدا خوندم ، ماجراي ازدواجي بود در يکي از روستاهاي فومن ! يک داماد و 2 عروس !!!


بله ، اين آقا داماد 28 ساله در راستاي اجراي سفت و محکم سنت پيامبر با يک تير 2 نشان زد و در يک عمل انتحاري 2 دختر 27 و 24 ساله رو به عقد خودش درآورد !


البته حرف و حديثهاي فراواني وجود داره که چطوري شد که اينطوري شد !!! ولي چيزي که من شنيدم به اين شکل بوده :


عروس بزرگه ( همون 27 ساله ) با اين آقا داماد ماجرا ، گويا چند مدتي دوست بودن ، پس از مدتي که خانواده محترم داماد از اين ماجرا بي خبر ( به روايتي مخالف ) بودن دختر 24 ساله اي رو انتخاب مي کنن و داماد بيچاره ! رو بر سر 2 راهي قرار مي دن .
پس از کش و قوس هاي فراوان و تهديد عروس بزرگه مبني بر خودکشي و .... اين برادر ارجمند که زياد از اين 2 راهي بدش نمي اومد حل مشکل رو بر عهده 2 تا عروس خانوم مي ذاره تا با هم به توافق برسند که کدومشون زن اين آقا بشه !
اون بانوان محترمه هم ، هر دو به اين نتيجه مي رسند که 2 تايي به عقد اين فرد در بيان و ....

 مبارک است انشاءالله !!!

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 توسط نفیس

تلاش "مارتین" برای ازدواج با یک روبات به شکست انجامید زیرا دادگاه بلژیک ازدواج انسان با روبات را مخالف قانون این کشور دانست.


 

به گزارش شیعه آنلاین، "مارتین" در این باره می گوید: من پیشتر با زنی ازدواج کرده بودم اما دیگر از زندگی کردن با زنان خسته و از وی جدا شدم. اکنون برای درآمدن از تنهایی قصد دارم با یک روبات ازدواج کنم اما آنان (مقامات دادگاه) به من این اجازه را نمی دهند.


  
 

این درحالیست که از سوی دیگر زنی در هلند به نام "بامیلا" اعلام کرد که اکنون سالهاست که با روبات روابط زناشویی دارد و زندگی در کنار آنرا دوست دارد و احساس خوشبختی می کند.


 

                                                              


 

"بامیلا" در ادامه افزود: به زنانی که دوست ندارند با مردان ازدواج کنند، توصیه می کنم با روبات ازدواج کنند زیرا می تواند به خوبی احساسات زنان را درک کند.


 

 


 

در همین راستا "یمون فان فال" صاحب یکی از فروشگاههای روبات فروشی در هلند می گوید: سالهاست که بسیاری از هلندی ها که دوست ندارند با انسان دیگری زندگی کنند، روبات را برای زندگی مشترک خود انتخاب می کنند زیرا زندگی با روبات به هیچ وجه مشکلاتی را در پی ندارد.


 

                     


 

وی در ادامه افزود: در حال حاضر قیمت اینگونه روباتها بسیار گران است به همین دلیل چندی پیش سمیناری در شهر "ماستریخت" در جنوب هلند برگزار شد و طی آن کارشناسان تلاش کردند راهی برای تولید ارزان این روبات بیابند تا در آینده ای نزدیک خرید آن برای همگان امکان پذیر باشد. آنان پیش بینی کردند این کار در ده سال آینده قابل دسترسی باشد.


  
 

گفتنی است خبر برگزاری این سمینار طی گزارشی از سوی شبکه خبری BBC نیز اعلام شد. در این گزارش آمده: این سمینار پس از ارائه پایان نامه فوق لیسانس "دیوید لیوی" 63 ساله و شطرنج باز سرشناس اسکاتلندی برگزار شد. پایان نامه وی در مورد روابط میان انسان و روبات بود

 

"دیوید لیوی" که پژوهش های بسیاری در این زمینه داشته، گفت: در حال حاضر روبات کاربرد زیادی دارد. در کارهای صنعتی، کارخانجات و غیره اما روباتی که برای ازدواج وارد بازار شده، به مدت زمان گذشته زیادی برنمی گردد اما در همین مدت کوتاه استقبال زیادی از آن شده است.

 


 

از سوی دیگر "رونالد آرکین" کارشناس روبات در این باره گفت: پیش بینی می کنم حداقل تا سال 2050 به مردم اجازه ازدواج با روبات به صورت قانونی داده نشود.


  
 

گفتنی است روبات بازیگران و خوانندگان سرشناس جهان نیز در چند وقت اخیر وارد بازار شده تا در صورت تمایل، مشتریان بتوانند با این روباتها ازدواج کنند.

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 توسط نفیس

 

 



چه جوری میفهمی که الان  در سال 2008  هستی؟؟


1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.

یهو بگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن 
2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.

واسه همکارت ایمیل میفرستی  در حالی که میز بغل دستی تو نشسته



3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.

رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی

) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assisstance with carrying the shopping in.

شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین .بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .


5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen.

هر آگهی تلویزیونی یه آدرس  اینترنتی هم  زیرش داره

6) Leaveing the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.

وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال  از عمرتون رو گذروندین  و بدون هیچ مشکلی

 .

8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست

 
9) You are now reading this, smiling and shaking your head.

شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین ..
10) You are so busy reading this that you didnt even notice that this list has no number 7.

و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت .
 

 


11) You went back up to check that there is no number 7.

شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟



12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didnt notice it.

و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حنما شماره 7 رو پیدا میکنین ..این مال اینه که شما بهش توجه نکردین


13) You scorlled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.

شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته  که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین

ارسال در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر 1387 توسط نفیس

 www.hamtarane.com

1. این بستگى دارد به... یعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!

2. این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسى فهمیده شد. یعنى: این موضوع را بطور تصادفى فهمیدم!

3. نحوه عمل سیستم بسیار جالب و دقیق است. یعنى: سیستم کار مى کند و این براى ما تعجب انگیز است!

4. کاملا انجام شده یعنى: تنها راجع به 10 درصد کار برنامه ریزى شده!

5. ما تصحیحاتى روى سیستم انجام دادیم تا آن را ارتقا دهیم. یعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع کرده ایم!

6. پروژه به دلیل بعضى مشکلات دیده نشده، کمى از برنامه ریزى عقب است. یعنى: تاکنون روى پروژه دیگرى کار مى کردیم!

7. ما پیش بینی مى کنیم... یعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!

8. این موضوع مستند نشده... یعنى: تاکنون کسى از اعضا تیم پروژه به این موضوع فکر نکرده است!

9. پروژه طورى طراحى شده که کاملا سیستم بدون نقص کار مى کند. یعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى از عملکرد غلط اپراتورها است!

10. تمام انتخاب اولیه به کنار گذاشته شد. یعنى: تنها فردى که این موضوع را مى فهمید از تیم خارج شده است!

11. کل کوشش ما براى این است که مشترى راضى شود. یعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبیم که هر چه که به مشترى بدهیم راضى مى شود!

12. تحویل پروژه براى فصل آخر سال آینده پیش بینى شده است. یعنى: که تا آن زمان ما مى توانیم مقصر تاخیر در اجراى پروژه را کسى از میان تیم کارفرما پیدا کنیم!

13. روى چند انتخاب به طور هم زمان در حال کار هستیم. یعنى: هنوز تصمیم نگرفته ایم چه کنیم!

14. تا چند دقیقه دیگر به این موضوع مى رسیم. یعنى: فراموشش کنید، الان به اندازه کافى مشکل داریم!

15. حالا ما آماده ایم صحبت هاى شما را بشنویم. یعنى: شما هر چه مى خواهید صحبت کنید که البته تاثیرى در کارى که ما انجام خواهیم داد ندارد!

16. به علت اهمیت تئورى و عملى این موضوع... یعنى: به علت علاقه من به این موضوع!

17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. یعنى: طبیعتا بقیه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما باید بعد از مطالعه به آن برسید، نبوده اند!

18. بقیه نتایج در گزارش بعدى ارائه مى شود. یعنى: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!

19. ثابت شده که ... یعنى: من فکر می کنم که ...!

20. این صحبت شما تا اندازه اى صحیح است. یعنى: از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

21. در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم کرد. یعنى: از جزئیات کار اصلا اطلاع ندارید!

 

ارسال در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر 1387 توسط نفیس

 

وقتی آلبرت انیشتین مرد، آخرین وصیتش هم با او مرد زیرا پرستار بالای سرش آلمانی نمیدانست.

بعضی یهودیان ارتدوکس از تکلم به زبان عبری اجتناب میکنند، زیرا معتقدند این زبان برای پیامبران در نظر گرفته شده است.

در پرو باستان، هرگاه زنی سیب‌زمینی "زشتی" را پیدا میکرد، رسم بود آنرا به صورت نزدیکترین مرد بزند.

فقط یک بیستم کودکان در روزی که دکتر پیش‌بینی کرده به دنیا می‌آیند.

در "سیه‌نا"ی ایتالیا فاحشگی برای زنانی که اسم "ماری" دارند ممنوع است.

الکساندر گراهام بل هیچگاه به مادر و همسرش تلفن نزد، زیرا هر دو کر بودند.

 پرچم فعلی ایتالیا را ناپلئون بناپارت طراحی کرده است.

در کازینوهای لاس‌وگاس ساعت وجود ندارد.

بالاترین IQ ثبت شده (در یک تست استاندارد) مربوط به یک زن بوده است.

جرج واشینگتن در باغش ماریجوآنا پرورش میداده است.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر 1387 توسط نفیس
اين داستان مردي است که انگشتش دوباره رشد کرد؛ شايد اين يک معجزه باشد. لي‌اسپا‌يوک 69 ساله اهل سين‌ليناتي اوهايو، در سال 2005 در حالي که مشغول کار با يک هواپيماي مدل بود، به طور تصادفي انگشتش را بريد.

برادرش دکتر آلن اسپايوک که جراح و فارغ‌التحصيل دانشگاه پترزبورگ و بنيانگذار شرکت اي‌سل بود و در حوزه بازسازي بدن و رشد دوباره سلول‌ها فعاليت مي‌کرد، ناجي انگشت او بود. به گزارش بي‌بي‌سي، دکتر اسپايوک به برادرش توصيه کرد که به جاي پيوند عضو از نوعي پودر که تهيه شده از بدن خوک بود، استفاده کند. لي به مدت 10 روز از اين پودر روي انگشت باقي‌مانده‌اش ماليد. گفته مي‌شود که بخش بالايي انگشتان لي شامل استخوان، بافت‌ها، پوست و ناخن او رشد کرده است. هم‌اکنون محققان آمريکايي سرگرم آزمايش روي پودري هستند که از بدن خوک تهيه شده است و احتمالا مي‌تواند به ترميم بافتي کمک کند. پرفسور استيفان مينگر يکي از محققان سلول‌هاي پايه و ترميم بافتي در کالج سلطنتي لندن مي‌گويد: «ترميم و بازسازي عضو کاري بسيار پيچيده است و به تحقيقات و بررسي بيشتري نياز دارد. وقتي که سلول‌هاي بخشي از بدن که قطع شده دوباره بازسازي مي‌شود، احتمال کمي وجود دارد که اعصاب آن بخش هم دوباره رشد کند و افراد احساسي در آن قسمت نخواهند داشت.» دانشمندان همچنين در صدد راه‌اندازي طرحي هستند که هدفش کشف راز رشد دوباره عضو قطع شده بدن در برخي از حيوانات است. اسپايوک مي‌گويد: «بار دومي که از اين پودر روي انگشتانم استفاده کردم، متوجه رشد انگشتم شدم. هر روز کمي به انگشتم اضافه مي‌شد و بالاخره پس از چهار ماه انگشتم به اندازه طبيعي برگشت.» او مي‌گويد، پس از چهار ماه انگشتش به شکل اوليه بازگشته است و با اينکه کمي پوست آن سفت است و زخم کوچکي در نوک آن ديده مي‌‌شود اما حرکت هم مي‌کند. فرآيند تهيه اين پودر چند سالي است که کشف شده است، براي تهيه اين پودر معجزه‌گر، لايه‌اي سلولي از جدار مثانه خوک جدا مي‌شود. بافت باقي‌مانده پس از گذاشته شدن در اسيد، از همه سلول‌هاي ديگر جدار مثانه خوک پاک‌سازي و بعد خشک مي‌شود. ماده به دست آمده شبيه پودر است و فرآيند تهيه ‌آن پيچيده است. دانشمندان بر اين باورند که اگر پودر مولد بافت سلولي را روي زخم بگذارند، موجب رشد دوباره بافت مي‌شود. اگر اين روش به مرحله نهايي برسد، ممکن است يک روز بتوان نه تنها انگشت بلکه پوست‌هايي را که به شدت سوخته‌اند و حتي اعضايي که به شدت ‌آسيب ديده‌اند به طور کامل ترميم کرد

ارسال در تاريخ سه شنبه هجدهم تیر 1387 توسط نفیس
می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!
اگر می گویم باید
خوش قیافه
باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!


اگر می گویم باید
ماشین بزرگ
و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!
اگر از تو
خانه
می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!
اگر
عروسی
آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!
اگر دوست دارم
ویلای اختصاصی کنار دریا
 داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمی‌شود!
اگر می گویم هرسال برویم یک
کشور
را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!

اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
و بالاخره...

اگر
جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است

ارسال در تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط نفیس
این داستان... واقعيه.

 داستان کوچه "شهيد فرهنگ حسيني" جايي در دل اين شهر بزرگ و سياه و دلگير تهران، در ميان کوچه ها و برجها و ساختمانهاي در هم تنيده شده با اين تفاوت که اين کوچه بر خلاف بسياري از آدم هاي اين شهر احساس دارد احساس مي کند مي بيند شايد هم گاهي چشمانش تر مي شود اما هنوز هم شاهد عبور عابران بسياريست، کساني که روي ديوار هاي اين کوچه شيشه هاي آن و هر جايي که ديده ی آنها ياري کند مي نگرند و متوجه چيز خاصي مي شوند چون اونا کساني هستند که دنبال چيز خاصي اومدند و بعد از کمي جست وجو تعدادي از شماره تلفن هايي که روي ديوارهاست را يادداشت مي کنند، به همراه حروف انگليسي کنار آنها که با مثبت و منفي خود را معرفي مي کنند و همچنین افرادي که هر روز مي آیند و تعدادي شماره تلفن را به همراه حروف ضمیمه آن روي ديوار هاي اين کوچه حک مي کنند اين دو دسته هر دو نيازمندند دسته اول نياز به زندگي هستند و دسته دوم هر نياز به زندگي دارند با اين تفاوت که يکي براي زنده موندن به "کليه" نياز داره و ديگري براي زنده موندن به "پول" و به همين خاطر کليه شو ميفروشه از زن گرفته تا مرد از کوچيک گرفته تا بزرگ زني که به خاطر پول پيش خونش و سير کردن شکم بچه يتيمش مثل یک مرد ایستاده و خود فروشی نکرده تا اینکه زیر بار فشار زندگی کم آورده و در نهايت مجبور به فروش کلیه اش می شه و یا حتی مردي که براي درمان همسرش کليه شو می فروشه و هزاران مورد دیگه.

- اين کوچه سالهاست که حرف دارد و دلي پر درد-
 
جالب اينه که اکثر ما هر روز از جلوي اين کوچه رد مي شيم و متوجه آن نمي شيم. اين کوچه چهار پنج تا کوچه پايين تر از ميدان وليعصره.  
 
 
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com

 

ارسال در تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر 1387 توسط نفیس

یکی از معدود قبایل بومی بازمانده در آمریکای جنوبی از طریق هواپیما شناسایی شد خدمه هواپیما موفق به عکس برداری از افراد این قبیله شدند.

به گزارش سرویس علم و تکنولوژی سایت خبری ایران به نقل از بی بی سی این افراد که ظاهری به شکل آدمهای نخستین دارند بین درختان جنگل و جایی نزدیک به پرو و برزیل بی سر و صدا در حال زندگی هستند ر همین رابطه برخی مسئولین برزیلی اعلام کردن اقدام به عکس برداری از این قبیله کردند تا به همگان اثبات کنند چنین انسانهایی هنوز وجود دارند تا در نهایت بتوانند از محل زندگی و خود آنها محافظت کنند این تصاویر عده ای از افراد قبیله را در حالی که در دستانشان تیر و کمان و نیزه گرفته اند نشان می دهد که گاها بسوی هواپیما تیری نیز پرتاب می کنند


http://i32.tinypic.com/vzhi0x.jpg


http://i29.tinypic.com/2a4vo0k.jpg


http://i26.tinypic.com/b4i7h5.jpg


http://i30.tinypic.com/24bw4dx.jpg


http://i27.tinypic.com/10zst2x.jpg


http://i25.tinypic.com/2cn3m9.jpg


http://i25.tinypic.com/4013k.jpg


ارسال در تاريخ شنبه پانزدهم تیر 1387 توسط نفیس

True Telephone conversations recorded from various Help Desks around the U.K :

 
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد ...
Helpdesk: What kind of computer do you have?
Customer: A white one...

 
مشتري : سلام، من سلين هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم ...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
Customer: Hi, this is Celine. I can't get my diskette out.
Helpdesk: Have you tried pushing the button?
Customer: Yes, but it's really stuck.
Helpdesk: That doesn't sound good; I'll make a note ...
Customer: No ... wait a minute... I hadn't inserted it yet... it's still on my desk... sorry ....
 
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن .
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
Helpdesk: Click on the 'my computer' icon on to the left of the screen.
Customer: Your left or my left?
 
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم .
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي !
Helpdesk: Good day. How may I help you?
Male customer: Hello... I can't print.
Helpdesk: Would you click on start for me and ...
Customer: Listen pal; don't start getting technical on me! I'm not Bill Gates damn it!
 
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه ...
Hi good afternoon, this is Martha, I can't print. Every time I try it says 'Can't find printer'. I've even lifted the printer and placed it in front of the monitor, but the computer still says he can't find it...
 
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
Customer: I have problems printing in red...
Helpdesk: Do you have a color printer?
Customer: No.
 
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده .
Helpdesk: What's on your monitor now ma'am?
Customer: A teddy bear my boyfriend bought for me in the supermarket.
 
مرکز : و الآن F8 رو بزنين .
مشتري : کار نمي کنه .
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته ...
Helpdesk: And now hit F8.
Customer: It's not working.
Helpdesk: What did you do, exactly?
Customer: I hit the F-key 8-times as you told me, but nothing's happening...
 
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه .
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه .
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه !
Customer: My keyboard is not working anymore.
Helpdesk: Are you sure it's plugged into the computer?
Customer: No. I can't get behind the computer.
Helpdesk: Pick up your keyboard and walk 10 paces back.
Customer: OK
Helpdesk: Did the keyboard come with you?
Customer: Yes
Helpdesk: That means the keyboard is not plugged in. Is there another keyboard?
Customer: Yes, there's another one here. Ah...that one does work!
 
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple ، و حرف بزرگ V مثل Victor ، و عدد 7 هست .
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
Helpdesk: Your password is the small letter a as in apple, a capital letter V as in Victor, the number 7.
Customer: Is that 7 in capital letters?
 
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه ...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد .
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره .
A customer couldn't get on the internet.
Helpdesk: Are you sure you used the right password?
Customer: Yes I'm sure. I saw my colleague do it.
Helpdesk: Can you tell me what the password was?
Customer: Five stars.
 
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست .
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer.
Helpdesk: What antivirus program do you use?
Customer: Netscape.
Helpdesk: That's not an antivirus program.
Customer: Oh, sorry...Internet Explorer.
 
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !
Customer: I have a huge problem. A friend has placed a screensaver on my computer, but every time I move the mouse, it disappears!
 
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
Helpdesk: Microsoft Tech. Support, may I help you?
Customer: Good afternoon! I have waited over 4 hours for you. Can you please tell me how long it will take before you can help me?
Helpdesk: Uhh..? Pardon, I don't understand your problem?
Customer: I was working in Word and clicked the help button more than 4 hours ago. Can you tell me when you will finally be helping me?
 
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم .
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
Helpdesk: How may I help you?
Customer: I'm writing my first e-mail.
Helpdesk: OK, and, what seems to be the problem?
Customer: Well, I have the letter a, but how do I get the circle around it?

ارسال در تاريخ جمعه چهاردهم تیر 1387 توسط نفیس

اوه چه نوشابه ای!

ادامس بادکنکی!

اعصاب خراب!

عواقب وجود یک مرد در خانه!

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 توسط نفیس
 

 

مجله آمریکایی Esquire خوش پوش ترین مردان دنیا رامعرفی کرد.

 
 
كريستين بيل
 
 
 در این لیست که مجله آمریکایی Esquire آن را منتشر کرده است، کریستین بیل، بازیگر فیلم شوالیه سیاه(Dark Knight) به خاطر علاقه شدیدش به پوشیدن کت شلوارهای تند به سبکی جدید، به عنوان خوش پوش ترین مرد انتخاب شد.
 

به نقل از chinadaily ، لوپه فیسکو(Lupe Fiasco) خواننده راک و همچنین دیوید میر کارشناس زیست شناسی در میان ده نفر برتر این لیست قرار داشتند.

کاترین هاوارد مسول بخش فشن این مجله گفت:« مردان مقتدر وموفق می دانند که چگونه لباس بپوشند. هرکدام از مردان لیست ما، لباس های دوخته شده سنتی را می پوشند و هر کدام سبک خاص خود را در پوشیدن کت و شلوارشان دارند.
  
 
جرمی پکسمن، مجری تلویزیونی انگلیسی نیز در این لیست دیده می شود. هاوارد درباره او گفت:« او به طور کامل واضحی از کت و شلوارهای خود اعتماد به نفس کسب می کند و روشی که او در پوشیدن لباس انتخاب می کند، قدرت و توانایی او را در انجام مصاحبه ها و برنامه های تلویزیونی افزایش می دهد.»
 
 
 

باراک اوباما کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا؛ پرنس مایکل کنت، شاهزاده انگلیسی؛ و فابیو کاپلو مربی تیم ملی فوتبال انگلستان نیز در این لیست قرار دارند.

10 نفر برتر لیست خوش پوش ترین مردان این مجله به شرح زیر است:

لوپه فیسکو(Lupe Fiasco): خواننده رپ

کریستین بیل(Christian Bale): بازیگر

فابیو کاپلو(Fabio Capello): مربی تیم ملی فوتبال انگلستان

استورات رز(Stuart Rose): رئیس Marks and Spencer

جرمی پکسمن(Jeremy Paxman): مجری تلویزیونی

باراک اوباما(Barack Obama): سیاستمدار دموکرات آمریکایی

پرنس مایکل کنت: شاهزاده انگلیسی

دیوید میر(David Mayer de Rothschild): کارشناس زیست شناسی

توبیاس میر(Tobias Meyer)

لاپو الکان(Lapo Elkann): کارخانه دار ایتالیایی

ارسال در تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1387 توسط نفیس
 

اگر تا كنون به ساختارآدرسهاي پست الكترونيكي توجه كرده باشيد ، حتماً مي دانيد كه درهمه آنها علامتي به شكل يك a به همراه دايره اي دورآن وجود دارد. اين علامت به طورمعمول ات ساين ((At sign ناميده مي شود. اما واقعيت تعجب آور اين است كه هيچ اسم و رسمي بين المللي براي آن وجود ندارد و در زبانهاي مختلف اسمهاي بسيار عجيب و غريبي به اين علامت داده اند. بعضي از آنهاعبارتند از:


هلندي: دوميمون


دانماركي: خرطوم فيل


يوناني: اردك كوچك


مجاري: كرم

 
كره اي : حلزون


روژي : دم خوك


روسي: سگ كوچك

 

عبري : حلزون

 

ايتاليايي : حلزون

 

تايواني : موش كوچك

 

صربستاني : دم ميمون يا a  ديوانه

اسلوانی : دم ميمون

اسپانيايي : اروبا (arroba) يك واحد وزن

سوئدي : دم گربه , گوش فيل , دم گربه , چوب شور

تايلندي : كرم پيچ پيچي

تركي : گوش

 

فرانسوي : اروبيس (arobase) بر گرفته از اروباي اسپانيش , حلزون كوچك

 

عربي : هيچي نمي گن


مسلماً شما هم با خواندن اين اسم ها كلي خنديده ايد . اما اين اسامي به خاطر شباهت فيزيكي شان با شكل @ انتخاب شده اند ، با كمي دقت متوجه خواهيد شد كه خيلي هم اسم هاي بي ربطي نيستند.


تا پيش ازابداع پست الكترونيكي علامت @ را تاجرين براي مشخص كردن قيمت واحد كالاها به كارمي بردند. اما اين علامت با پيدايش پست الكترونيكي معروفيت جهاني پيدا كرد. به دليل استفاده مهم آن، حتي كشورهايي كه تا قبل ازآن اين علامت را نديده بودند ، هم مجبور شدند آن را به صفحه كليد رايانه هايشان اضافه كنند.


اگرچه منشأ واقعي پيدايش اين علامت ناشناخته است، اما حدس هايي در اين مورد وجود دارد مبني بر اين كه راهبان قرون وسطي آن را ابداع كرده اند. چون درآن زمان كار طاقت فرسا و خسته كننده حروفچيني كتابهاي چاپي توسط اين راهبان انجام مي شد و آنها هميشه به دنبال راههايي براي كوتاه كردن نوشته ها بودند. ممكن است به نظر برسد كه at خود به خود كوتاه است. اما در زبان لاتين و انگليسي به وفور ديده مي شود . بنابراين راهبان تصميم گرفتند t را به صورت دايره اي دورa بچرخانند و درنهايت علامت @ را به جاي لغت at درست كردند . تاجرهايي كه اين علامت را در كتابها ديده بودند نيز تصميم گرفتند آن را در كارهاي خود استفاده كنند. همانطور كه خوانديد با پيدايش پست الكترونيك همه چيز دگرگون شد و استفاده از @ در جهان متداول گرديد. 


فنلاندي: دم گربه
آلماني: ميمون معلق
ارسال در تاريخ شنبه هشتم تیر 1387 توسط نفیس
 
اشعار فارسی بر روی تاپ های جدید در نیویرک که از استقبال زیادی در بین نسل جوان قرار گرفته است. این طرحها توسط طراح معروف ایرانی نیویورک "نیما" طراحی و عرضه شده اند
 












 این همون لنگ خودمونه ها.... ببینین چقد گرون شده قیمتش تو امریکا























ارسال در تاريخ پنجشنبه ششم تیر 1387 توسط نفیس

جلد یک کتاب به نام  Year's Best Science Fiction

قسمتی از یک مجلۀ کمیک اسپانیایی به نام Mortadelo y Filemon در سال 1993

قسمتی از نقاشی‌های شگفت‌انگیز Boris Vallejo در سال 1997

معروف‌ترین تصویر که مربوط به تبلیغی است برای مرکز پست آمریکا.

تبلیغ یک شرکت هوایی در پاکستان در سال 1979

ارسال در تاريخ چهارشنبه پنجم تیر 1387 توسط نفیس

(این عکس  حاصل وبگردی شبانه ی من در اینترنت بود..برای شما هم گذاشتم تا لذت ببرین!!)

روز مادر ..روز زن...به همه ی مردها مبارک!!!!!!

(ما زنها که میدونیم چقد ماهیم این روز و به مردا تبریک میگم...چون خدا تو این روز نعمت و برای این مردها کامل کرده..حیف که اکثرا یادشون میره..بدون زن..دنیا هیچی نداشت!!)

ارسال در تاريخ دوشنبه سوم تیر 1387 توسط نفیس

باز هم از فروغ....این روزها شعرش آرامم میکند:

فردا اگر ز راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانهء عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم

در پشت شیشه های اتاق تو
آن شب نگاه سرد سیاهی داشت
دالان دیدگان تو در ظلمت
گوئی به عمق روح تو راهی داشت

لغزیده بود در مه آئینه
تصویر ما شکسته و بی آهنگ
موی تو رنگ ساقهء گندم بود
موهای من ، خمیده و قیری رنگ

رازی درون سینهء من می سوخت
می خواستم که با تو سخن گوید
اما صدایم از گره کوته بود
در سایه، بوته هیچ نمی روید !

زآنجا نگاه خستهء من پر زد
آشفته گرد پیکر من چرخید
در چارچوب قاب طلائی رنگ
چشم (( مسیح)) بر غم من خندید

دیدم اتاق درهم و مغشوش است
در پای من کتاب تو افتاده
سنجاق های گیسوی من آن جا
بر روی تختخواب تو افتاده

از خانهء بلوری ماهی ها
دیگر صدای آب نمی آید
فکر چه بود گربهء پیر تو
کو را به ديده خواب نمی آمد

بار دگر نگاه پریشانم
برگشت لال و خسته به سوی تو
می خواستم که با تو سخن گوید
اما خموش ماند به روی تو

آنگه ستارگان سپید اشک
سوسو زدند در شب مژگانم
دیدم که دست های تو چون ابری
آمد به سوی صورت حیرانم

دیدم که بال گرم نفس هایت
سائیده شد به گردن سرد من
گوئی نسیم گمشده ای پیچید
در بوته های وحشی درد من

دستی درون سینهء من می ریخت
سرب سکوت و دانهء خاموشی
من خسته زین کشاکش دردآلود
رفتم به سوی شهر فراموشی

بردم ز یاد اندوه فردا را
گفتم سفر فسانهء تلخی بود
ناگه به روی زندگیم گسترد
آن لحظهء طلائی عطرآلود

آن شب من از لبان تو نوشیدم
آوازهای شاد طبیعت را
آن شب به کام عشق من افشاندی
ز آن بوسه قطرهء ابدیت را

ارسال در تاريخ یکشنبه دوم تیر 1387 توسط نفیس
قالب وبلاگ