
این مطلب از روزنامه اعتماد ملی است و فوق العاده جالب است:
پیشنهاد می شود بین مکالمات تلفنی تان این جملات را بگویید:
- برادرا خسته نباشن!
-آقایون یه لحظه گوشی! من میرم آب بخورم و بیام!
-برادرا ببخشین الان ساعت چنده؟
- داداش ما حرفمون طول میکشه یه وقت مزاحم شما نباشیم!
- برادرا یه لحظه گوش نکنن مسئله ناموسیه!
-آقایون شما قضاوت کنین، من درست میگم یا رفیقم!
- برادرا دقت کنین! ما الان میخوایم مسیر جنبش رو بگیم!

- داداشا شما که قبض تلفن براتون نمیاد! یه زنگ به آقا نتانیاهو بزنین، بگین برنامه فردا چیه!
-برادرا من میرم بخوابم، موبایلم رو برای صبح زود روی زنگ میذارم یه وقت از خواب نپرین!
- داداش من ساعت 12 باید قرص بخورم، بین مکالمات و من و رفقا، یادآوری کن!
- داداش ها سرفه میکنن جلوی دهنشونو بگیرن!
- برادرا خیلی خوشحال شدم. تا فردا...
امروز وقتی خوندم که ارمنستان عزای عمومی واسه سقوط هواپیما اعلام کرده در حالیکه فقط حدود ۷ نفر ارمنی داخل هواپیما بودن شاخ در آوردم ...تازه یادم اومد دیروز عصر تلویزیون عزیز ما که سالی به دوازده ماه فیلم کمدی پخش نمیکنه ...به همین مناسبت و در حالیکه مردم حتی اونها که جزء خانواده های قربانی ها نبودن کلی ناراحت و عصبی و درب و داغون بودن!! فیلم( عروس فراری ) رو پخش می کرد!!!!! و اخبار کمی از این حادثه تاسف بار نشون می داد!!با یه سری عکس و فیلم های تکراری!!!
آخه تا کی؟ تا کی حقوق شهروندی و انسانی ما ایرانی ها به افتضاح کشیده بشه؟...
این سیاست نیس این بدبختی ما ایرانی هاست !
به بیماران قلبی توصیه میکنم این عکس ها رو نبینن!
خدا به همه مادر ها و خانواده هاشون صبر بده میدونم از دست دادن عزیز یعنی چی!!!! اونم وقتی ازش فقط یه انگشت شست بمونه!!!!!!
















تنها برای اینکه .....
فرشته ی روی شانه راستم ....
بی سواد بود !!!!!!
دیشب خواب بودم كه صداآمد . احساس كردم كه دارد باران میآید . صدای آوازش را بر پنجره شنیدم . ترسیدم رویا باشد ؛ از جایم جم نخوردم و گذاشتم این رویای خیس تاصبح ببارد.
واقعیت این است كه حبابها مثل كفهای روی آب جایی متولد میشوند كه اقیانوس حضور دارد.
اقیانوس یك تنهایی بی انتهاست اما این حبابها مثل ستارگان آسمانند: بیشمار، خودنما وسرسخت. مدام مقابل دیدگانت می خرامند و تو را به خود دعوت می كنند اما تو كار خودت را میكنی و می گذاری دنیا هم كار خودش را بكند، با بی خیالی ات خسته اش میكنی، آنقدر كه آسمان و زمینش به هم
می ریزند، آنوقت به جای رعد و برق صدای خشمگین خدایان كهنسا ل آسمان و زمین را میشنوی كه از بی خیالیت دندان به هم می سا یند .
وی دو سال پیش در تشییع پیکر شهید ناصر عبداللهی اعلام کرد که وی شهید اندیشه علوی است. اکنون پس از دو سال به خدمتشان رسیدیم تا در مورد شهادت ناصر و شهید اندیشه علوی با ایشان مصاحبهای داشته باشیم. بدون مقدمه سراغ اصل مطلب میرویم.
تبیان: جناب آقای چاووشی، بعد از دوسال که از شهادت ناصر میگذرد هنوز خیلیها نمیدانند که آقای عبداللهی به شهادت رسیدهاند و هنوز خیلیها هم گرفتار شایعات هستند.
چاووشی: بسم الله الرحمن الرحیم. این که ایشان توسط چه کسانی شهید شدند یا به قتل رسیدهاند، این یک کار تخصصی است و باید از حوزه پلیس و کشف جرایم و اینها و مسئولان قضایی سوال شود. من از آقای عبداللهی شناختی دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.
اینکه من شناخت دارم از آقای عبداللهی به عنوان هنرمند جوانی که در اواخر عمرش دگرگونی احوال و انقلاب روحی برایش پیش آمده بود، این را خودم دیدم. من بیشتر روایتگر این وجه اخیر احوال و رفتار ایشان میتوانم باشم. به عنوان کسی که به هر صورت با اهل هنر ناگزیر از ارتباط است. ما به عنوان یک ارتباط حرفهای و کاری و یک کسی که ناشر موسیقی است با اهالی موسیقی ارتباط داریم و از جمله این عزیزان زنده یاد ناصر عبداللهی است.
به هر صورت ایشان جوانی بود که بر حسب یک اتفاق استعداد هنریاش کشف شد. گروهی از رسانه ملی در ایام دهه فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با یک جوانی برخورد میکنند که میبینند گرایشی به هنر و موسیقی دارد و سرودهایی را برای اینها زمزمه میکند. همین جرقه ارتباط و انگیزه آقای عبداللهی با موسیقی مرکز نشینان و دسترسی به رسانه و به انتشارات و موسسات تولید و نشر موسیقی میشود . به تهران سفری میکنند و به هر صورت تقریبا خیلی زود و به سرعت جامعه به ایشون اقبال کردند. و در ژانری که خودش به آن تعلق داشت یعنی ژانر موسیقی پاپ یا پاپ ایرانی با جان مایهای از آن رنگ و روح موسیقی جنوب که باز خواست خود ایشان بود، جایگاه و مخاطبینی پیدا کرد و جز موفقان این ژانر از موسیقی شد. و ناشرین هم در پی این بودند که به ایشان دست پیدا کنند و آثار موفق و پر تیراژ ایشان را منتشر کنند. این یک روایتی از آن روندی که ما از یک جوان اهل موسیقی میشناختیم و آثاری که از ایشون منتشر شد.در 2 سال و مخصوصا یک سال آخر عمر ایشان، من چند باری که ایشان را زیارت کردم، حالت خاصی در او دیدم. نه تنها من، خیلیها شاهد بودند که ایشان دچار یک دگرگونی احوال شدند.
تبیان: این دگرگونی از چه نوعی بود؟
چاووشی: در حقیقت دگرگونی در جغرافیای باور هایش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ایشان به دین از نوع دیگری شده بود . خیلی متوجه احوال و جایگاه اهل بیت شده بودند و به ائمه گرایش خاصی پیدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت امیرالمومنین. این حالات را هم من از زبان ایشان شنیدم و هم از رفتار ایشان دیدم و هم دوستانی که با ایشان کار میکردند میدانند که به کنجی پناه میبرد. و چیزهایی دیگر که بر آفتاب افکندنش درست نیست. چون ایمان حوزهای است هرچه پنهان تر، عزیزتر و مقدس تر. ایشان قصد ابراز و دین ابرازی و دین اظهاری نداشت که خدای ناکرده شاهد ریا و چیزهایی که امروز خیلی رایج است باشد. ولی بالاخره اون نگاه عمیقی که به اهل بیت و اون تعلق خاطری که پیدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبلیغاتی گرانه برای آشنایان کاملا مشهود بود.
تبیان: شما چطور متوجه این آثار و احوال شدید؟چاووشی: اولا آثار ایشون گواهی میدهد. هر کسی با مراجعه به آثار ایشون متوجه میشود. چون ایشان برای حضرت زهرا چندین کار خواندهاند. ایشان علاقه خاصی به اهل بیت پیدا کرده بودند.
چیزی هم که من در آنجا (روز تشییع پیکر مطهر ناصر عبداللهی) اشاره کردم که ایشان شهید اندیشه علوی شد، نظر به این ماجرا بود که به هر صورت سلفیها و وهابیها مدح و ستایش و سرایش و ترویج مفاخر و مشایخ دین را حرام میدانند و شرک میدانند کما اینکه بوسیدن قبر پیغمبر خدا را شرک میدانند. همانطور که توسل و مدح پیغمبر خدا را شرک میدانند و متاسفانه در پیرامون زیست بوم محلی ایشان در آن دیار(بندر عباس) تفکر وهابی هم به شدت وجود داشت و هم بسیار ناراحت بودند از این روان بسیار عاطفی و عرفانی ایشان و محبت و عشق ایشان به اهل پیغمبر.
اینجا بحث شیعه و سنی نیست. بحث فرقهای است که الان در جهان منشا تروریسم است. فرقهای است افراطی و نگاهی جزمی و تکفیری به ادیان و مذاهب و دگراندیشان که این فرقه، فرقه وهابیت است.
که ریشه اش هم استعماری است. که متاسفانه آقای بن لادن از حوزه عمومی اندیشه اسلامی نیست از این نحله سلفیها است. که همه جا منشا خشونت، تکفیر، دگرکشی و دگرستیزی هستند.
کما اینکه این نحله شیعیان را از قدیم الایام رافضی و مهدور الدم میدانند. کما اینکه سنیان شافعی که اهل توسل به اولیای دین هستند نیز همچنان مرتد و برون از دین میپندارند.
این تیپ آنطوری که من شنیدهام در منطقه ایشان، در روستای ایشان، در اطراف روستای ایشان و در بین بعضی از خویشاوندان ایشان وجود داشته است.
این سخن هم من از اهالی خانواده خانم ایشان شنیدم که بسیار ناراحت بودند. من از اطرافیان خانم ایشان و از اولیای خانم ایشان شنیدم که بالاخره ناصر قربانی همین فرقه سلفی و وهابی شده است.
حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار میشم. چون میگفت وظیفه من چیز دیگری است
تبیان: جناب آقای چاووشی، چرا باید آقای عبداللهی قربانی شوند و چرا برای ایشون این اتفاق افتاد؟
چاووشی: من پیجوی حادثه تاریخی و پلیسی نبودهام. من یک هنرمندی میشناسم به نام آقای عبداللهی که به اهل بیت ارادت خاصی پیدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاصتری پیدا کرده بود. طبیعتا اون کسانی که میپنداشتند ایشان باید چون وهابیها و سلفیها بیندیشد، او را نمیتوانستند تحمل بکنند.
به خاطر اینکه ناصر عبداللهی هنرمند بود و به دلیل موفقیت و نفوذ هنری که داشت در آن منطقه تاثیرگذار بود و در آن محیط نقشش نقش موثرتری بود. و آنها ایشان را با اهداف خودشان مضر مییافتند. البته لجاجتها و عنادهای عصر جاهلیت مانند اون اشخاص هم شاید بی تاثیر نبوده.
من این هم به این قرینه گفتم که من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده، ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشون وجود نداره. ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربهای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکسها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گقتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلیها از دستش ناراحت بودند. در اون شرایطی که این جوان با مرگ دست و پنجه نرم میکرد، فرصت سوال و پرسش بیشتری نبود.به نظر من او همچنان شهید اندیشه علوی و الهی است. و قربانی همین عشقش به اهل بیت شد. و شما رسانهها که رکن چهارم قدرت هستید و نماینده افکار عمومی بروید از مسئولین سوال کنید که چرا اینکار رو نکردند؟چرا پیگیری نکردند؟ و برید از مسئولین بپرسید که پس از دو سال از مرگ یا شهادت این جوان چه کسی کمترین پی جویی، احوال پرسی، همدردی، همدلی با خانواده داغدارش کرده؟
چه کسی اصلا به فکر قوت لایموت زن و بچهاش بوده؟
آیا عایلهاش نون دارند که بخورند؟
آیا اصلا کسی به فکر او بوده؟
از مسئولین محترم بپرسید کدام یک بار رفتهاند و زنگ خانه آشفته و بیسرپرست یتیمهای عبداللهی را به صدا درآوردهاند؟
آیا اصلا کسی به صدا درآورده؟
آیا اصلا کسی نام عبداللهی را در ضمیر خودش یک بار زمزمه کرده و بگوید که یتیمهای این هنرمند نان شب دارند که بخورند؟
آیا کسی به فکر اینها بوده؟
تبیان: آیا جامعه موسیقی در این راستا کاری انجام داده است؟
چاووشی: من خبر دارم که یک انسان جوانمردی به نام آقای غلام علمشاهی و بعضی اهالی موسیقی در بخش خصوصی حداقل احساس وظیفهای کردهاند و یک احوال پرسی از خانواده او داشتهاند و مساعدتهایی انجام دادهاند. و همچنین مرکز موسیقی به خواهش بنده کمکی کردهاند. بنده چند بار به آقای دکتر احمدی (رئیس مرکز موسیقی) زنگ زدم و البته ایشان منصفانه در تشییع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکی هم کردند. بعد از او هیچ کس و هرگز.
تبیان: چرا آقای عبداللهی در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکنی گزیدند؟ با اینکه چند سال در تهران ساکن بودند؟
چاووشی: ایشان دقیقا به دلیل همان تغییراتی که در احوالاتش پیدا کرده بود، دوست داشت این احوالات و افکار و باورهایش را در منطقه خودش ترویج کند. و به همین دلیل هم برگشت. حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار میشم. چون میگفت وظیفه من چیز دیگری است.و این آخرها از حوزه هنر یک مقدار منزوی شده بود.
تبیان: در بسیاری از برنامههای تلویزیونی و مصاحبهها ایشان اعلام کرد که علاقه دارد کاستها و کنسرتهای معنوی اش را شروع کند و میگفت که خیلی هم دیر شده است.
چاووشی: اینکه گفته بود که من از موسیقی بیزار شدم نیز همین مطلب بوده. منظورش این بود که موسیقی معمولی و آزاد رو غیر از برای حضرات معصومین دوست ندارم.
تبیان: برای آخرین سوال شهید اندیشه علوی را تعریف کنید.
چاووشی: ما یک تعریفی از شهید داریم. کسی که با عشق اهل بیت بمیرد شهید محسوب میشود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بیت بود و به خاطر همین عشقش نیز کشته شد.
ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.
تختخواب اکسیژن مایکل جکسون
مایکل جکسون به خاطر زیبا ماندن و داشتن عمر بیشتر عادت داشت در محفظه اکسیژنی بخوابد. او بعدها به منظور کمک درمانی به قربانیان سوختگی رختخوابش را به یک مرکز پزشکی کالیفرنیایی اهدا کرد.
مجسمه مصری مایکل جکسون
یکی از کاربران اینترنت عکسی را از تصویر مجسمه زن مصری باستانی در موزه شیکاگو گرفته است. او فکر میکند که مایکل جکسون ایده جراحی پلاستیکش را از این مجسمه گرفته!!
پوتینهای ضد جاذبه زمین اختراع مایکل جکسون
مایکل کفشهای خاصی را اختراع و به نام خودش به ثبت رسانید. فردی که این کفش را میپوشید میتوانست آنقدر به جلو و به سمت زمین خم شود که گویی اصلا هیچ جاذبه ای وجود ندارد. او از این کفشها برای حرکتهای معروف "خم شدن" در موزیک ویدئوی "Smooth Criminal" استفاده کرد.
شامپانزه ای به نام بابلز؛ بهترین دوست مایکل
در سال 1985 یک شامپانزه سه ساله به نام بابلز توسط مایکل جکسون از یک مرکز تحقیقاتی سرطانی تگزاس آزاد شد. از آن زمان تا بحال بابلز تبدیل به بهترین دوست و همراه دائمی مایکل شد و همه جا با او ظاهر شد. او حتی شبیه مایکل لباس میپوشید و در تور آلبوم Bad با مایکل همراه بود. بابلز الان در یک محوطه امن مخصوص حیوانات اقامت دارد؛ چرا که اگر برای بازی کردن با مردم بیرون بیاید زیاد در امان نخواهد بود. جکسون همیشه با بچههایش برای تماشای حیوانات اهلی و خانگی میرفت و این شامپانزه وقتی که مایکل در اطرافش بود رفتارهای بامزه و بچه گانه در میآورد!!
مایکل از یک بیماری ژنتیکی نادر رنج میبرد
مایکل دارای بیماری نادر ارثی بود که در اثر کمبود Alpha-1 antitrypsin در بدن به وجود میآید. بیماری چنان نادر است که از بین 8000 نفر فقط یک نفر به آن مبتلا شده و به خاطر همین تقریبا در سراسر جهان ناشناخته باقی مانده.
بیلی جین؛ اولین ویدئویMTV از یک هنرمند سیاه پوست
اولین آهنگ و آوازی که به وسیله یک فرد هنرمند سیاه پوست در MTV اجرا شد، ویدئوی "بیلی جین" مایکل جکسون بود.
بازی ویدئویی مایکل جکسون
قبل از اینکه مایکل جکسون صرفا تبدیل به ستاره ای تقریبا عجیب و غیر عادی شود، سگا یک بازی ویدئویی به نام Moonwalker مخصوص مایکل جکسون خلق کرد. Moonwalker به خاطر اینکه اولین نمونه از زندگی واقعی و هنری ستارهها در بازی ویدئویی را ارائه میکرد و نیز به خاطر استفاده کردن از آهنگهای جکسون جالب توجه بود.
این بازی ناخواسته طعنه آمیز هم بود؛ چراکه مایکل جکسون مسئولیت نجات دادن بچههای بیپناه از دست مدیر جنایتکار به نام آقای بیگ را برعهده گرفت (اگرچه پس از بازنگری گفتند که شاید آقای بیگ فردی بوده که بچهها را نجات داده است.)
عروسک پلاستیکی احمقانه و ترسناک مایکل جکسون!!
هنر دست ژاپنیها!! به همه چیزهای عجیب مربوط به سلطان پاپ فکر کنید، هیچ کس نمیتواند این تریلر و عنوان فراموش نشدنی آن و همچنین ویدئویی که تبدیل به نشانه ثابت و همیشگی این سلطان پاپ آمریکایی شد را فراموش کند. شکل کاریکاتوری مایکل جکسون که در این ویدوئو ظاهر شد!
بزرگترین Thriller رقص جهان
در “Thrill the World” که در سال 2008 اتفاق افتاد بالغ بر 4000 نفر از مردم سراسر جهان بهترین دستکشهای سفیدشان را دست کرده و آرایشهای احمقانه را انجام دادند تا از ویدئوی مایکل تجلیل کنند.
بازی Punch-Out مایکل جکسون
مایک ال میفیلد در نمایش پانچ عروسک وحشتناکی از مایک ساخت که تبدیل به یکی از بهترین بازیهای NES شد.
در این بازی او برای زنده ماندن با Macaulay Culkin مبارزه میکند. میمون، کفشها و حرکتهای رقص خاص مایکل دوباره در این بازی مسخره و خنده دار دیده میشوند
مراحل تغییر چهره مایکل جکسون
فکر کنم حالا که مایکل رفته اون دنیا خدا میگه برید مایکل جکسون رو بیارید میخوام ازش چند تا سوال بپرسم. وقتی فرشته ها میرن مایکل رو میارن و خدا یه نگاه به مایکل میکنه فریاد میزنه که احمق ها مایکا جکسون رو من سیاه خلق کردم اون وقت شما رفتید سفید برفی رو برام اوردید؟
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
منبع: Va3onak & Seemorgh

در یک اتفاق نادر یک جوان بطور همزمان با دو دختر ازدواج کرد.
بگزارش البرز یک جوان اهل کاشمر بطور همزمان با دو دختر مورد علاقه خود در یک روز ازدواج کرد.
داماد که یک پسر 16 ساله است دراتفاقی نادر دو دختر همسن و سال خودش را به عقد دائم در آورد تا رکورددار این نوع ازدواج در زیر سن قانونی کشور باشد .
این ازدواج زمانی رخ میدهد که این جوان 16 ساله ابتدا با دختر عمه خود ازدواج کرده و بعد به دنبال عشق و احساس دیگری رفته و همین امر موجب ازدواج همزمان با دو دختر میشود.
جالب اینجاست که هر یک ازهمسران این مرد جوان از این ازدواج راضی بوده واز این اتفاق ابراز خرسندی میکنند.
گفتنی است یکی از همسران این مرد دخترعمه و دیگر نسبتی با وی نداشته است.
این اتفاق نادر در روستای دهمیان از توابع کوهسرخ شهرستان کاشمر رخ داده است .
زرنگی به این میگن ملت یک زنو به زور میگیرن این 2 تا 2 تاشو میگیره اونم با رضایت و صلح!!
▪ مردان خوش قیافه، خوب نیستند.
▪ مردان خوب و خوش قیافه به جنس موافق تمایل دارند.
▪ مردان خوب، خوش قیافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.
▪ مردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی خوبند، پولدار نیستند.
▪ مـردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی پولدار و خوبند، تصور می کنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستیم.
▪ مردان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند.
▪ مردان خـوش قـیافه، که آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند، تصور نمیکنند که ما به اندازه کافی زیبا هستیم.
▪ مردانی که تصور می کـنـنـد مـا زیـبـا هستـیم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدی خوش قیافه و پولدار هستند، آدمهایی ترسو و بزدل میباشند.
▪ مردانی که تا حدی خوش قیافه هستند، تاحـدی خـوب هستند، مقداری پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتی هسـتند، و هرگز اولین قدم را برنمی دارند ( برای آشنایی پیش قدم نمی شوند).
▪ مردانی که هرگز قدم اول را برنمیرارند، زمانی که ما پیشقدم می شـویم، اتوماتیک وار علاقه را در ما از بین میبرند

لينا مدينا كه 27 سپتامبر 1933 در منطقه آندز كشور پرو (آمريكاي لاتين) به دنيا آمده بود 14 ماه 1939 (در 5 سال و هشت ماهگي) در بيمارستان با عمل سزارين كه توسط دكتر «لوزادا» صورت گرفت يك پسر 2 كيلو و هفتصد گرمي كاملا سالم و طبيعي به دنيا آورد كه نامش را «جراردو» گذاردند. اين نخستين زاييمان از اين دست است که در تاريخ بشر ثبت شده است. خانواده لينا قبلا تصور مي كردند كه در شكم او يك تومور و يا «كيست» است كه هر روز بزرگتر مي شود و او را براي درمان اين تومور به بيمارستان برده بودند كه حاملگي تشخيص داده شد و در وقت معين، وضع حمل انجام شد.
لينا كه در سال اول دبستان بود به تحصيل ادامه داد و در 39 سالگي ازدواج كرد و پسر ديگري به دنيا آورد.
جراردو نخستين فرزند او كه 5 سال و 8 ماه از مادر كوچكتر بود در 40 سالگي بر اثر بيماري مغز استخوان كه ارتباط با حامله شدن مادر او در خردسالگي نداشت درگذشت.
انتشار اين خبر و عكسهاي مادر 5 سال و هشت ماهه در جرايد آن زمان در سراسر جهان سبب شد كه خانواده ها نسبت به روابط اطفال خردسال نيز احتياط بيشتر كنند.
5مورد وجود دارد كه دختر خانمها را در همان شروع انتخاب و تصميمگيري براي ازدواج به اشتباه مياندازد. به عبارت ديگر، بايد براي انتخاب شوهر مناسب از اين 12 خطا دوري كنيد:

1) تهيه يك فهرست بلند بالا از خصوصيات همسر مورد نظر با تمام جزئيات و ريزهكاريها اشتباه است. درست است كه بايد فردي را انتخاب كنيد كه خصوصيات او به نظرات شما شبيهتر باشد اما اگر زياده از حد محافظهكارانه عمل كنيد و تمام زير و بم او را مورد قضاوت قرار دهيد، بالاخره مواردي پيش ميآيد كه با فهرست شما همخواني ندارد و همين موضوع باعث ميشود به دليل مسائل جزئي، فرد مورد نظر را قبول نكنيد.
2) اگر تا يك سني ازدواج نكردهايد و حالا فكر ميكنيد دير شده و ديگران شما را زير ذرهبين قرار دادهاند و بعد فقط به همين دليل، فورا به يك خواستگار بله ميگوييد، اشتباه ميكنيد.
3) مقايسه هميشه كار را خراب ميكند. اگر دائم خواستگارها را با هم يا با ساير افرادي كه اطرافتان هستند و مورد تاييد شما قرار گرفتهاند، مقايسه كنيد، مطمئنا نميتوانيد تصميم درستي بگيريد.
4) اگر از آن دسته آدمهايي هستيد كه دو دستي به غم و غصه يا گذشته چسبيدهايد، اشتباه ميكنيد. اگر به هر دليل موقعيتهايي را در گذشته از دست دادهايد، ديگر به آن فكر نكنيد. پويا باشيد و خودتان را براي آينده آماده كنيد.
5) بعضيها به خودشان اجازه نميدهند كسي را دوست داشته باشند و اين مساله برايشان مشكل ايجاد ميكند. مثلا ممكن است فردي از بسياري جهات مورد تاييد شما و دوست داشتني باشد اما به دليل حرف و حديث بيمنطق و دور از عقل ديگران، مورد تاييد خيليها قرار نگيرد. در اين شرايط اگر فرصت دوست داشتن و بله گفتن را از خودتان بگيريد، خطاي بزرگي مرتكب شدهايد.
6) گاهي بعضي دختر خانمها اعتماد به نفس پاييني دارند و فكر ميكنند پر از اشكال هستند و مورد تاييد ديگران قرار نميگيرند، در حالي كه اگر به نكات مثبت خودشان توجه كنند، از خيليها بهتر به نظر ميرسند.
7) در مواردي، دختر خانمها انتظار دارند فورا عشق و علاقه شديد و رويايي بين آنها و همسر آيندهشان به وجود بيايد و به عبارتي طرف مقابل فورا يك دل نه صد دل عاشقشان بشود. وقتي چنين توقعي دارند و زلزله مورد نظر آنها اتفاق نميافتد، فورا دلسرد شده، عقب ميكشند. اگر انتظار داريد در همان برخورد اول يك رابطه شديد عاشقانه به وجود بيايد؛ جلوي اين ازدواج، يك پرچم قرمز بزرگ نگه داشتهايد. با اين كار واقعبيني را كنار گذاشتهايد، در حالي كه دنياي ما كاملا واقعي است.
8) مرد ايدهآل زندگي شما با مردهاي به اصطلاح ايدهآل فيلمها كاملا فرق ميكند. به عبارتي منتظر چنين موجوداتي نباشيد، چون فقط به فيلمها تعلق دارند.
9) گاهي دخترها سراغ فردي ميروند كه هيچ شباهتي به آنها ندارد و فقط به يك دليل خاص مورد تاييد آنهاست. يادتان باشد تنها با يك خصوصيت نميتوان زندگي كرد.
10) تمركز روي نكات منفي خطاي بزرگي است. يادتان باشد اگر به هر دليلي درباره مردها احساسات منفي در شما وجود داشته، آنها را كنار بگذاريد و با ديدگاه مثبت، انتخابي مناسب داشته باشيد.
11) بعضي دختر خانمها كه تحصيل و شغل مناسبي دارند، فكر ميكنند به دليل رفع نياز مالي ميتوانند از موضع بالا صحبت كنند و به كمك يك مرد احتياج ندارند. اين دختر خانمها با اين طرز تفكر سد بزرگي مقابل خودشان ايجاد ميكنند و نميتوانند درست انتخاب كنند، چون مدام ديگران را از خود ميرنجانند.
12) ايثار و فداكاري بيش از حد، به ديگران بيش از خود فكر كردن و نياز ديگران را به خود مقدم دانستن اشتباه بزرگي است كه بعضي دخترها مرتكب ميشوند. اگر به هر دليل بار مسووليتي به دوش شماست قبول؛ اما بايد اول به خودتان، نيازهايتان و آينده شخصيتان فكر كنيد و موقعيتها را از دست ندهيد.


شعری ( از باران، از تهران ) برای ندا: ندا صالحی آقا سلطان ...
بخواب اي خواهر نازم ندايم- كه روح پاك تو گردد صدايم- ندا دادي تو ما را با صداقت- قسم بر آن نگاه بي گناهت - كه رايت را بگيريم از سياهي- كه همره ما نگرديم با تباهي- كه همواره به ظالم ما بتازيم- كه دائم جاودان راهت بسازيم- بخواب اي خواهرم آرام آرام- بخواب اي نو شكفته اي دلارام- شهيد راه پاكي ها تو بودي - مبارز با تباهي ها تو بودي- تو كه هرگز نبودي خاك و خاشاك- چرا افتاده اي اينگونه در خاك؟- ندايم اي نداي سرزمينم- صداي جاودان اين زمينم -صداي تو شود داد دليران- نداي تو شود فرياد ايران
--------------
متاسفم فقط برای جوانی این دختر که معلوم نیست قربانی چه چیزی شده است!!
فیلم کشته شدن او از بدترین خاطرات زندگی من خواهد بود....که به چشم دیدم.... من سیاسی نیستم و نخواهم بود ..اما تاثر شدیدم از دیدن این فیلم باعث شد عکس و ماجرا را درپستی مطرح کنم...
ای کاش آرامش برگردد..و مسببین این کشتار مجازات شوند
دلم می خواهد حس اطمینان و عشق قلب همه ما را پر کند...
خدایا این ماجرا های غم انگیز را ختم به خیر کن...

