330 هزار پوند برای همسر به شرط اینک هر روز یک نخ سیگار مصرف کند:

همسر برات هرگز اجازه نمی داد که شوهرش سیگار مصرف کند، او هم به تلافی این کار همسرش، وصیت کرد که 330 هزار پوند به همسرش برسد به شرط اینکه او هر روز یک نخ سیگار مصرف کند.
حضور در مراسم تشییع جنازه خود:

انجل پانتوجا ، جوان 24 ساله آمریکایی، وصیت کرده بود که پس از مرگش در مراسم تشییع جنازه خود حضور داشته باشد. مادر آنجل از مسئولین غسال خانه خواسته بود تا آخرین آرزوی پسرش را بر آورده کنند. به این ترتیب آنها برای اجرای وصیت عجیب این جوان ، او را به حالت مومیایی در آوردند تا بتواند ایستاده در طول مراسم تشییع جنازه در کنار تابوت خود قرار بگیرد و مهمانان با او وداع کنند. پس از مراسم تشییع جنازه وی را در تابوت قرار دادند و دفن کردند.

ارثیه 12 میلیون دلاری برای سگ:

هلمسلی، یکی از میلیادر ها ی معروف آمریکایی قبل از مرگش در سن 87 سالگی برای سگ خود ، ترابل، 12 میلیون دلار ارث باقی گذاشت تا این سگ بتواند تا آخر عمر به زنگی اشرافی خود ادامه بدهد. اما جالب این جاست که این زن میلیادر در مورد نوه های خود این قدر دست و دل باز نبوده است. وی دو تن از آنها را از ارث محروم کرده و برای دو نو ه ی دیگرش تنها 5 میلیون دلار ارث گذاشته است، آن هم به شرط اینکه حداقل یک بار در سال به قبر پدر خود ( تنها فرزند هلمسلی) سر بزنند. او همچنین وصیت کرده که پس از مرگ ترابل، جسد او را در کنار قبر خودش دفن شود.
عجیب ترین وصیت نامه ها

آرزوی ازدواج پیش از مرگ:

همه ی دختر ها آزروی روزی را می کنند که لباس سفید عروسی تن کنند و در کنار مرد رویا هایشان به خانه بخت بروند. اما جویلا کوپر، دختر بچه ی 9 ساله آمریکایی فرصت آن را ندارد که منتظر مرد رویاهایش بماند. او حدود 2 سال است که با سرطان خود دست و پنجه نرم می کند. آخرین آرزوی جویلا این است که با جوز که او نیز مبتلا به سرطان خون است و در اتاق جویلا بستری است ازدواج کند و ناکام از این دنیا نرود.. به همین دلیل والدین این دو زوج 9 ساله مراسم ازدواج باشکوهی را برای آنها تدارک دیده اند تا به آخرین آرزوی جویلا جامع عمل بپوشانند.

وقف همه ی دارایی برای ساخت یک کتابخانه ضد زن!

ایوا زینک به قدری از زنان متنفر بود که قبل از مرگش در سال 1930، وصیت کرد که تمام دارایی اش وقف ساخت کتابخانه ای شود که در آن کتاب های هیچ یک از نویسندگان، ناشران و مترجمان زن وجود نداشته باشد، ، تمام کارکنان مرد باشند و بر سر در آن عبارت " ورود زن ها ممنوع " نوشته شود. اما یکی از دختران زینک مانع از اجرای این وصیت پدرش شد.

همه ثروت برای همسر به شرط اینکه مجددا ازدواج کند:

در سال 1841 هنریچ هین یک شاعر آلمانی با اوژنی میرات ازدواج کرد و در وصیت نامه خود تمام ثروت و دارا یی اش را از آن همسرش کرد به این شرط که پس از مرگ هین، او دوباره ازدواج کند. وقتی از او پرسیدند که چرا چنین شرطی گذاشتی جواب داد: "در این صورت حداقل یک مرد از مرگ من افسوس خواهد خورد ". هین در سال 1856 فوت کرد.

سوزاندن جنازه و فرستادن خاکستر آن به فضا:

رادنبری، خالق مجموعه تلویزیونی" استار ترک "، به قدری داستان ها علمی تخیلی و فضا نوردی را دوست داشت که وصیت کرد پس از مرگش جسد او سوزانده شود و خاکستر آن به فضا فرستاده و در آنجا پراکنده شود. در سال 1997 آرزوی او بر آورده شد و خاکستر او با یک ماهواره اسپانیایی به فضا فرستاده و در آنجا پخش شد.

هر روز یک شاخه گل برای همسر:

جک بنی و ساید مارکس عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند، اما پس از 48 سال زندگی مشترک، جک در سال 1974 فوت کرد. جک پیش ار مرگش با یکی از گل فروشی ها محل سکونت خود به توافق رسیده بود تا او پس از مرگ جک، هر روز یک شاخه گل رز قرمز برای همسرش ببرد.

اهدا دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب به یک سگ:

دوروتی ادوارد قبل از مرگش وصیت کرد که دستگاه تنطیم کننده ضربان قلب او را به یک سگ اهدا کنند. پس از مرگ دوروتی، خانواده ی او به وصیتش عمل کردند. این دستگاه از داخل بدن او برداشته شد و تحت اختیار دانشکده دام پزشکی جورجیا قرار گرفت تا آن را به یک سگ اهدا کنند.. آنها نیز این دستگاه را درون بدن سگی به نام سانشاین که از ناراحتی قلبی رنج می برد، کار گذاشتند.
این آهنگ جدید و سامیار قدرتی با آروین پروند خونده ...

اسم آهنگ Lover هست . دانلود نكنيد از دستتون رفته ...
منبع این آهنگ وبلاگ:http://samyar.blogfa.com/ است.











روزنامه اعتماد - ۱۰ شهریور - صفحه ۲ .
سوسن كشاورز وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش وقتی نوبت به سخنرانی اش شد, تحت تاثیر جو مجلس مسیر را اشتباه رفت كه باعث خنده نماینده گان شد او ابتدا از پله های هیات رئیسه بالا رفت كه هیات رئیسه اشاره كرد جایگاه ناطقان پایین است . این وزیر سپس از پله های جایگاه ناطقان بالا رفت ولی بدون توقف در مقابل میكروفن از پله های آن طرف پایین آمد . كه در این هنگام یكی از نماینده های اصولگرا به سرعت خودش را به او رساند و به او گفت كه وقتی كه از پله ها بالا رفت نباید از این طرف پایین بیاید و باید در مقابل میكروفن بایستد و سخنرانی كند . كه سرانجام خانم سوسن كشاورز وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش موفق شد درپشت میكروفن قرار گرفت و سخنرانی اش را انجام داد .
از مایکل جکسون سه فرزند به جای مانده است اما همواره در باره این که آیا او واقعا پدر فرزندانش بوده، تردید وجود داشته است. شایعات حاکی از آن بوده است که مادران آنها با اسپرم های اهدایی نزدیکان مایکل جکسون باردار شده بودند.
اکنون مارک لستر در گفتگویی با روزنامه بریتانیایی "نیوز آو د ورلد" (News of the World)، گفته که به باور او "پاریس"، ممکن است دخترش باشد. مارک لستر گفته است که پاریس به دخترش هریت شباهت دارد.
مارک لستر، 51 ساله، که با بازی در فیلم الیور تویست در سال 1968 به شهرت رسید نزدیک به سی سال با مایکل جکسون دوست بوده است.
او پدرخوانده پاریس، یازده ساله، و دو فرزند دیگر جکسون، پرنس، دوازده ساله، و پرنس مایکل دوم، هفت ساله است.
مایکل جکسون در تاریخ 25 ژوئن در اثر سکته قلبی درگذشت. او فقط پنجاه سال سن داشت.
کاترین، مادر مایکل جکسون، بعد از مرگ پسرش حضانت دائمی سه فرزند او را عهده دار شده است.
نگرانی درباره سعادت بچه ها
مارک لستر سی سال دوست مایکل جکسون بود
در ویدیویی که در سایت اینترنتی نیوز آو د ورلد، منتشر شده است، مارک لستر می گوید او تصمیم گرفته که در این زمینه حرف بزند "چون نگران سعادت و نحوه پرورش بچه های مایکل است."
او گفت: "من واقعا دوست دارم که همچنان با این بچه ها در ارتباط باشم و در حال حاضر فکر می کنم تنها راه برای این کار فاش کردن درخواستی باشد که مایکل از من کرده بود."
مارک لستر، که اکنون فیزیوتراپ است، جزئیات قراری را که با مایکل جکسون گذاشته بود، افشا کرده است.
او به روزنامه نیوز آو د ورلد گفت: "مایکل جکسون در گفتگویی خصوصی از من پرسید که آیا حاضرم از طرف او اسپرم اهدا کنم."
به گفته این بازیگر سابق "کمی پس از این گفتگو، کلینیکی در لندن با او تماس گرفته است."
آقای لستر می گوید همواره تصورش این بوده که دبی رو، همسر مایکل جکسون در آن زمان، فردی است که قرار است با اسپرم او باردار شود.
پیشتر، گمانه زنی شده بود که آرنولد کلاین، پزشک متخصص پوستی که مایکل جکسون تحت نظر او بوده است، پدر دو فرزندی بوده که خانم رو زائیده است.
هویت زنی که سومین فرزند مایکل جکسون را باردار بوده و زائیده است نامعلوم است.
مارک لستر می گوید که از تمام فرزندان مایکل جکسون بچه ای که خیلی به او شباهت دارد، پاریس است.
او گفت: "چشمان پاریس آبی و رنگ پریده است و همچنین گونه های برجسته ای دارد. اسباب صورت تمام دختران من همین گونه است."
خانواده جکسون در ارتباط با ادعاهای مارک لستر اظهار نظر نکرده اند.
به من گفت : من مثل قانون سوم نیوتن هستم،هر طوری که با من باشی ، من هم به همون نسبت با تو هستم.
برای همین خیلی سعی کردم بهش محبت کنم تا به هم نزدیک تر بشیم
اما هر قدر که من به او نزدیکتر شدم، او از من دورتر شد، تا زمانی که به سوی او دویدم و او از من گریخت و چون بی تاب دیدنش بودم، دیگر او را ندیدم.
F = - F
قانون سوم نیوتن: براي هر كنشي همواره يك واكنش برابر ناهمسو وجود دارد یا به عبارت ساده تر هر عملی را عکس العملی است، مساوی با آن و در خلاف جهت آن
اون راست می گفت ، من حواسم به منفی معادله نبود.
با تشکر از دوست عزیز محدث قمی
۱- خاویار بلوگا
خاویار بلوگا گرانترین ماده خوراکی جهان است که هر کیلوگرم آن افزون بر پنج میلیون تومان فروخته می شود. خاویار که تخم نوعی ماهی است اغلب از دریای خزر به دست می آید. تقریباً ۲۰ سال طول می کشد که یک ماهی خاویار به اندازه ای بالغ شود که بتوان آنرا صید کرد. در زمان صید این ماهی حدود ۲ تن وزن دارد. خاویار معمولاً روی قطعه های کوچک نان تست وبدون نیاز به طعم دهنده به صورت خام سرو می شود.اگرتا به حال خاویار نخورده یا شانس امتحان آنرا ندارید باید به شما بگویم که طعم خاویار نمکی و ماهی مانند است که با خوردن هر دانه تخم خاویار، این مزه تشدید می شود. ضمناً یادتان باشد که خاویار با چیزی که از شکم ماهی سفید به عنوان اشپل ماهی مصرف می کنیم، کاملاً تفاوت دارد.
۲- زعفران
گرانترین ادویه جهان که با توجه به فصل آن قیمتش درهر کیلوگرم تا ۴ میلیون تومان افزایش می یابد. زعفران سه نوع کلاله دارد. هزاران کلاله زعفران باید توسط دست جمع آوری شود تا چیزی حدود ۳۰ گرم ادویه زعفران به وجود آ ید. این ادویه بسیار خوشبو برای طعم و رنگ بسیاری ازغذا های بین المللی استفاده شده و مزه آن گزنده و شیرین است.لازم به ذکرا ست که مرغوبترین زعفران جهان که بسیار گران می باشد درشمال شرقی ایران رشد می کند.
۳- قارچ دنبلانی سفید
ازخانواده میوه های زیرزمینی است که به خاطر قیمت بسیار بالایش در جهان معروف است. بوی آن به آجیل بو داده شباهت فراوانی داشته و طعم بسیار قوی دارد به طوری که مصرف آ ن باعث گیجی و آرامش عجیبی شده و اعتیاد آور است. این ماده غذایی گران قیمت که ورق بسیار نازکی از آن در کنارغذاهای بسیار گران بین المللی سرومی شود برای خوشمزه تر شدن در روغن خوابانده می شود.
۴- گوشت گاو کوبه
اصل این گوشت ازگاوهای تاجیما یوشی در واگیو به دست می آ ید وفقط در بخش هیوگو ژاپن پرورش داده می شود. این گاو طبق سنت های شدید، خاص، مرموز و پنهانی پرورش داده می شوند. غذای آنها فقط شراب وگندم است. گوشت آ نها بسیار ترد بوده و هرکیلوی آن ششصد هزار ترمان ارزش دارد. چربی موجود درا ین گوشت در هیچ گوشت دیگری در جهان یافت نمی شود. گفته می شود که صاحبان ا ین گاوها برای خوشمزه ترشدن گوشت آنها هر روز به آ نها پیغامهای خاص می دهند.
۵- غذای لانه پرنده
این ماده گران خوراکی از خشک شدن آب دهان نوعی پرنده در هوای آزاد تولید می شود. این ماده بیشتردر چین یافت شده و اغلب به صورت سوپ مصرف می شود اما به صورت شیرینی هم می توان آن را مصرف کرد وقتی این ماده خشک در آب انداخته می شود، حالت ژلاتینی پیدا می کند. چینی هامعتقدند این ماده برای پوست و ریه ما بسیار مفید می باشد.
۶- ماهی سمی فوگو
این ماهی نوعی غذای بسیار گران قیمت ژاپنی است که بعد از پاک شدن توسط افراد مختصص و در آورده شدن قسمت های سمی مورد استغاده قرار می گیرد. اگر این ماهی به درستی پاک نشود، مصرف آن ممکن است منجربه مرگ شود! یک قطعه بسیار کوچک ازسم این ماهی برای کشتن یک فرد بالغ کافی است. لازم به ذکر است که این ماهی غذای کاملاً اشرافی و خیلی گران قیمت در ژاپن است. برای پخت آن سر آشپز باید دوره های مخصوص رابگذراند. ناگفته نماند که مقدار بسیارجزیی ازسم این ماهی در غذا گذاشته می شود تا باعث رعشه های جزیی و بی حسی جالبی برای مصرف کننده مشتاق شود.
۷- فوی گراس
پس ازخاویار این ماده دومین ماده خوراکی اشرافی در غرب است. این غذا در واقع همان جگر اردک یا غاز است که توسط متد خاصی تولید می شود. در این متد دانه ها توسط لوله های مخصوصی به گلوی غاز یا اردک فرستاده شده و جگر اردک یا غاز شروع به ساخت چربی اطراف دانه ها می کند. مزه این غذا شباهت بسیاری به کره دارد که با طعم خاک مخلوط شده است.
۸- شاه میگو
فروش این نوع خرچنگ سالانه مبلغی معادل ۱/۸ میلیون دلار به صنعت فروش محصولات دریای جهان پول تزریق می کند. زیستگاه این جانور دریایی آبهای شور، دریاهای صخره دار و آبهای کثیف می باشد. آنها اغلب در زیر صخره ها زندگی می کنند. برای پخت این نوع خرچنگ آنها را به صورت ناگهانی وارد آب درحال جوش کرده و باعث کشته شدن ناگهانی خرچنگ می شوند.گوشت این نوع خرچنگ معمولاً با کره آب شده سرو می شود.
۹- قارچ ماتسوتاکه
ماتسوتاکه یک نوع قارچ خوراکی ژاپنی است. این قارچ جزو گران قیمت ترین مواد خوراکی ژاپن می باشد. برداشت سالانه ا ین نوع قارچ محدود و کمتر از هزار تن است. درموارد بسیار نادر این نوع قارچ درچین، کره و کانادا رشد می کند. کشت و برداشت این قارچ بسیار سخت بوده و در فصل اول برداشت و یا همان نوبرانه خودمان، افزون برکیلویی دو میلیون تومان به فروش می رسد.
۱۰- صدف خوراکی
نام این صدف برای گروه بسیار بزرگی ازسخت تنان که زیستگاهشان آب های شور است، استفاده می شود. می توان گفت که به جز این نوع صدف، بقیه سخت تنان دریایی ارزش فروش در بازار را ندارند. این صدف اغلب خام و با چکاندن قطره ای آب لیمو سرو می شود. خوردن این صدف نیروی جنسی را افزایش می دهد!
بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضیها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
بعضیها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
بعضیها یك عمر زندگی میكنند برای رسیدن به زندگی،
بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند.
بعضیها حمال كتابند،
بعضیها بقال كتابند،
بعضیها انبارداركتابند،
بعضیها كلكسیونر كتابند
بعضیها قیمتشان .....
بعضیها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به كیفشان و بعضی به كارشان،
بعضیها اصلا قیمتی ندارند،
بعضیها به درد آلبوم میخورند،
بعضیها را باید قاب گرفت،
بعضیها را باید بایگانی كرد،
بعضیها را باید به آب انداخت،
بعضیها هزار لایه دارند
بعضیها ارزششان به حساب بانكیشان است،
بعضیها همرنگ جماعت میشوند ولی همفكر جماعت نه،
بعضیها را همیشه در بانكها میبینی یا در بنگاهها.
بعضیها در حسرت پول همیشه مریضند،
بعضیها برای حفظ پول همیشه بیخوابند،
بعضیها برای دیدن پول همیشه میخوابند،
بعضیها برای پول همه كاره میشوند.
بعضیها نان نامشان را میخورند،
بعضیها نان جوانیشان را میخورند،
بعضیها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضیها نان پدرانشان را میخورند،
بعضیها نان خشك و خالی میخورند،
بعضیها اصلا نان نمیخورند،
بعضیها با گلها صحبت میكنند،
بعضیها با ستارهها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه میكنند.
بعضی ها صدای ملائك را میشنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمیشنوند.
بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمیدهند.
بعضی ها در تلاشند كه بیتفاوت باشند.
بعضی ها فكر میكنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضی ها فكر میكنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضی ها برای سیگار كشیدنشان همه جا را ملك خصوصی خود میدانند.
بعضی ها فكر میكنند پول مغز میآورد و بی پولی بی مغزی.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر میكشند.
بعضی ها ابتذال را با روشنفكری اشتباه میگیرند.
بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها كه نمیكشند.
بعضی ها یك درجه تند زندگی میكنند، بعضیها یك درجه كند.
هیچكس بیدرجه نیست.
بعضی ها حتی در تابستان هم سرما میخورند.
بعضی ها در تمام زندگیشان نقش بازی میكنند.
بعضی از آدمها فاصلة پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.
بعضی ها دنیایشان به اندازه یك محله است، بعضی به اندازه یك شهر،
بعضی به اندازه كرة زمین و بعضی به وسعت كل هستی.
بعضی ها به پز میگویند پرستیژ
بعضی ها خیلی جور های مختلف هستند .

سیاه قلم

انجلیناجولی










عکسها برشهای جاودانهکنندهای از تاریخ و زندگی هستند ، آدمی بسیاری از حوادث مهم تاریخ را با یک یا دو قطعه عکس به یاد میآورد .
در عصر فلیکر و یوتیوب و در شرایطی که موبایل و اینترنت تعداددوربین به دستهای همیشگی ارسالکننده عکس را به میلیارد رسانده است ، تعدادعکسهایی که از هر حادثه غیرمترقبه و یا رخداد مهمی گرفته میشود ، غیرقابل شمارش هستند. عکسهای مگاپیکسلی پروضوح ، به سرعت به مشاهده همگان میرسند ، اما نمیدانم چرا عکسهای این سالها تأثیرگذاری عکسهای قدیمی را ندارند ، شاید این «سوژهها»هستند که دیگر جذابیت جادویی قبل را ندارند ، ما دیگر نه نسل عاصی و سرکش جوانان دهههای ۶۰ و ۷۰ را داریم و نه دیگر شرایط روزگار مجال ظهور چهرههایی دست کم به فراوانی شخصیتهای بزرگ قرن بیستم را میدهد ، چهرههایی که میخواستند یک تنه جهان را متحول کنند ، همه چیز در عین فراوانی ، مینیمالیستی و حداقلی شده است.
شاید تعبیر من بر اینگونه باشد.
۱۸۲۷ - اصطبل و کبوترخانه : این تصویر مبهم یکی از نخستین عکسهای گرفته شده به وسیله آدمی است. مخترع فرانسوی به نام نیسهفور
نیپس Nicéphore Niépce و برادرش کلود از سال ۱۷۹۳ ، روی روشهای مختلف
عکسبرداری کار میکردند. آنها چون مواد حساس به نور مناسب نداشتند ، مجبور بودندزمان نوردهی را بسیار طولانی کنند. به عکسهای اولیه آنها را هلیوگرام میگفتند و
زمان نوردهی این عکسها ، ۸ ساعت بود. این عکس گرچه نخستین عکس گرفته شده نیست ولی
قدیمیترین عکس به جامانده از این مخترع فرانسوی است:
1928 : الکساندر فلمنیگ کاشف پنیسیلین نخستین آنتیبیوتیک:
12 مارس ۱۹۳۰ : آغاز راهپیمایی ۲۴۰ مایلی گاندی برای
براندازی استعمار:
اعدام سیاهان به وسیله سفیدان : این عکس در سال ۱۹۳۰
گرفته شده است و صحنه اعدام غیرقانونی دو سیاه متهم به جنایت را که اصطلاحا «لینچ»
نامیده میشد ، نشان میدهد. این دو نفر به وسیله انبوهی از مردم از زندان ایالتی
به صورت غیرقانونی و به زور بیرون آورده شدند و بعد از شکنجه به دار آویخته شدند.
چهرههای بیتناسب شاد مردم ، منقلبکننده است:
29 سپتامبر ۱۹۳۲ ، طبقه ۶۹ آسمانخراش در حال ساخت GE
Building در منهتن نیویورک - ۱۱ کارگر در حال صرف نهار:
9 آگوست ۱۹۳۶ : جسی اونز در ورزشگاهی که هیتلر در آن
حضور دارد ، برنده دوی ۱۰۰ متر المپیک میشود:
3 مارس ۱۹۳۸ : نخستین چاه نفت عربستان سعودی:
1 سپتامبر ۱۹۳۹ : رژه سربازان آلمان هیتلری در لهستان:
7 دسامبر ۱۹۴۱ : حمله به پرل هاربر:
1941 - پرتره وینستون چرچیل : این عکس به وسیه یک عکاس
کانادایی هنگانی که چرچیل به اتاوا رفته بود ، گرفته شد. این پرتره یکی از
مشهورترین پرترههای جهان است و گفته میشود پرتیراژترین پرتره دنیاست. علاوه بر
این ، از این عکس به عنوان روجلد مجله تایم هم استفاده شد:
1855 - جنگ کریمه : راجر فنتون Roger Fenton را میتوان
یکی از نخستین عکاسان جنگ دانست. او در سال ۱۸۵۵ با دشواتری فراوان و در حالی که با
بیماری وبا مبارزه میکرد و درد دنده های شکسته را تحمل میکرد ، وسایل عکسبرداری
را بر پشت اسبها به مناطق جنگی کریمه برد و ۳۵۰ عکس از این جنگ گرفت. ولی نه ملکه
انگلیس و نه دیگر پشتیبانان مالی وی حاضر نشدند عکسهای وی را از اجساد و تآثیرات
مخرب جنگ را ببینند:
1943 - وقتی عکس زیر در یک مجله آمریکایی ، جسد سه سرباز
کشته شده را به تصویر کشید این سؤال مطرح شد که این سه سرباز در یک ساحل بیگانه چه
میکردند و برای چه کشته شدند:
1944 - ساحل اماها ، فرانسه:
برافراشتن پرچم در آیوو جیما : این عکس در تاریخ ۲۳
فوریه سال ۱۹۴۵ گرفته شده است. شاید قبل از دوگانه کلینت ایستوود به درستی
با این عکس آشنا نبودیم. ولی «پرچم پدران ما» و نسخه ژاپنی این فیلم
«نامه هایی از آیوو جیما» کاملا ما را با این عکس آشنا کرد:
1945 - وقتی کمپ Buchenwald به تصرف نیروهای متفقین
درآمد ، فرمانده نیروهایی آمریکایی از دیدن جسدهای بیشمار این کمپ ، آنچنان منقلب
شد که دستور داد شهروندان آلمانی را به این کمپ بیاورند تا به چشم خود ببینند که
نیروهای میهنشان چه اعمالی انجام دادهاند:
1945 - هیروشیما سه هفته بعد از انفجار بمب اتمی :
آمریکاییها و هر کس دیگری در جهان خبر واقعه را شنیدند و فهمیدند که بمبی قوی
هیروشیما را نابود کرده اس. ولی تاوقتی که سه هفته بعد عکسهای هوایی از شهر
ویرانشده گرفته نشد ، هیچ کس تصور درستی از میزان تخریب نداشت:
1945 - هیروشیما بعد از انفجار بمب اتمی : سرباز ژاپنی
در محلی که قبلا سربازخانه در آنجا برپا بوده ، قدم میزند:
1945 - یکی از عکسهای مشهور جنگ جهانی دوم : بعد از
اعلام خبر پایان یافتن جنگ جهانی دوم ، هر کسی به نحوی شادی خود را ابراز میکرد.
این ملوان هم به سبک خود شادیاش را با یک پرستار تفسیم کرده است! البته او به خاطر
این نوع شادی یک سیلی دریافت کرد!:
دکتر محمد مصدق در بیرون ساختمان مجلس:
اول اکتبر ۱۹۴۹ : مائو تولد جمهوری کمونیستی چین را
اعلام میکند:
1896 - نخستین عکس اشعه ایکس گرفته شده از انسان: این
عکس تصویری است از دست و حلقه ازدواج ویلهلم کنراد رونتگن. شخصی که نخستین
بار متوجه شد با اشعه ایکش ساطع شده از سیانید باریم ، میتوان داخل بدن را مرئی
کرد:
17 دسامبر ۱۹۰۳ : اورویل و ویلبر رایت دو مکانیک دوچرخه
، برای اولین بار پرواز کردند. گرچه پرواز اول فقط ۱۲ ثانیه طول کشید ولی آغازی شد
برای تحولی جدی:
1910 - لوئیس هاینه Lewis Hine با عکسهایش همان کاری را
انجام داد که چارلز دیکنر با رمانهایش. هاینه با سفر به مناطق مخالف کشور عکسهایی
از زندگی دشوار کارگران کودک گرفت. در این عکس گروهی از کارگران کودک دیده میشوند
که کارسان جدا کردن زغالسنگ از خرده سنگها است:
25 مارس سال ۱۹۱۱ : صاحبان یکی از کمپانیهای تولید لباس
زنانه در نیویورک همیشه درهای واحدهای تولیدیاش را قفل میکرد تا مطمئن شوند زنان
جوان مهاجر محل کار را ترک نمیکنند و چیزی نمیدزدند. وقتی در طبقه هشتم این
کارخانه آتشسوزی به راه افتاد ، در عرض تنها ۳۰ دقیقه ، ۱۴۶ کارگر مردند. بسیاری
از کارگران خود را از بالا به پایین پرت کردند. این حادثه باعث شد توجه بیشتری به
امنیت واحدهای تولیدی شود:
1923 : کمال آتاتورک:
21 ژانویه ۱۹۲۴ : مرگ لنین:
6 اکتبر ۱۹۲۷ : نخستین فیلم ناطق جهان The Jazz Singer:

این مطلب از روزنامه اعتماد ملی است و فوق العاده جالب است:
پیشنهاد می شود بین مکالمات تلفنی تان این جملات را بگویید:
- برادرا خسته نباشن!
-آقایون یه لحظه گوشی! من میرم آب بخورم و بیام!
-برادرا ببخشین الان ساعت چنده؟
- داداش ما حرفمون طول میکشه یه وقت مزاحم شما نباشیم!
- برادرا یه لحظه گوش نکنن مسئله ناموسیه!
-آقایون شما قضاوت کنین، من درست میگم یا رفیقم!
- برادرا دقت کنین! ما الان میخوایم مسیر جنبش رو بگیم!

- داداشا شما که قبض تلفن براتون نمیاد! یه زنگ به آقا نتانیاهو بزنین، بگین برنامه فردا چیه!
-برادرا من میرم بخوابم، موبایلم رو برای صبح زود روی زنگ میذارم یه وقت از خواب نپرین!
- داداش من ساعت 12 باید قرص بخورم، بین مکالمات و من و رفقا، یادآوری کن!
- داداش ها سرفه میکنن جلوی دهنشونو بگیرن!
- برادرا خیلی خوشحال شدم. تا فردا...
امروز وقتی خوندم که ارمنستان عزای عمومی واسه سقوط هواپیما اعلام کرده در حالیکه فقط حدود ۷ نفر ارمنی داخل هواپیما بودن شاخ در آوردم ...تازه یادم اومد دیروز عصر تلویزیون عزیز ما که سالی به دوازده ماه فیلم کمدی پخش نمیکنه ...به همین مناسبت و در حالیکه مردم حتی اونها که جزء خانواده های قربانی ها نبودن کلی ناراحت و عصبی و درب و داغون بودن!! فیلم( عروس فراری ) رو پخش می کرد!!!!! و اخبار کمی از این حادثه تاسف بار نشون می داد!!با یه سری عکس و فیلم های تکراری!!!
آخه تا کی؟ تا کی حقوق شهروندی و انسانی ما ایرانی ها به افتضاح کشیده بشه؟...
این سیاست نیس این بدبختی ما ایرانی هاست !
به بیماران قلبی توصیه میکنم این عکس ها رو نبینن!
خدا به همه مادر ها و خانواده هاشون صبر بده میدونم از دست دادن عزیز یعنی چی!!!! اونم وقتی ازش فقط یه انگشت شست بمونه!!!!!!
















وی دو سال پیش در تشییع پیکر شهید ناصر عبداللهی اعلام کرد که وی شهید اندیشه علوی است. اکنون پس از دو سال به خدمتشان رسیدیم تا در مورد شهادت ناصر و شهید اندیشه علوی با ایشان مصاحبهای داشته باشیم. بدون مقدمه سراغ اصل مطلب میرویم.
تبیان: جناب آقای چاووشی، بعد از دوسال که از شهادت ناصر میگذرد هنوز خیلیها نمیدانند که آقای عبداللهی به شهادت رسیدهاند و هنوز خیلیها هم گرفتار شایعات هستند.
چاووشی: بسم الله الرحمن الرحیم. این که ایشان توسط چه کسانی شهید شدند یا به قتل رسیدهاند، این یک کار تخصصی است و باید از حوزه پلیس و کشف جرایم و اینها و مسئولان قضایی سوال شود. من از آقای عبداللهی شناختی دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.
اینکه من شناخت دارم از آقای عبداللهی به عنوان هنرمند جوانی که در اواخر عمرش دگرگونی احوال و انقلاب روحی برایش پیش آمده بود، این را خودم دیدم. من بیشتر روایتگر این وجه اخیر احوال و رفتار ایشان میتوانم باشم. به عنوان کسی که به هر صورت با اهل هنر ناگزیر از ارتباط است. ما به عنوان یک ارتباط حرفهای و کاری و یک کسی که ناشر موسیقی است با اهالی موسیقی ارتباط داریم و از جمله این عزیزان زنده یاد ناصر عبداللهی است.
به هر صورت ایشان جوانی بود که بر حسب یک اتفاق استعداد هنریاش کشف شد. گروهی از رسانه ملی در ایام دهه فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با یک جوانی برخورد میکنند که میبینند گرایشی به هنر و موسیقی دارد و سرودهایی را برای اینها زمزمه میکند. همین جرقه ارتباط و انگیزه آقای عبداللهی با موسیقی مرکز نشینان و دسترسی به رسانه و به انتشارات و موسسات تولید و نشر موسیقی میشود . به تهران سفری میکنند و به هر صورت تقریبا خیلی زود و به سرعت جامعه به ایشون اقبال کردند. و در ژانری که خودش به آن تعلق داشت یعنی ژانر موسیقی پاپ یا پاپ ایرانی با جان مایهای از آن رنگ و روح موسیقی جنوب که باز خواست خود ایشان بود، جایگاه و مخاطبینی پیدا کرد و جز موفقان این ژانر از موسیقی شد. و ناشرین هم در پی این بودند که به ایشان دست پیدا کنند و آثار موفق و پر تیراژ ایشان را منتشر کنند. این یک روایتی از آن روندی که ما از یک جوان اهل موسیقی میشناختیم و آثاری که از ایشون منتشر شد.در 2 سال و مخصوصا یک سال آخر عمر ایشان، من چند باری که ایشان را زیارت کردم، حالت خاصی در او دیدم. نه تنها من، خیلیها شاهد بودند که ایشان دچار یک دگرگونی احوال شدند.
تبیان: این دگرگونی از چه نوعی بود؟
چاووشی: در حقیقت دگرگونی در جغرافیای باور هایش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ایشان به دین از نوع دیگری شده بود . خیلی متوجه احوال و جایگاه اهل بیت شده بودند و به ائمه گرایش خاصی پیدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت امیرالمومنین. این حالات را هم من از زبان ایشان شنیدم و هم از رفتار ایشان دیدم و هم دوستانی که با ایشان کار میکردند میدانند که به کنجی پناه میبرد. و چیزهایی دیگر که بر آفتاب افکندنش درست نیست. چون ایمان حوزهای است هرچه پنهان تر، عزیزتر و مقدس تر. ایشان قصد ابراز و دین ابرازی و دین اظهاری نداشت که خدای ناکرده شاهد ریا و چیزهایی که امروز خیلی رایج است باشد. ولی بالاخره اون نگاه عمیقی که به اهل بیت و اون تعلق خاطری که پیدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبلیغاتی گرانه برای آشنایان کاملا مشهود بود.
تبیان: شما چطور متوجه این آثار و احوال شدید؟چاووشی: اولا آثار ایشون گواهی میدهد. هر کسی با مراجعه به آثار ایشون متوجه میشود. چون ایشان برای حضرت زهرا چندین کار خواندهاند. ایشان علاقه خاصی به اهل بیت پیدا کرده بودند.
چیزی هم که من در آنجا (روز تشییع پیکر مطهر ناصر عبداللهی) اشاره کردم که ایشان شهید اندیشه علوی شد، نظر به این ماجرا بود که به هر صورت سلفیها و وهابیها مدح و ستایش و سرایش و ترویج مفاخر و مشایخ دین را حرام میدانند و شرک میدانند کما اینکه بوسیدن قبر پیغمبر خدا را شرک میدانند. همانطور که توسل و مدح پیغمبر خدا را شرک میدانند و متاسفانه در پیرامون زیست بوم محلی ایشان در آن دیار(بندر عباس) تفکر وهابی هم به شدت وجود داشت و هم بسیار ناراحت بودند از این روان بسیار عاطفی و عرفانی ایشان و محبت و عشق ایشان به اهل پیغمبر.
اینجا بحث شیعه و سنی نیست. بحث فرقهای است که الان در جهان منشا تروریسم است. فرقهای است افراطی و نگاهی جزمی و تکفیری به ادیان و مذاهب و دگراندیشان که این فرقه، فرقه وهابیت است.
که ریشه اش هم استعماری است. که متاسفانه آقای بن لادن از حوزه عمومی اندیشه اسلامی نیست از این نحله سلفیها است. که همه جا منشا خشونت، تکفیر، دگرکشی و دگرستیزی هستند.
کما اینکه این نحله شیعیان را از قدیم الایام رافضی و مهدور الدم میدانند. کما اینکه سنیان شافعی که اهل توسل به اولیای دین هستند نیز همچنان مرتد و برون از دین میپندارند.
این تیپ آنطوری که من شنیدهام در منطقه ایشان، در روستای ایشان، در اطراف روستای ایشان و در بین بعضی از خویشاوندان ایشان وجود داشته است.
این سخن هم من از اهالی خانواده خانم ایشان شنیدم که بسیار ناراحت بودند. من از اطرافیان خانم ایشان و از اولیای خانم ایشان شنیدم که بالاخره ناصر قربانی همین فرقه سلفی و وهابی شده است.
حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار میشم. چون میگفت وظیفه من چیز دیگری است
تبیان: جناب آقای چاووشی، چرا باید آقای عبداللهی قربانی شوند و چرا برای ایشون این اتفاق افتاد؟
چاووشی: من پیجوی حادثه تاریخی و پلیسی نبودهام. من یک هنرمندی میشناسم به نام آقای عبداللهی که به اهل بیت ارادت خاصی پیدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاصتری پیدا کرده بود. طبیعتا اون کسانی که میپنداشتند ایشان باید چون وهابیها و سلفیها بیندیشد، او را نمیتوانستند تحمل بکنند.
به خاطر اینکه ناصر عبداللهی هنرمند بود و به دلیل موفقیت و نفوذ هنری که داشت در آن منطقه تاثیرگذار بود و در آن محیط نقشش نقش موثرتری بود. و آنها ایشان را با اهداف خودشان مضر مییافتند. البته لجاجتها و عنادهای عصر جاهلیت مانند اون اشخاص هم شاید بی تاثیر نبوده.
من این هم به این قرینه گفتم که من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده، ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشون وجود نداره. ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربهای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکسها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گقتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلیها از دستش ناراحت بودند. در اون شرایطی که این جوان با مرگ دست و پنجه نرم میکرد، فرصت سوال و پرسش بیشتری نبود.به نظر من او همچنان شهید اندیشه علوی و الهی است. و قربانی همین عشقش به اهل بیت شد. و شما رسانهها که رکن چهارم قدرت هستید و نماینده افکار عمومی بروید از مسئولین سوال کنید که چرا اینکار رو نکردند؟چرا پیگیری نکردند؟ و برید از مسئولین بپرسید که پس از دو سال از مرگ یا شهادت این جوان چه کسی کمترین پی جویی، احوال پرسی، همدردی، همدلی با خانواده داغدارش کرده؟
چه کسی اصلا به فکر قوت لایموت زن و بچهاش بوده؟
آیا عایلهاش نون دارند که بخورند؟
آیا اصلا کسی به فکر او بوده؟
از مسئولین محترم بپرسید کدام یک بار رفتهاند و زنگ خانه آشفته و بیسرپرست یتیمهای عبداللهی را به صدا درآوردهاند؟
آیا اصلا کسی به صدا درآورده؟
آیا اصلا کسی نام عبداللهی را در ضمیر خودش یک بار زمزمه کرده و بگوید که یتیمهای این هنرمند نان شب دارند که بخورند؟
آیا کسی به فکر اینها بوده؟
تبیان: آیا جامعه موسیقی در این راستا کاری انجام داده است؟
چاووشی: من خبر دارم که یک انسان جوانمردی به نام آقای غلام علمشاهی و بعضی اهالی موسیقی در بخش خصوصی حداقل احساس وظیفهای کردهاند و یک احوال پرسی از خانواده او داشتهاند و مساعدتهایی انجام دادهاند. و همچنین مرکز موسیقی به خواهش بنده کمکی کردهاند. بنده چند بار به آقای دکتر احمدی (رئیس مرکز موسیقی) زنگ زدم و البته ایشان منصفانه در تشییع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکی هم کردند. بعد از او هیچ کس و هرگز.
تبیان: چرا آقای عبداللهی در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکنی گزیدند؟ با اینکه چند سال در تهران ساکن بودند؟
چاووشی: ایشان دقیقا به دلیل همان تغییراتی که در احوالاتش پیدا کرده بود، دوست داشت این احوالات و افکار و باورهایش را در منطقه خودش ترویج کند. و به همین دلیل هم برگشت. حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار میشم. چون میگفت وظیفه من چیز دیگری است.و این آخرها از حوزه هنر یک مقدار منزوی شده بود.
تبیان: در بسیاری از برنامههای تلویزیونی و مصاحبهها ایشان اعلام کرد که علاقه دارد کاستها و کنسرتهای معنوی اش را شروع کند و میگفت که خیلی هم دیر شده است.
چاووشی: اینکه گفته بود که من از موسیقی بیزار شدم نیز همین مطلب بوده. منظورش این بود که موسیقی معمولی و آزاد رو غیر از برای حضرات معصومین دوست ندارم.
تبیان: برای آخرین سوال شهید اندیشه علوی را تعریف کنید.
چاووشی: ما یک تعریفی از شهید داریم. کسی که با عشق اهل بیت بمیرد شهید محسوب میشود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بیت بود و به خاطر همین عشقش نیز کشته شد.
ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.
تختخواب اکسیژن مایکل جکسون
مایکل جکسون به خاطر زیبا ماندن و داشتن عمر بیشتر عادت داشت در محفظه اکسیژنی بخوابد. او بعدها به منظور کمک درمانی به قربانیان سوختگی رختخوابش را به یک مرکز پزشکی کالیفرنیایی اهدا کرد.
مجسمه مصری مایکل جکسون
یکی از کاربران اینترنت عکسی را از تصویر مجسمه زن مصری باستانی در موزه شیکاگو گرفته است. او فکر میکند که مایکل جکسون ایده جراحی پلاستیکش را از این مجسمه گرفته!!
پوتینهای ضد جاذبه زمین اختراع مایکل جکسون
مایکل کفشهای خاصی را اختراع و به نام خودش به ثبت رسانید. فردی که این کفش را میپوشید میتوانست آنقدر به جلو و به سمت زمین خم شود که گویی اصلا هیچ جاذبه ای وجود ندارد. او از این کفشها برای حرکتهای معروف "خم شدن" در موزیک ویدئوی "Smooth Criminal" استفاده کرد.
شامپانزه ای به نام بابلز؛ بهترین دوست مایکل
در سال 1985 یک شامپانزه سه ساله به نام بابلز توسط مایکل جکسون از یک مرکز تحقیقاتی سرطانی تگزاس آزاد شد. از آن زمان تا بحال بابلز تبدیل به بهترین دوست و همراه دائمی مایکل شد و همه جا با او ظاهر شد. او حتی شبیه مایکل لباس میپوشید و در تور آلبوم Bad با مایکل همراه بود. بابلز الان در یک محوطه امن مخصوص حیوانات اقامت دارد؛ چرا که اگر برای بازی کردن با مردم بیرون بیاید زیاد در امان نخواهد بود. جکسون همیشه با بچههایش برای تماشای حیوانات اهلی و خانگی میرفت و این شامپانزه وقتی که مایکل در اطرافش بود رفتارهای بامزه و بچه گانه در میآورد!!
مایکل از یک بیماری ژنتیکی نادر رنج میبرد
مایکل دارای بیماری نادر ارثی بود که در اثر کمبود Alpha-1 antitrypsin در بدن به وجود میآید. بیماری چنان نادر است که از بین 8000 نفر فقط یک نفر به آن مبتلا شده و به خاطر همین تقریبا در سراسر جهان ناشناخته باقی مانده.
بیلی جین؛ اولین ویدئویMTV از یک هنرمند سیاه پوست
اولین آهنگ و آوازی که به وسیله یک فرد هنرمند سیاه پوست در MTV اجرا شد، ویدئوی "بیلی جین" مایکل جکسون بود.
بازی ویدئویی مایکل جکسون
قبل از اینکه مایکل جکسون صرفا تبدیل به ستاره ای تقریبا عجیب و غیر عادی شود، سگا یک بازی ویدئویی به نام Moonwalker مخصوص مایکل جکسون خلق کرد. Moonwalker به خاطر اینکه اولین نمونه از زندگی واقعی و هنری ستارهها در بازی ویدئویی را ارائه میکرد و نیز به خاطر استفاده کردن از آهنگهای جکسون جالب توجه بود.
این بازی ناخواسته طعنه آمیز هم بود؛ چراکه مایکل جکسون مسئولیت نجات دادن بچههای بیپناه از دست مدیر جنایتکار به نام آقای بیگ را برعهده گرفت (اگرچه پس از بازنگری گفتند که شاید آقای بیگ فردی بوده که بچهها را نجات داده است.)
عروسک پلاستیکی احمقانه و ترسناک مایکل جکسون!!
هنر دست ژاپنیها!! به همه چیزهای عجیب مربوط به سلطان پاپ فکر کنید، هیچ کس نمیتواند این تریلر و عنوان فراموش نشدنی آن و همچنین ویدئویی که تبدیل به نشانه ثابت و همیشگی این سلطان پاپ آمریکایی شد را فراموش کند. شکل کاریکاتوری مایکل جکسون که در این ویدوئو ظاهر شد!
بزرگترین Thriller رقص جهان
در “Thrill the World” که در سال 2008 اتفاق افتاد بالغ بر 4000 نفر از مردم سراسر جهان بهترین دستکشهای سفیدشان را دست کرده و آرایشهای احمقانه را انجام دادند تا از ویدئوی مایکل تجلیل کنند.
بازی Punch-Out مایکل جکسون
مایک ال میفیلد در نمایش پانچ عروسک وحشتناکی از مایک ساخت که تبدیل به یکی از بهترین بازیهای NES شد.
در این بازی او برای زنده ماندن با Macaulay Culkin مبارزه میکند. میمون، کفشها و حرکتهای رقص خاص مایکل دوباره در این بازی مسخره و خنده دار دیده میشوند
مراحل تغییر چهره مایکل جکسون
فکر کنم حالا که مایکل رفته اون دنیا خدا میگه برید مایکل جکسون رو بیارید میخوام ازش چند تا سوال بپرسم. وقتی فرشته ها میرن مایکل رو میارن و خدا یه نگاه به مایکل میکنه فریاد میزنه که احمق ها مایکا جکسون رو من سیاه خلق کردم اون وقت شما رفتید سفید برفی رو برام اوردید؟
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
منبع: Va3onak & Seemorgh


شعری ( از باران، از تهران ) برای ندا: ندا صالحی آقا سلطان ...
بخواب اي خواهر نازم ندايم- كه روح پاك تو گردد صدايم- ندا دادي تو ما را با صداقت- قسم بر آن نگاه بي گناهت - كه رايت را بگيريم از سياهي- كه همره ما نگرديم با تباهي- كه همواره به ظالم ما بتازيم- كه دائم جاودان راهت بسازيم- بخواب اي خواهرم آرام آرام- بخواب اي نو شكفته اي دلارام- شهيد راه پاكي ها تو بودي - مبارز با تباهي ها تو بودي- تو كه هرگز نبودي خاك و خاشاك- چرا افتاده اي اينگونه در خاك؟- ندايم اي نداي سرزمينم- صداي جاودان اين زمينم -صداي تو شود داد دليران- نداي تو شود فرياد ايران
--------------
متاسفم فقط برای جوانی این دختر که معلوم نیست قربانی چه چیزی شده است!!
فیلم کشته شدن او از بدترین خاطرات زندگی من خواهد بود....که به چشم دیدم.... من سیاسی نیستم و نخواهم بود ..اما تاثر شدیدم از دیدن این فیلم باعث شد عکس و ماجرا را درپستی مطرح کنم...
ای کاش آرامش برگردد..و مسببین این کشتار مجازات شوند
دلم می خواهد حس اطمینان و عشق قلب همه ما را پر کند...
خدایا این ماجرا های غم انگیز را ختم به خیر کن...
بعضی جلد ضخیم
و بعضی جلد نازک
بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ میشوند
و بعضی با کاغذ خارجی
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند
بعضی از آدم ها تجدید چاپ میشوند
و بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند
بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ میشوند
و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند
بعضی از آدم ها تیتر دارند،
فهرست دارند
و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته اند:
حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.
بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند
بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش میرسند
و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمیشوند
بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته میشوند
بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند
و بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند
و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند
از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت
و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت
بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم !
بعضی از آدمها ساده اند..مثل یک جمله کلیشه ای و همیشه تکراری.....که آنقدر شنیده ایم معنیش خیلی برایمان مهم نیست...ولی اگر یک روز از آن استفاده نکنیم همه چیز تغییر میکند ....و تازه معنیش را متوجه می شویم!
تو جزء کدام دسته ای دوست من؟؟؟

پایگاه خبری تقریب-سرویس فرهنگی: الهام در نقاشی همیشه موضوعی بوده که ما در آثار هنرمندان بزرگ و جاودانه تارخ به دنبال آن گشته ایم حال اینکه دایره الهام خدایی بسیار گسترده تر از این مرزها بوده و در نمونه های دینی آن می بینیم که خداوند در قرآن همه موجودات از کوچکترین تا بزرگترین آنها را مورد الهام و آگاهی خود قرار می دهد.
به گزارش پایگاه خبری تقریب، آنچا در این خبر می خوانید در حقیقت داستانی است که انجمن "فن البنات" آن را روی سایت خود روایت کرده و تعریف می کند که محمد نایف عنزی دانش آموز کلاس پنجم ابتدایی در شهر ریاض عربستان چگونه صحنه تصادف خود و همراهانش که منجر به مرگ وی می شود را یک روز پیش نقاشی می کند.
این دانش آموز 12 ساله پس از پایان بردن نقاشی خود به عادت همه بچه مدرسه ای ها برگه نقاشی را بر داشته و شادمانه به دوستان و همکلاسی ها و مادرش نشان داده و شادمانه فریاد می زند "ببینید که حوادث رانندگی را چه خوب نقاشی کرده ام ،این برگه را به معلم مان خواهم داد تا در کلاس آویزان کند."
همان طور که می بینید در نقاشی وی دو اتومبیل از رو به رو با هم بر خورد کرده اند و چیزی طول نمی کشد که این حادثه برای وی و هفت نفر از نزدیکانش رخ می دهد تا برای خانواده اش تنها خاطره ای واقعی و دردناک از این حادثه باقی بماند.
در این تصادف ، اتومبیلی که وی و سه نفر از خویشان و دو پسر خاله و دو نفر ااز دوستانش در آن بودند با اتومبیل دیگری در بزرگراه شرق ریاض برخورد کرده و در نتیجه وی به همراه برادر ده ساله اش نواف احد را برای همیشه از جمع خانواده جدا می کند.
به دنبال این تصادف دو برادر از خویشاوندان وی به نام های فیصل 24 ساله و عبدالله 17 ساله تحت مراقبت و نگهداری پزشکی بوده و دیگر سرنشینان نیز که همگی با هم از مراسم عروسی یکی از اقوام بر می گشتند آسیب جدی دیده اند.
این حادثه در ساعث یک نیمه شب و زمانی رخ داد که قرار بود محمد نائف فردای آن نقاشی خود را به کلاس برده و مورد تشویق معلم قرار بگیرد ولی ظاهرا سرنوشت وی چنان بود که نقاشی اش به جای دیواره کلاس به دیواره تاریخ آویزان شده و به عنوان تصویری جاودانه از حقیقتی دردناک در ذهن خانواده و نزدیکانش باقی بماند.
عبدالله محمد العنزی پدر وی این حادثه را تقدیر و اراده خداوند دانسته و توضیح داد که اراده خداوند هر چه باشد انجام می پذیرد.


تصویر اعدام جنایتكاری كه دخترها را عمدی میترساند 
![]()
عمر بكری محمد روحانی تندروی زاده ی سوریه مدتها در انگستان به ترویج اسلام می پرداخت و معتقد بود سرانجام اسلام بریتانیای كبیر را فتح خواهد نمود اما ظاهرآ حتی در هدایت دختر خود هم ناكام مانده است.یاسمین فوستوك دختر ۲۶ ساله عمر بكری اكنون مادری مجرد است كه با لباس نیمه برهنه و بدنی خالكوبی شده در كلوبهای شبانه لندن به رقص (pole dancing) می پردازد و صدها جوان مشتاق را از خود بی خود می كند.عمر بكری كه هم اكنون به لبنان تبعید شده دختر خود را تحت تعلیم و تربیت سخت اسلامی پرورش داده و احتمالا اگر اكنون دختر خود را بر روی صحنه ببیند دچار حمله قلبی خواهد شد.بكری از حامیان حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و بمب گذاریهای ۷ جولای لندن بود
.

عمر بكری صاحب 6 فرزند است كه آنها را با كمك خرج كودك كه توسط دولت پرداخت می شود , در لندن بزرگ كرده است.
دختر
وی یاسمین نیز به همراه پسر سه ساله اش در جنوب شرقی لندن زندگی می كند و
از كمك خرجی كودك كه توسط دولت پرداخت می شود استفاده می كند.
عمر بكری پول عمل جراحی Breast Enlargement یاسمین را پرداخت كرده است . به گفته دوست یاسمین همین كار موجب شده او بتواند یك Pole Dancer موفق بشود!
یاسمنی برای گرفتن این پول گفته كه احتیاج به عمل دارد تا در زمان شیر دادن به فرزندش احساس مادری بهتری داشته باشد.
لینك خبر در روزنامه dailymail
پدر و مادر یاسمین

كودكی یاسمین به همراه پدر و دو برادرش
یاسمین
سیمین بهبهانی شعری از خود خواند و آن را پاسخی به اظهارات اخیر احمدی نژاد دانست. اشاره وی به سخنان آبان گذشته احمدی نژاد در بیرجند بود که با انتقاد از روشنفکران ایرانی و منتقدان خود گفته بود "... اینها شیطان پرستان مدرن اند ، برخی قیافه روشنفکری می گیرند ، به اندازه یک بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند."
پاسخ بهبهانی به احمدی نژاد چنین بود:
شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی
سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی
از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی
سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی
ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی
اختیار كردم از كتب آسمانی دوازده آیه را و روزی سه بار به آنها نگاه می كردم.
1. ای فرزند آدم! تا سلطنت من باقیست از هیچ صاحب قدرتی نترس كه سلطنت من باقی و همیشگی ست.
2. تا خزانه من پر است در غم روزی مباش و بدان كه گنجینه من هرگز خالی نمی شود.
3. قسم به حق من بر تو كه من دوست توام، تو نیز دوست من باش.
4. به كسی جز من دل مبند زیرا منم كه به تو نزدیك بوده و خواسته های ترا برآورده می سازم.
5. همه چیز را برای تو و تو را برای عبادت آفریدم.
6. تو را از خاك آفریدم خسته نشدم، چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته می كند؟
7. برای خاطر خود بر من خشم می گیری؟ آیا می شود به خاطر من بر نفست خشمگین شوی؟
8. آنكه ترا میخواهد به خاطر خودش میخواهد. من تو را برای خودت میخواهم، از من فرار مكن.
9. برای من است بر تو واجباتی و برای تو است بر من معایشی، تو تخلف می كنی ولی در كار من تخلف راه ندارد.
10. منی كه امروز عبادت فردا را از تو نمی خواهم، تو نیز عبادت فردا را از من مخواه.
11. تا آنچه نصیب توست راضی باشی آسوده و پسندیده خواهی بود، اگر غیر از این باشد دنیا را بر تو چیره خواهم كرد تا چون درندگان بیابان راه روی. به نصیب می رسی اما خود را بی اجر كرده ای.
12. همچنان كه در حضور شهریاران می ایستی در عبادت من بایست. اگر تو مرا نمی بینی، من تو را می بینم.
موضوع : پیشگیری از سرطان
ـ از ظروف پلاستیکی در مایکروویو استفاده نکنید.
ـ بطری های آب پلاستیکی را در فریزر قرار ندهید.
ـ از لفافه و پوشش پلاستیکی در مایکروویو استفاده نکنید.
1- ماده شیمیایی Dioxin باعث بروز سرطان خصوصاً سرطان سینه می شود.
2- دیوکسین یک سم بسیار قوی برای سلولهای بدن است.
3- اخیراً تحقیقاتی توسط دکتر Edward Fujimoto مدیر برنامه ریزی سلامت بیمارستان Castle آمریکا راجع به دیوکسین و چگونگی عملکرد آن در بدن صورت گرفته كه در نتيجه آن توصيه هاي ذيل ارائه شده است :
4- بطری های پلاستیکی آب را در فریزر برای انجماد قرار ندهید چون این کار باعث آزادسازی سم دیوکسین از ظروف پلاستیکی می شود.
5- نباید غذاهای خود را در ظروف پلاستیکی در مایکروویو گرم کنید مخصوصاً در مورد غذاهای حاوی روغن و چربی او اعلام نموده ترکیب «چربی ـ حرارت بالا و پلاستیک» باعث آزادسازی دیوکسین به داخل غذا و نهایتاً بدرون سلولهای ما میشود.
6- بجای آن براي گرم كردن غذا استفاده از ظرف شیشه ای مثل پیرکس و چینی توصیه می شود، در این حال شما همان نتیجه را از گرم کردن غذا فقط بدون دیوکسین میگیرید.
7- غذاهای فوری (Fast Food) و سوپها باید از ظرف یکبار مصرف تخلیه و در ظرف دیگری گرم شوند.
8- کاغذ بد نیست ولی نمی دانیم که مطمئن تر از ظروف شیشه ای و غیره باشد.
9- وقتیکه قبلاً رستورانهای غذای فوری (Fast Food) غذا را از ظروف یونولیت (Foam) به ظرف کاغذی جابجا کردند، مسئلۀ دیوکسین یکی از دلایل انجام این کار بود.
10- لفاف های پلاستیکی فقط وقتی خطرناکند که با غذا برای پخت در مایکروویو استفاده شوند.
11- فرآوری غذاها در حرارت خیلی بالا باعث حل شدن و آزاد شدن دیوکسین از پلاستیک و تزریق آن بداخل غذا می شود.
12- به عنوان جایگزین پوشاندن غذا با یک لفاف کاغذی توصیه می شود.
13- این مقاله را برای هر کس که زندگیش برایتان اهمیت دارد بفرستید.
|
دوباره تازگی ها گیر دادند صغیر و پیر و برنا را گرفتند همین امروز حوا را گرفتند و آن ها هم زلیخا را گرفتند عصای دست موسی را گرفتند یکی می گفت عیسی را گرفتند جناب حافظ مارا گرفتند سمرقند و بخارا را گرفتند به جرم قتل لیلا را گرفتند سپس وامق و عذرا را گرفتند وایضاً مرغ (عشقا ( را گرفتند شنیدم رستم آقا را گرفتند لذا مستر اوباما را گرفتند ولی بیچاره سارا را گرفتند یورش بردند و نیما را گرفتند وبیچاره نکیسا را گرفتند عرق خورهای کسری را گرفتند به جرم رقص بابا را گرفتند تمام پشت (با ما ) را گرفتند پریشب کــّل ( مرغا) را گرفتند |
دوتا طوطی و مینا را گرفتند
دروازه دنياي پنجره ها
ويليام هنري گيتس III در28 اكتبر 1955 در سياتل، مركز ايالت واشنگتن آمريكا به دنيا آمد. بيلي در خانواده اي به دنيا آمد كه از تاريخي غني از تجارت و سياست و خدمات اجتماعي رنج مي بردند! پدر پدربزرگش شهردار و نمايندة مجلس ايالتي بود، پدربزرگش معاون رئيس كل يك بانك ملي و پدرش وكيلي برجسته بود. از اول زندگي اش، جاه طلبي و بلندپروازي و حس رقابت از او مي باريد؛ همان عواملي كه نياكانش را به بالاترين مدارج حرفه اي شان رسانده بود.

در دبستان به سرعت از همسن و سالانش در تمام دروس به ويژه رياضيات و علوم جلو افتاد. والدينش كه اين وضعيت را ديدند، او را در يك مدرسة معروف به نام ليك سايد ثبت نام كردند. در همين جا بود كه هستة اولية مايكروسافت شكل گرفت. قضيه از آن جا شروع شد كه در بهار 1968 (همان سال معروف و رؤيايي) مدرسه تصميم گرفت كه دانش آموزان را با پديده اي جديد كه تازه داشت در دنيا شكل مي گرفت، يعني كامپيوتر، آشنا كند. كامپيوترها هنوز بزرگ تر و گران تر از آن بودند كه مدرسه بتواند يكي از آن ها را بخرد. براي همين مدرسه يك صندوق گذاشت و گفت كه براي اجارة يك سال كامپيوتر DECPDP-10 ساخت جنرال الكتريك، كمك كنيد. پول زيادي بيشتر از هزينة اجارة يك سال جمع شد. اما مدرسه، جذابيت اين غول الكترونيكي را براي اين بچه ها دست كم گرفته بود. اين بچه ها، بيل گيتس، پل آلن و چند تاي ديگر از رفقا بودند كه همه الان برنامه نويسان ارشد مايكروسافت هستند.
آن ها روز و شبشان را توي اتاق كامپيوتر مدرسه مي گذراندند. خيلي نگذشت كه معلمان از دست آن ها شاكي شدند. آن ها نه درس مي خواندند و نه مشق مي نوشتند. بدتر از همه اين كه تمام زمان اجارة كامپيوتر را تنها در عرض چند هفته تمام كردند.
در پاييز 1968 شركت مركز كامپيوتر دفتري در سياتل باز كرد. بچة يكي از كارمندان ارشد اين شركت در مدرسه ليك سايد درس مي خواند. براي همين، اين شركت، كامپيوتري را با زمان محدود در اختيار اين مدرسه قرار داد. بيل و بقية بروبچه ها به سرعت سراغ اين كامپيوتر رفتند. هكرهاي جوان ما چند بار دزدكي وارد سيستم شدند و نرم افزارهاي امنيتي آن را خراب كردند. بدتر از همه اين كه فايل هايي را كه زمان استفادة آن ها از كامپيوتر در آن ثبت شده بود، دستكاري مي كردند. اما گند قضيه درآمد و شركت هم آن ها را از استفاده از كامپيوتر محروم كرد. اما مخ صاحبان اين شركت كار مي كرد. آن ها بيل و پل را استخدام كردند. اواخر 1968 بود كه بيل گيتس، پل آلن و دو نفر ديگر، گروه برنامه نويسان ليك سايد را تشكيل دادند. آن ها كه حالا سرشان به سنگ خورده بود، تصميم گرفتند به جاي دودر كردن درس و مشق، و هك و اين جور جنگولك بازي ها، يك كار درست و حسابي بكنند. شركت مركز كامپيوتر هم از آن ها خواست كه حالا كه به اشكالات امنيتي كامپيوتر ما پي برديد، آن ها را درست كنيد. در عوض، آن ها وقت نامحدودي را مي توانستند با اين كامپيوتر سر كنند. براي آن ها واقعا اغواكننده بود.
اواخر سال 1969 شركت مركز كامپيوتر دچار مشكل مالي شد و بروبچه هاي گروه برنامه نويسي ليك سايد بايد جل و پلاسشان را جمع مي كردند. آن ها با هر تقلايي بود، يك كامپيوتر در دانشگاه واشنگتن، جايي كه پدر پل آلن كار مي كرد، پيدا كردند. گروه دوباره تشكيل شد و اولين سفارش اش را گرفت: نوشتن يك برنامه براي ليست حقوق يك شركت.

پاييز سال 1973 بيل توانست وارد دانشگاه هاروارد شود. اما قلبش را بيرون دانشگاه كنار كامپيوترش جا گذاشته بود. گيتس كه شب تا صبحش كنار كامپيوتر و با پل آلن مي گذشت، صبح تا شب سر كلاس در حال چرت بود. بالاخره پل آلن، مخ بيل گيتس را زد و توانست او را راضي كند كه آن ها بايد يك شركت مستقل كامپيوتري بزنند. اما بيل گيتس مردد بود كه دانشگاه را بي خيال شود يا نه. تا اين كه يك روز پاييزي 1974، جلوي دكة روزنامه فروشي، طرح جلد مجله پاپيولار الكترونيكس او را ميخكوب كرد: آلتير 8080، نخستين ابزار ميكروكامپيوتري دنيا با مدل هاي بازرگاني دست و پنجه نرم مي كند. بعدازظهر همان روز گيتس و آلن دو جوان آس و پاس و علاف كه روزشان را با كامپيوتر مي گذراندند، تصميمشان را گرفتند: ما بازار كامپيوترهاي خانگي را به دست مي گيريم. چند روز بعد، بيلي با شركت MITS تماس گرفت و گفت كه براي كامپيوتر آلتير يك نرم افزار به اسم Basic نوشته است. اما فقط خودش و آلن مي دانستند كه اين لافي بيش نبوده. آن ها حتي يك خط برنامه هم ننوشته بودند. آن ها حتي يك آلتير 8080 را هم نديده بودند. از وقتي كه شركت چراغ سبز به آن ها نشان داد تا روزي كه آخرين خط برنامه بدون Error اجرا شد، فقط 8 هفته طول كشيد. فرداي آن روز آلن به دفتر MITS رفت و برنامه را نشان داد. اما نكتة جالب اين بود كه آن ها اين برنامه را با كامپيوتر مدرسه ليك سايد نوشته بودند و حالا برنامه داشت روي يك آلتير 8080 بدون كوچك ترين اشتباهي كار مي كرد. آلن آن موقع براي اولين بار تازه يك آلتير 8080 را از نزديك مي ديد!

آلن حقوق برنامة Basic را به MITS فروخت و بيل گيتس هم رسما از دانشگاه انصراف داد. آن ها داشتند نخستين سنگ بناي نرم افزارهاي كامپيوترهاي خانگي را پي ريزي مي كردند.
دفتر كار پولدارترين آدم دنيا / بيلي اين جا كارمي كند

بيل گيتس دو بار روي جلد مجله تايم رفته است
بيل گيتس - هر چند وقت يك بار مجلة Fortune با افراد مشهور دنياي اقتصاد و صنعت مصاحبه هايي را با عنوان من چگونه كار مي كنم انجام مي دهد. محور اين مصاحبه ها نحوة انجام كارها و مديريت اين اشخاص در محل كارشان است. در يكي از خواندني ترين اين مصاحبه ها Fortune به سراغ بيل گيتس رفته:
روي ميزم سه صفحة نمايش دارم كه همگي به طور همزمان به يك رايانة روميزي متصل هستند. من هر چيزي را كه بخواهم، از صفحه اي به صفحة ديگر مي كشم. اگر شما يك بار با اين صفحه هاي بزرگ كار كرده باشيد، ديگر به گذشته باز نخواهيد گشت، زيرا تأثير مستقيمي روي كارايي تان مي گذارد.
روي صفحة نمايش سمت چپ، ليست اي ميل هايم است. در صفحة وسطي معمولا اي ميل هاي خاصي كه مي خوانم و پاسخ مي دهم قرار دارند و مرورگرم را در صفحة نمايش سمت راست استفاده مي كنم. اين تركيب به من اجازه مي دهد تا بتوانم هنگامي كه مشغول كار روي چيزي هستم، نيم نگاهي به چيزهاي جديدي كه برايم فرستاده مي شود داشته باشم و در حالي كه اي ميل همچنان جلوي چشمانم است در صفحة ديگر، لينك هاي مرتبط با آن را مشاهده كنم. اين جا در مايكروسافت، اي ميل حتي بيشتر از تلفن، اسناد، بلاگ ها، بولتن هاي خبري و حتي جلسه كاربرد دارد. ما حتي فاكس ها و اي ميل هاي گفتاري را با اي ميل ها ادغام كرده ايم. من هر روز بيش از صد نامه دريافت مي كنم. اين البته پس از فيلتر كردن نامه هاي ناخواسته و مرتب كردن آن ها بر حسب درجة اهميت شان، از تمام كساني است كه من با آن ها با اي ميل در ارتباط هستم. آن ها شامل همكارانم در مايكروسافت، اينتل، اچ پي و ديگر شركت هاي همكار و همچنين هر كس ديگري است كه آن ها را مي شناسم. در مورد نامه هاي افراد ناشناس يا شركت هايي كه به آن ها اجازة ارتباط مستقيم نداده ام، دستيارم خلاصه اي از آن ها را در اختيارم قرار مي دهد.
من بين اي ميل ها جست وجو مي كنم و آن ها را بر حسب محتوا و اهميت شان دسته بندي مي كنم. هيچ وقت ليست بزرگي از كارهايي كه هر روز بايد انجام دهم تهيه نمي كنم. به جاي آن، اي ميل و پوشه هاي روي دسكتاپ و تقويم آنلاين به كمك من مي آيند. بنابراين هر وقت كه پشت ميزم مي نشينم، مي توانم روي اي ميل هايي كه علامت گذاري كرده ام يا پوشه هايي كه پروژه هايم درون آن هاست، متمركز شوم.
كاغذ در كار روزمرة من ديگر نقش چنداني ندارد. من 90 درصد اخبار را به صورت آنلاين دريافت مي كنم. تنها چيزي كه تكنولوژي پاييني دارد و هنوز در دفترم از آن استفاده مي كنم، يك وايت بورد است.
1- هنگ کنگ، چین: هنگ کنگ به دلایل زیادی شماره یک این لیست هست! هنگ کنگ 39 ساختمان بسیار بزرگ با بلندی بیش از 200 متر را دارد و همچنین به خاطر 4 تا از 15 ساختمان بلند دنیا به خود می بالد. همه اینها در یک شهر است! خط افق هنگ کنگ انتخاب گسترده ای از برجهای آسمان سای مجزا با روشنایی و انعکاس زیبای شبانه را به نمایش میگذارد. این شهر یک مثال روشن برای آسمان خراشها و افق پست مدرن است. در نهایت کوهستان به عنوان پشت صحنه (همانطور که می بینید) این پرده را عظیمترین افق این سیاره کرده است!
جمعیت : 6.8 ملیون نفر
2-شیکاگو: شیکاگو زادگاه آسمانخراشهای مدرن است. در سال 1885 که شیکاگو اولین ساختمان بلندمرتبه استوار خودش را ساخت، آن بلندترین بنا در دنیا نبود، اما اولین مثال از یک فرم جدید مهندسی در جهان بود که تقریبا چهره تمام شهرهای زمین را دگرگون کرد. شیکاگو 17 ساختمان بلندتر از 200 متر دارد که سه تای آنها جزو 20 ساختمان بلند دنیا و بلندترین در آمریکای شمالی هستند. شیکاگو بعضی از عالیترین نمونه های آسمان خراش های مدرن و معماری میان قرن را دارا می باشد.
جمعیت: 8.5 ملیون نفر
3- شانگهای- چین: حواستان باشد این را با یک پایگاه فضایی اشتباه نگیرید، شانگهای یک شهر واقعی است! پیشرفته ترین و بزرگترین شهر چین. در اوایل قرن بیستم گفته میشد شانگهای بین المللی ترین شهر دنیاست، اما در طی دوران مائو شکوه و جلال خود را از دست داد. اما همانطور که معماری مدرن آن نشان میدهد، اکنون این شهر جایگاه خود را دوباره به عنوان یکی از بزرگترین موتورهای اقتصادی جهان به سرعت به دست می آورد. در شانگهای شما 18 بنای بالای 200 متر خواهید یافت که یکی از آنها که به صورت دیوانه واری بلند است، برج تلویزیونی مروارید مشرق با 468 متر ارتفاع است.
جمعیت: 13.1 میلون نفر
4-نیویورک: نیویورک یکی از متراکم ترین و گوناگون ترین افقها، با عظیم ترین ساختمانها را دارد. فکر دائم هالیوود در مورد شهر جای تشکر دارد! همچنین افق این شهر قابل شناخت ترین افقها در جهان است. نیویورک 44 ساختمان جالب بالای 200 متر دارد: بیشترین در دنیا! محل برجهای اینک نابود شده تجارت جهانی، ساختمان مرکزی ایالتها، مجسمه آزادی و سازمان ملل متحد. نیویورک مرکز مالی جهان غرب است.
جمعیت: 21.0 میلون نفر
5- توکیو- ژاپن: توکیو پرجمعیت ترین شهر دنیاست. افق توکیو مشخصات یکتایی دارد که آن را از دیگر شهرهای بزرگ دنیا مجزا میکند. از جمله 15 بنای بالای 200 متر ارتفاع شامل برج توکیو که هر شب رنگش عوض می شود. اما به دلیل تراکم و اندازه عظیم شهر هر گوشه ای به نظر می رسد افق خاص خودش را دارد. با محدودیت های ارتفاع و چراغهای قرمز مورد نیاز که در بالا و وسط همه ساختمانهای بلند مرتبه برق میزند، شهر را تماشایی می کند. توکیو با روشنایی نئون و معماری معاصر یگانه پر شده است. و مانند نیویورک معمولا در فیلمها به خاطر زیبایی و چشم نواز بودن آن به تصویر کشیده می شود. یک واقعیت جالب: توکیو بزرگترین ناوگان هلی کوپتر دنیا را برای فائق آمدن به شرایط غیر عادی ترافیک را در خود دارد.
جمعیت: 32.0 میلون نفر
6- سنگاپور: یکی از خوش نقشه ترین و تمیزترین پایتختهای دنیا در جهان، که گویا از اول با یک مدل معماری شهری به دنیا آمده است، پایتخت سنگاپور است. ساختمانها به دلیل محدودیتهای کنترل ترافیک هوایی نباید بیشتر از 280 متر ساخته شوند و این باعث به وجود آمدن ساختمانهای بلند (البته نه خیلی بلند) و سازگار از نظر ارتفاع و مدل شده است که افق آنرا بی همتا کرده است: سه ساختمان با ارتفاع دقیق 280 متر و 5 ساختمان دیگر با ارتفاع بالای 200 متر. ساختمانها عموما به رنگ روشن هستند و پهنای وسیعی از فضاهای سبز در اطراف مرکز شهر وجود دارد. این شهر جنوب شرق، قطعا در نوع خود بی نظیر است.
جمعیت: 3.8 میلون نفر
7-تورنتو- کانادا: تورنتو محل برخورد و ملاقات اقوام و ملیتهای گوناگونی است. تورنتو مرکز تجاری کانادی است. بزرگترین شهر کشور با افقی قابل رقابت. تورنتو 7 ساختمان با ارتفاع بیش از 200 متر شامل ارتفاع شگفت آور 553 متری برج CN دارد، که معمولا به عنوان بلندترین بنای ساده در جهان مورد اشاره است، در صورتی که اساسا این درست نیست، (زیرا دکلهای بلندتر از آن وجود دارد). برج CN وسیع ترین سطح مشاهده را در کل دنیا دارا می باشد، که افق شهر را، بی درنگ قابل شناسایی کرده است.
جمعیت: 5.1 میلون نفر
8- کوالالامپور- مالزی: شاید این برانگیزنده و موثرترین شهر در تمام دنیا است که کمتر از دو ملیون نفر ساکن در خود دارد. در اینجا ساختمانهای مدرن سر به آسمان کشیده اند، حال آنکه افق شهر شلوغ و متراکم نیست و این به ساختمانها اجازه می دهد که بلندپروازی کرده و نمایان تر شوند. کوالا لامپور سه تا از 25 ساختمان بلند دنیا را در خود جای داده است، مثل برجهای دوقلو، برجهای پرتونوس و همچنین برج 420 متری منارای کولالامپور.
جمعیت: 1.5 میلون نفر
9- شنزن- چین: دهکده ماهیگیری کوچکی که در سال 1970 در حاشیه هنگ کنگ واقع بود، امروز یک کلان شهر با بیش از 4 ملیون نفر جمعیت و 13 ساختمان با بیش از 200 متر ارتفاع شامل مربع شان هینگ (هشتمین ساختمان بلند دنیا) است. شنزن بعد از غروب آفتاب یک شگفتی از نورهای شگفت آور است. شما واقعا نمی توانید تشخیص بدهید که شما در یک بازی ویدیوئی هستید یا یک شهر واقعی!
جمعیت: 4.2 میلون نفر
10- سئول - کره جنوبی: آسمان خراشهای این شهر به چند دسته تقسیم می شوند: بخش تجارتی اصلی و بخش سکونتی. بیشتر رشد اخیر در این ساختمانها متعلق به ساختمانهای مسکونی بالای 60 طبقه بوده است. در سئول 10 ساختمان بالای 200 متر موجود است و سایر ساختمانها با ارتفاع یکسان شبیه به یک دیوار به نظر می رسند که آنرا از بقیه متمایز می کند. سئول جایی است که شرق کهن با غرب مدرن به هم پیوسته اند.
جمعیت: 20.8 میلون نفر
11- سائو پائولو- برزیل: در اینجا آپارتمانها و ساختمانهای زیادی به صورت فشرده و نزدیک به هم مانند سوزنهایی در زمین فرو رفته اند. سائو پائولو جمعیتی بالغ بر 18 ملیون نفر دارد. با اینکه ساختمانها خیلی خیلی بلند نیستند (تنها یک ساختمان با ارتفاع بالای 200 متر) اما این چشم انداز مانند یک پشته از ساختمان ها است. سائو پائولو ناوگانی با بیش از 500 هلی کوپتر دارد که دومین ناوگان هلی کوپتر دنیاست.
جمعیت: 18.3 میلون نفر
12- سیدنی- استرالیا: سیدنی، ویترین شهرهای استرالیا، شناختنی و آشناترین افقهای دنیا را به خاطر بندرگاه مشهور خود دارد که اغلب از آن به عنوان زیباترین بندر طبیعی جهان یاد می شود. بندر سیدنی خلیج ها و لنگرگاه های بسیاری دارد. این شهر با پل تاریخی بندر و خانه اپرا و خط ساحلی مانند گل خود به یاد آورده می شود. سیدنی 8 ساختمان بالای 200 متر دارد.
جمعیت: 4.2 میلون نفر
13- فرانکفورت- آلمان: قطعا یکی از جالب ترین شهرهای اروپا در زمینه چشم انداز افق آن فرانکفور است که خانه 5 ساختمان بالای 200 متر می باشد. این آسمان خراشهای مدرن معمولا در شهرهای اروپایی یافت نمی شوند. در این شهر کنتراست بسیار جالبی وجود دارد: شهر تشکیل شده از معماری سنتی اروپایی با ساختمانهای کوتاه ( که بعضی از آنها بیش از 1000 سال قدمت دارند) و برجهای مدرنی که از بین آنها سر برآورده اند. اما به هر حال این برانگیزنده احساسات است.
جمعیت: 4.1 میلون نفر
14- دوبی- امارات متحده عربی: آیا این یک سراب در خاورمیانه است؟ به نظر می رسد در میان بیابانهای خاورمیانه، در ورای ناکجا آباد شهری دیده میشود! اینجا دوبی است، که مدرن ترین معماری را در دنیا عرضه میکند. مکان بلند مرتبه ترین هتلها و ساختمانهای مسکونی در جهان و در حال حاضر طرح ساخت بلندترین ساختمان جهان را در آینده دارد. وقتی که شهر متراکم نباشد، هر ساختمان جالبی و شگفتی خاص خود را خواهد داشت. تمام ساختمانهای بالاتر از 200 متر این شهر بعد از 1999 ساخته شده اند و این نشان می دهد که این شهر تا چه حد جدیدالتاسیس است.
جمعیت: 1.6 میلون نفر
15- گوآنگژو- چین: شاید به عنوان آخرین انتخاب، بد نباشد که کسب اطلاعات بیشتر و قضاوت در مورد تصویر این شهر چینی را به خود شما واگذار کنیم.
جمعیت: 4.1 میلون نفر








جاي دارد.

۱- جن جانوريست داراي شعور و فيزيکي غير ارگانيک که از لحاظ شان وجودي از ديد اديان ابراهيمي پايينتر از انسان و بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به آن ديو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتين demon ياjinn نام گرفته است.جن به معناي چيزي است که پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست.
۲- خصوصيات فيزيکي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلي وجودي جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شکل و اندازه اي تبديل شود و بسياري از چيزها را در يک آن جا به جا کند همچنين سرعت نقل مکان بسيار بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بين لاهور و تهران را طي کرده و برگرد.
3- جن ابزار ساز نيست وبه علت خصوصيات فيزيکي منحصر بفرد قادر است در هر مکان و شرايطي زندگي کند وبراي همين به خانه و مسکن نيازي ندارد زيرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نيست جن به وسايل حمل و نقل بي نياز است و از اينجا مي توان فهميد که جن ها داراي صنعت و تکنولوژي نيستند و شهر و کاشانه اي ندارند مکان معمول زندگي آنها کوه وجنگل و دشت است.
۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف مي کنداما به مقداري بسيار کمتر از انسان.
۵- جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارندتوليد مثل مي کنند و تشکيل خانواده مي دهند و به صورت جماعت زندگي مي کنند و جامعه ندارند
۶- جن نسبت به انسان زياد عمر مي کند حدود 1000 سال به بالا .جن هايي که در سوره ي جن از آنها نام برده شده که وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب مي شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده کافر و متدين شفيق و شرور دارند.وقتي که مردند از بين ميروند و نيازي به قبر و گورستان ندارند.
۷- جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و خلاقيت هنري .عقل جن به معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و قوه تشخيص است به اضافه هوشي سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و يافتن گذشته و آينده.
۸- جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان
۹- معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد که وصف حال او را شنيده ايد که چون بسيار در قرب به حق کوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيد اما چون حاضر به سجده بر انسان يعني شريک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد!!!
۱۰- طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت است از شان وجودي آنها و هراس طبيعي هر دو از هم .جن طبيعتا انسان را مي بيند اما انسان جز در شرايط خاص قادر به رويت جن نيست.
۱۱- جن در شرايطي قادر به تسخير انسان و انسان در شرايطي قادر به تسخير جن است انسان مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده و جن تسخير شده را موکل مي نامند گويند خود جنيان بر سه قسمند ديو.جن وپري که از لحاظ مکاني مادون فرشته هستند.
۱۲- جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت کند چنين سنتي در ميان جنگيران ايران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل نه بودا نه دالاي لاما نه اوليا الله و نه عرفا و نه پيامبران هيچکدام به مدد خواستن از موجوداتي که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي کنند توصيه نکرده اند اما همگي وجود آنها را تاييد کرده اند .
۱۳- جنيان مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما حاضرمي شوند و بعضي از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي کنند يکي از راه هاي دور کردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران است که با قل شروع مي شوند و بسياري ادعيه که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچيست!؟!.
۱۴- جن ها بعضي از ما را به شکل همزاد و غير همزاد دوست دارند و کمکمان مي کنند همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ (مخصوصا عقيق)را بسيار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آيات و اوراد حک شده باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخني باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي ايند و دلسوزي خود را اعلام مي کنند خيلي ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم به کرداراکثرآدميان اهل شيطنت.بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين دنيا و درگير و دار تقدير خويشند.
۱۵- اما آنان که ماوراي طبيعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :کساني که انچه که نمي بينند را باور ندارند اينها معمولا فقط آنتي تزقصه هاي جن وپري مادربزرگ ها هستند که حتي زحمت دانستن کوچک ترين اطلاعاتي جز نقد داستان گرمابه هاي تاريک وکوتوله هاي پاسمي و عروسي جن ها رابه خودشان نداده اند اين تيپ آدمها از 7 سالگي که مادر بزرگه داستان هاي جن وپري را براي ترساندن و خواب کردنشان تعريف مي کرده هنوز زير لحاف هستند.و يا اينکه هارد ديسک کوچکشان از مسئله پر شده و ديگر تاب و ياراي درک و پذيرش راز را ندارندمثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا ديده اند.و گروهي که پوچ يا ابسورد هستند کساني که خويش را منکرند چه رسد به ماوراي خويش و گروه آخر کساني که جنها دستشان مي اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش يک روح برايشان شيرين کاري مي کنند تا فردا در مدح روح کتاب چاپ کنند و جايزه بگيرند!
جن براي انسان از انسان خطرناک تر نيست همانطور که انسان براي کوسه از کوسه خطرناک تر است!(در تاريخ بشر حتي يک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالي که فقط در دوره حکومت استالين 35 ميليون روس به قتل رسيدند آمار کشتار جنگ هاي مذهبي صليبي و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله اي پيش کش) در حقيقت هيچ چيز هراس ناک تر و هوس ناک تر انسان نيست که به قول توماس هابز انسان گرگ انسان است.
۱۶- در کل و بدون در نظر گرفتن موارد خاص انها به ما کاري ندارند ماهم به آنها کاري نداريم ازدود و دم و سر و صداهاي شهر و بوي فاضلاب و توالت فراريند مثل ما کارما و مکافات دارند و دست آخر اينکه به عقيده من با تمام اين اوصاف تفاوت اساسي با ما ندارند زيرا که: "آنها هم رنج مي کشند".
گم کرده ام خودم را حرف هایم را .
بس که زیر این کلمات لولیده ام
تکراری شدم .
حرفی نمی زنی؟
. می دانم این استخوان های پوسیده تحمل وزن حرف هایت را ندارند!! می دانم........
این هفته اصلا اوضاع روحی خوبی نداشتم.......!!! هم جسمی هم روحی....
بدم فقط همین........
................................................................................................
آيا مي دانيد ريشه واژه باربي پارسي است !
چند وقت پیش یه بچه ای زنگ زد برنامه ی عمو پورنگ..عمو پورنگ هم طبق معمول بعد از صحبت با اون بچه گفت:خوب دخترم گوشی رو بده به پدرت اگر منزل هست..بچه هم بیخبر از همه جا گفت بابام هست ولی تو حمومه..عمو گفت خوب بده به مادرت..بچه هم سریع جواب داد اونم رفته تو حموم عمو نیست!!
خوب نکته اینه که گناباد تو خوزستان نیست، تو خراسانه!
یه تبلیغی تو تلویزیون نشون میداد که ظاهرا مال یک شرکت آموزش کنکور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه یه پسره رو نشون میده که کتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه ...
فقط یه نکته ای هست ... این پسره سر جلسه کنکور فقط یه پاسخ نامه دستشه ... هیچ پرسش نامه ای وجود نداره ...!
چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینکه یکی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم!
یكی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذرا یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده!
توی اخبار سراسری بود که آقای بابان همراه همکار خانومش میخواست خداحافظی کنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی می کنم!
برنامهی صبح ايراني راديو سراسری که از ساعت ۶ و خورده ای صبح شروع ميشه يک مجری خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون که يه روز، گفتند: يک خبر جالب میخوام براتون بخونم، تو اينترنت میگشتم (!) اين خبر رو ديدم که نوشته يک پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالای درخت زندگی کرده و بعد فرمودند که: شوخي نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!
آقای خیابانی، بازی ایران / کرواسی : نیمه اول: ... و یک ارتکاب دیگه از خطا به نفع تیم کرواسی
قبل از اخبار ورزشی در شبکه خبر یهو تصویر اومد روی یه دسته گل روی یه میزی که توی استودیو بود، یکی از مجری ها اخبار ورزشی صداش میاومد که میگفت، نه اینو دیگه نذار دیروز پدرمون در اومد!
یکی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه میکنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا میرسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه!
یه دفعه توی برنامه چرا و چیه شبکه تهران آقاجون به یکی از بچه ها گفت یه شعر بخون. اونم شروع کرد به خوندن: چه خوشگل چه خوشگل شدی امشب. بعد آقاجون سریع گفت بسه دیگه.
گوينده اخبار ساعت ۲ میخواست بگه وفات پدر آقای احمدی نژاد گفت: شهاد ت پدر آقای احمدی نژاد كه سريع درست كرد. ولی معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.
بعد از پایان بازی ایران-بوسنی فردوسیپور گفت:بازی زیبایی بود که
(قدیمی ولی جالب) یه بار تو روزنامه تیتر میزنن که بهمن عظیمی جان عده زیادی از هموطنانمان را گرفت. چند روز بعد علیه این بهمن عظیمی صحبت هایی میشه و آقایون مسئول می گن که باید ایشون هر چه زودتر به سزای اعمالشون برس

2-- فرض بفرماييد حالا موقع انتخابات است و شما بايد از ميان سه كانديداى رياست جمهورى ، يكى را انتخاب كنيد . شما كداميك از اين سه كانديدا را انتخاب خواهيد كرد ؟
لطفا نخست تصميم تان را بگيريد ، بعدا به پاسخ اين پرسش ها توجه فرماييد .
و اما پاسخ پرسش ها :
1 -- كانديداى اولى فرانكلين روزولت است .
2 -- كانديداى دومى وينستون چرچيل است .
و كانديداى سومى ، آدولف هيتلر !!
و اما پاسخ به پرسش نخست :
اگر شما به سئوال مربوط به آن عليا مخدره حامله پاسخ مثبت داده ايد ، از تولد بتهوون جلوگيرى
See what the world is searching for
نتيجه خيلي جالب بود: پاکستان، مصر، ويتنام، ايران، هند، مراکش، عربستان، ترکيه، فيليپين، لهستان
دقت کنيد که تهران توي ده تاي اول نيست از اين هم جالب تره:
ايران با اختلاف کمي از پاکستان اول شده.
ايران با اختلاف بسيار زيادي اوله، دو برابر السالوادور که دومه و چهار برابر ويتنام که سومه
هند، عربستان صعودي، ونزوئلا، کلمبيا، ايتاليا، نيوزيلند، مکزيک رتبه هاي هفتم تا دهم هستن
ايران باز هم با اختلاف زيادي اوله، هنگ کنگ، بريتانيا، امريکا، نيوزيلند، کانادا، ايرلند، استراليا، هند، فنلاند پشت سر ايران هستند.
فراموش نکنين که ايران، ديرتر از کشورهاي بلوک شرق و غرب، به اينترنت دست پيدا کرده.
فراموش نکنين که سرعت دانلود در ايران به سختي از مرز 8 کيلو بايت در ثانيه ميگذره.
فراموش نکنين که ملت مجبورن از هفت خوان فيلترينگ هم بگذرن. فيلتر شکن جديد چي داري؟
فراموش نکنين که بعضي ها به صورت فارسي سرچ مي کنن که طبعا توي مقايسهي بالا شمرده نشدن.
(البته اين براي همه ي کشورهاي غيرانگليسي زبان درسته)
رولت روسیRussian Roulette)) را شاید بتوان به عنوان عجیب ترین،خشن ترین،غیرانسانی ترین وحتی احمقانه ترین انعکاس حساب احتمالات در زندگی بشر نام برد.
ریشه ی تاریخی این بازی به اواخر قرن نوزدهم در روسیه باز می گردد.در زندان های آن زمان روسیه ی تزاری،نگهبانان زندان برای انجام این بازی(که به زبان روسی Ruskaia Ruletkaخوانده می شد)یک گلوله را در خشاب چرخان(فشنگ خور)یک اسلحه قرار می دادند،
فشنگ خور را می بستند ومی چرخاندند؛سپس6نفر از زندانیان را(که عموما از انقلابیون ضد حکومت تزاری بودند)مجبور می کردند که دور یک میز بنشینند(لطف می کردن اجازه ی نشستن می دادن)و به ترتیب،هرکدام یک بار اسلحه را به سمت شقیقه ی خود بگیرند و ماشه را بچکانند.
نفر بعدی به همین ترتیب می بایست فشنگ خور را بچرخاند وکار نفر قبلی را تکرار کند.هر نفر پس از امتحان می بایست اسلحه را به نفر سمت چپ خود می داد و بازی وقتی تمام می شد که اولین نفر در این سلسله،کشته شود.نگهبانان زندان با یکدیگر بر سر این که کدام زندانی کشته خواهد شد شرط بندی می کردند!در نوع خشن تر این بازی،بعد از هر بار چکاندن ماشه،نفر بعدی حق چرخاندن مجدد فشنگ خور را نداشت؛بنابراین احتمال مرگ نوبت به نوبت بالاتر می رفت!
با توسعه جوامع سرمایه داری وپیچیده تر شدن زندگی ماشینی شهری و به دنبال آن افزایش عوارض و اختلالات روانی ناشی از آن،رولت روسی از آن وضعیت بازی مرگ اجباری به نوعی بازی روانی اختیاری تبدیل شد،به نحوی که که در یک دوره ی 10ساله در ایالات متحده آمریکا،35مرگ در اثر بازی رولت روسی گزارش شده است!!!!
گرانترين خانههاي جهان جز قيمت، نقطه اشتراك ديگري ندارند. در حالي كه از قصرهاي چند 100ميليون دلاري انگليس و آمريكا تا خانههاي زير 10ميليون دلاري در آفريقايجنوبي در اين فهرست وجود دارند، اما بيشتر آنها در نقاط بسيار معروف و ارزشمندي همچون ساحل طلاي استراليا و يا مراكز تجاري بزرگ مثل نيويورك و لندن قرار دارند. بنا بر گزارش منتشره توسط شركت مسكن «نايت فرانك» كه در مجله «اسكان بينالمللي 2006» منتشر شد، بازار مسكن در سال 2005 به شدت رشد داشته و خريد خانههاي دست دوم، فاكتوري اساسي در اين زمينه بوده است.
به گزارش «بازتاب» به نقل از «ام.اس.ان.بي.سي» اين شركت همچنين پيشبيني كرده كه امسال، خريداران مسكن در اقتصادهاي در حال رشد، در خارج از كشورهايشان، به دنبال مسكن خواهند گشت.به گفته «ليام بيلي»، رييس تحقيقات مسكن اين شركت، اين حركتي است كه از حدود پنج سال پيش با خريداران روسي آغاز شد. اين خريداران پولدار به لندن آمده و قيمتها را به شدت افزايش دادند. ما هماكنون پيشبيني ميكنيم كه چنين حركاتي در چين و برزيل نيز آغاز شود.
آمريكا داراي بيشترينميليونرها است، اما كشورهايي مانند چين و هند نيز توانايي بالقوه در اين كار دارند. در هنگكنگ، قيمتها از سال 2003 تا 2005 دو برابر شده و علت هم حضور پولدارهاي چيني هستند. رشد اقتصادي دبي نيز باعث خريدهاي كلان در خارج از امارات، به ويژه در لندن شده است.ما تلاش كرديم كه ده خانه گران جهان را با تحقيق در كليه شركتهاي بزرگ مسكن در شش قاره جهان پيدا كنيم، اما ممكن است عدهاي گزارشهايي را به ما نداده باشند.
سال گذشته، تنها يك محل بود كه بيش از 100ميليون قيمت داشت و امسال اين آمار به چهار عدد رسيده است.نخستين خانه uptown court، يك قصر جديدالاحداث در انگليس است. اين خانه داراي 103 اتاق و پنج استخر است. تنها چيزي كه ندارد، يك مالك است.خانه بعدي در «پالم بيچ» است، خانهاي با كف مرمر و منظرهاي بسيار زيبا به سوي اقيانوس.به رغم افزايش شديد قيمتها، بايد به اين نكته هم توجه كنيم كه تعدادميليونرها نيز نسبت به دو دهه گذشته از 140 نفر به 793 نفر رسيده است، افرادي كه توانايي خريد خانه 100ميليوني را دارند.
|
شماره 1: 139ميليون دلار up down Court ويندلزهام انگليساين |
|
شماره 2: 135ميليون دلار ـ استاروود استيت، آسپن، كلرادو |
|
شماره 3: 135ميليون دلار مزون دولميت. پالم بيچ |
|
شماره 4: 100ميليون دلار واترفرانست استيت، استانبول تركيه |
|
شماره 5: 92ميليون دلار توپراك مانسيون، لندن، انگليس |
|
شماره 6: 75ميليون دلار، تري پوندز ـ بريج همپتون نيويوركاين خانه داراي 14 باغ، يك استخر 75 پا طول و يك ساختمان مخصوص مهمان است. |
منبع روزنامه دنياي اقتصاد
اما نكته تعجب آور اين است كه مجسمه مزبور گرچه مايه افتخار آمريكائيها و نشانه آزاد يخواهي ايشان است، مسائل پولي بسيار را با خود همراه آورده است.
انديشه ساختن اين مجسمه را ادوارد دولابولا تاريخدان فرانسوي در سال 1865 مطرح كرد. قرار بود اين مجسمه به عنوان هديه اي از سوي مردم فرانسه به مناسبت استقلال آمريكا و به نشانه روابط دوستانه ميان دو كشور به آمريكا تقديم شود.
براي فراهم آوردن پول لازم و آغاز ساختمان مجسمه ، موسسه اي به نام انجمن آمريكا و فرانسه
موسسه اي به نام انجمن آمريكا و فرانسه در سال 1875 تشكيل شد. تا سال 1882 فرانسويها مبلغ 250000 دلار به اين انجمن كمك كرده بودند. مجسمه در فرانسه به شكل قطعات جداگانه ساخته شد و در سال 1885 در 214 جعبه بزرگ بسته بندي و به ايالات متحد آمريكا فرستاده شد.
به منظور فراهم آوردن پول لازم براي ساختن پايه مجسمه، كميته گردآوري كمكهاي مردم در آمريكا تشكيل شد. ولي چون پول كافي گردآوري نشد، ساختمان پايه مجسمه در سال 1884 متوقف شد. دو ماه پس از ورود مجسمه به نيويورك، سرانجام مبلغ 250 هزار دلار پول مورد نياز گردآوري و كار از سرگرفته شد و به پايان رسيد. مراسم اهداي اين مجسمه در روز 28 اكتبر 1886 با حضور پرزيدنت گروور كلولند برگزار شد.
مجسمه آزادي در جزيره اي به نام جزيره آزادي در بندرگاه نيويورك برپا شده است، و مردم براي رسيدن به آن درمانهاتان سوار قايقهاي مخصوص مي شودند. سالانه بيش از 800 هزار نفر از اين بناي ياد بود بازديد مي كنند.
| جمعيت | |||
|
57 ٪ آسيايي |
21 ٪ اروپايى | 14 ٪ آمريکايى (شمالى و جنوبي) | 8 ٪ آفريقايى |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
جنسيت | |
|
52 ٪ زن |
48 ٪ مرد |
![]() |
![]() |
|
مردمشناسى | |
|
٧٠ ٪ رنگين پوست |
٣٠ ٪ قفقازى ريخت |
![]() |
|
|
وضعيت جنسى | |
|
٨٩ ٪ ناهمجنسگرا |
١١ ٪ همجنسگرا |
![]() |
![]() |

6٪ مردم صاحب 59 ٪ از تمام ثروت جهان هستند و همگى آنها نيز آمريکايى هستند.

80 ٪ در شرايط بدى زندگى میکنند
70 ٪ بیسواد و کمسواد (تحصيل نکرده)


٥٠ ٪ دچار سوء تغذيه
١ ٪ در حال مرگ



١ ٪ داراى کامپيوتر
همچنين بد نيست به نکتههاى زير هم توجه کنيد:

تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،






شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.




- �طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،
- طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آرزده خاطر نشدهايد،
- طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند،
- طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود،
- و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است
(دوستان عزیزم من و ببخشید که براتون کامنت نمی ذارم.میام بهتون سر می زنم ولی چون مشغله زیاد دارم وقت کامنت گذاشتن ندارم!!! فقط می خواستم بگم دوستون دارم.می خوام اینو بدونین)![]()
با احتساب برندگان جوايز نوبل پزشكي و فيزيك 2006 كه دوشنبه و سهشنبه هفته جاري معرفي شدهاند، جوايز نوبل تاكنون به 780 برنده اعطاء شده كه شامل 762 نفر از دانشمندان و شخصيتهاي برجسته و 18 سازمان مختلف بودهاند.
به گزارش ايسنا، نكته جالب توجه اين كه در بين برگزيدگان نوبل تنها نام 33 زن به چشم ميخورد.
جوانترين برگزيده جايزه نوبل نيز «لاورنس براگ» (Lawrence Bragg) است كه در 25 سالگي به همراه پدرش جايزه نوبل فيزيك سال 1915 را دريافت كرد در مقابل مسنترين برنده جايزه نوبل «ريموند ديويس جي آر» (Raymond Davis Jr) است كه در هنگام دريافت جايزه نوبل فيزيك 2002، 88 سال داشت.
جايزه نوبل امروزه صرف نظر از ارزش نقدي آن به عنوان يكي بزرگترين و افتخار آميزترين جوايز جهاني مطرح است با اين حال دو نفر از برگزيدگان جايزه نوبل از دريافت اين جايزه خودداري كردهاند.
يكي از آنها «ژان پل سارتر» است كه در سال 1964 از دريافت جايزه نوبل ادبيات خودداري كرد. وي اصولا از دريافت چنين عناوين رسمي امتناع داشت.
Le Duc Tho نيز كه در سال 1973 به همراه «هنري كسينجر» به دليل تلاش براي برقراري صلح برنده جايزه ويتنام نوبل صلح شد، از دريافت اين جايزه خودداري كرد.
اين دو نفر به دليل نقشي كه در مذاكره براي برقراري صلح در ويتنام داشتند به عنوان برنده جايزه صلح نوبل معرفي شدند كه Le Duc Tho گفت به دليل وضعيت خاص ويتنام در شرايطي نيست كه بتواند اين جايزه را بپذيرد.
علاوه بر دو نفري كه به خواست خود از پذيرفتن جايزه نوبل سرباز زدند چهار برنده نگون بخت جايزه نوبل هم با فشار دولتهاي خود ناچار به رد اين جايزه شدند.
«ريچارد كوهن»، «آدولف باتنانت» و «گرهارد دومگ» سه برنده آلماني جايزه نوبل بودند كه از سوي هيلتر از دريافت جوايز خود منع شدند؛ البته هر سه آنها بعدها ديپلم و مدال نوبل را دريافت كردند كه ارزش آنها به هر حال به اندازه جايزه نوبل نيست.
«بوريس پاسترناك» برنده جايزه نوبل ادبيات سال 1958 هم ابتدا جايزه را پذيرفت اما با فشار دولتمردان شوروي از دريافت آن خودداري كرد.
در مقابل شش نفري كه جايزه نوبل خود را دريافت نكردند شش برنده نوبل بيش از يك جايزه دريافت كردهاند.
كميته جهاني صليب سرخ سه بار در سالهاي 1917، 1944 و 1963 به عنوان برنده جايزه صلح نوبل معرفي شد. البته پيش از آن، بنيانگذار صليب سرخ جهاني ـ هنري دونانت ـ هم در سال 1901 جايزه صلح نوبل را دريافت كرده بود.
كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل هم در سالهاي 1954 و 1981 دوبار برنده جايزه صلح نوبل شد.
«جي باردين» فيزيكدان برجسته در سالهاي 1956 و 1972 دوبار برنده جايزه نوبل فيزيك شد و «اف. سنگر» نيز دوبار در سالهاي 1958 و 1980 موفق به دريافت جايزه نوبل شيمي شد.
«ماري كوري» دانشمند برجسته هم يك بار در سال 1903 در رشته فيزيك و بار ديگر در سال 1911 در رشته شيمي جايزه نوبل را دريافت كرد. البته «لوييس پائولينگ» تنها فردي است كه تاكنون در دو زمينه كاملا متفاوت برنده جايزه نوبل شناخته شده است.
وي در سال 1954 جايزه نوبل شيمي و در 1962 جايزه نوبل صلح را دريافت كرد.
نكته ديگري كه شايد درباره برندگان جايزه نوبل خالي از لطف نباشد، برندگان خانوادگي اين جايزه است كه نمونه شاخص اين خانوادهها كوريها هستند؛ علاوه بر «ماري كوري» كه دوبار برنده جايزه نوبل شد، همسرش ـ پيركوري ـ، دختر آنها «ايرن» و دامادشان «فردريك بوليوت» هم موفق به دريافت اين جايزه شدند.
آلوا و گونار «ميردال» و گرتن و كارل « كري» دو زوج ديگري بودند كه هر دو همسر برنده جايزه نوبل شدهاند.
ويليام و لورنس «برگ»، Niels و Aage.n «بوهر»، هانس و چيپين اولف «ون ايولر»، مان و كي. ام «سيگباهن» و جي.جي و جرج پگت «تامسون» نيز پنج پدر و پسري هستند كه تاكنون موفق به دريافت جايزه نوبل شدهاند.
علاوه بر آنها جين و نيكولاس «تينبرگن» هم تنها برادران برنده جايزه نوبل هستن![]()
School was not his calling and in ninth grade he joined the Air Force. It was in the Air Force where he was introduced to painting while stationed in Anchorage, Alaska. Finally finding something that interested him, Bob Ross pursued painting by attending several art schools after he finished his service. It seemed he shared the same characteristics as me, impatience, because he became frustrated with the traditional forms of art and decided to revolutionize the "Wet-on-Wet" technique so he could create a quick-study painting style that appealed to all citizens of various painting backgrounds. This style combined with his very likable and motivating personality reached the world through his television show, "The Joy of Painting".
Bob, after trying out different ways of painting like water color-painting, discovered his style of painting which is a little different from the wet-on-wet methode. He perfected this way of paintings with all kinds of tricks to make beautiful landscapes. Instead of making tiny details with a one-hair brush, he developed very big brushes but still he could make a lot of details.
In 1983, he got his own TV-show called "The Joy of Painting with Bob Ross". With his very positive attitude, he convinced many viewers in all around the world. He proved that every one else could paint like him! With his soft and gentle voice, he showed the viewers how to make "happy little mountains" and "happy little clouds" by making a painting step by step, each show.
He told little stories about "Gods little creatures" hiding in the dark areas in the painting and explained that everybody should need a friend. Like this, he could learn the viewers in a funny way how to paint.
His shows are being shown on TV4 of Iran and I see it every week twice and enjoy a lot. (www.irib.com)
Because of his calm and soothing voice, (they have chosen a doubler on Bob's voice whose voice is the same and calm and very attractive. Some friends says Bob is talking in Farsi language!), some people only watched the show just to hear his voice in Iran), his very positive view of life.
"Every day is a good day to be alive!", like Bob said. People became inspired by his way of painting and tried it out themselves. The TV-show grow into a large multimillion-dollar bussines by selling the equipment, How-to books, step by step videos and more.
On the 4th of July 1995, Bob Ross died at an age of 52. The cause of his death was cancer. However, the show was still populair and Bob Ross inc. continued to exist. One of Bobs friends (Annette Kowalski) even developed a way to paint flowers, inspired on the Bob Ross technique. Eventhough Bob has died at an early age we can say he lived his life intensely. Wherever Bob is now -painting in a heaven with happy little clouds or not- remember that he will live on in your paintings. You rule Mr. Ross!
Happy painting, and God bless.
(اول این سوال و به من جواب بدین..اگه یه تیکه ابر داشتین باهاش چکار میکردین؟)
در صورتيكه تاريخ تولد شما در:
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد.
**************************************************
قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.
شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
ولي هميشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.
نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.
خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد.
سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.
طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.
صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد.
زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم
ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.
خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد.
نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.
ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد.
ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.
نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.
سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.
زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد.
قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ، بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد.
آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.
سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد.
سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.
كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد.
راستی اون تیکه ابره در علم روانشناسی کاریه که شما با همسر آینده اتون می کنین!!!![]()
































































































































